عملکرد سازمان مجاهدین خلق

با این حساب، تمامی زندگی باند رجوی شده نقطه ی عطف!

آقای سینا دشتی که از مداحان اصلی باند رجوی است طی مقاله ای بانام " یک گام به جلو، هزار گام به جلو ". نوشته است:
" هجرت بزرگ اعضاى سازمان مجاهدین خلق ایران از لیبرتى به اروپا و به سالم خارج شدن مهمترین ستون فقرات مبارزات دموکراتیک مردم ایران براى سرنگونى رژیم ولایت‌فقیه از نادر لحظه‌های است که ما شاهد یک نقطه‌ی عطف تاریخى هستیم که اثرات آن در تاریخ معاصر ایران، تعیین‌کننده خواهد بود ".
هجرت معمولا به آن نوع نقل مکان ها میگویند که مکان حی وحاضر اجازه ی نشو و نما به انسان نمی دهد واو با دست زدن به مهاجرت، درصدد بازکردن دست وبال خود برای فعالیت های مثمر ثمر تر می شود.
اگر باند رجوی هجرت کرده، بااین حساب باید نبردهای بی امان آنها در کمپ های اشرف ولیبرتی را که مدام ازآن دم میزدند، کشک بوده وبنابراین بایستی به نقد این کشکیات پرداخته و ضرورت هجرت خود را به افکار عمومی توضیح میدادند که ندادند وهزار بار هم نخواهند داد!!
شما که همواره دم از پیروزی های وقفه ناپذیر درسال های طولانی  اقامت تان درعراق میزدید، اگر راست میگفتید، چه احتیاجی به این هجرت بزرگ داشتید؟!
بنابراین یا حالا دروغ میگویید و یا سابقا لاف زنی میکردید که بنظر می رسد هردو وجه قضیه درست باشد!   
شماها بارها ازنقاط عطف تاریخی سخن بمیان آوردید که هربار با جمع شدن گرد وخاک هیاهو، چیزی برجای باقی نماند ودیگر اینکه سرنوشت جریان مفلوکی مثل شما، اهمیتی برای تاریخ ایران ندارد جز وضع روحی خانواده های گرفتار!!
هموست که دوباره مینویسد:
"… اما تلاش رژیم براى نابودى مطلق مجاهدین که با سیاست رذالت پیشگى امریکا و غرب از مجاهدین بیش از ١٧٧ شهید و هزاران زخمى گرفت، توسط این مقاومت به چالش کشیده شد…آرى ما شاهد این روزها بوده‌ایم و شاید تنها با آخرین قطره‌های صبر و تحمل، از تلاشى روح و روانمان جلوگیرى کردیم، تنها چون مریم گفته بود "که صبر کنید و تحمل کنید و مقاومت کنید"، اما در وراى آنچه از سختى و شداید به مقاومت و مجاهدین گذشت، اما این مقاومت حلقات محاصره را یک‌به‌یک شکست، لیست سیاه را در اروپا و امریکا و کانادا را در هم کوبید…".
اینکه این 177 نفر چرا وبه چه دلیل احمقانه ای کشته شدند، بماند برای بعد!
اما غرب و… چگونه می توانستند بخاطر این مرگ های مشکوک، جمهوری اسلامی را سرنگون کرده وشماها را بجای آنها بگذارند، تصوری است که تنها درذهن های بیمار شما میگنجد وفرسنگ ها با تحلیل های عقل سلیم فاصله دارد!
اینکه شما درلیست سفید یا سیاه این یا آن کشور که سرانش همه چیز را ازنقطه نظر منافع طبقاتی یک درصدی های متنعم جهان معنی میکنند،  باشید یا نباشید، برای مردم عادی ایران – که اکثریت قریب به تمام اهالی را تشکیل میدهند – پشیزی ارزش ندارد!
آنچه ارجمند وگرامی است، نظری است که فرهیختگان وتحلیلگران مردمی این جماعت ارائه نمیدهند و این فرهیختگان تفاوتی به درلیست قرار گرفتن وبیرون آمدن شما قایل نشده ووقعی بدان نگذاشتند.
مسخره تر اینکه:
" اما فراتر از همه‌ی این دستاوردها، در هجرت بزرگ، رژیم از دست یافتن به مهمترین هدف استراتژیک خود بازماند و مجاهدین از دهان اژدهاى ارتجاع ابو داعش، براى تصرف قله‌ی دماوند بیرون جهیدند. از این لحظه فاشیسم آخوندى در لاک دفاعى فرو خواهد رفت، از این نقطه تهاجم مقاومت به‌طور مادى و سیاسى روزمره شروع خواهد شد. از این نقطه معلوم نیست که سه سال طول بکشد یا کمتر و یا بیشتر، اما هدف آزادسازی تهران است، در مدارى بالاتر و مدرن‌تر از هفتاد سال قبل…".
پس وقتی که شما درعراق بودید ومدام دم ازپیروزی زده وبه رخ این  وآن میکشیدید، دروغ میگفتید؟!
دیگر اینکه اینهمه لابی زدن ها و مجبور کردن آنها برای حمایت از باقی ماندن اسرای رجوی  درلیبرتی برای چه بود؟!
آیا آن موقع اشتباه میکردید؟!
اگر جواب مثبت است، به موجب کدامین تحلیل ها پی به این اشتباه خود بردید؟!
واقعیت این است که فشار خانواده ها مانند آوار سنگین برسر شما فرود آمد و ترسیدید که این فشارها منجر به انجام ملاقات ها شده و صحبت کردن خانواده ها با این اسرای ازهمه چیز بی خبر، آنها را به عدم تمکین ازرهبری شما وادارد وآنها با ترک سازمان ودست زدن به افشاگری، نشانی ازتاک وتاکستان (رجوی وباندش) نگذارند.
خواست دولت عراق هم که با افزوده شدن به این کفه ی ترازو مزید برعلت شد و شما ناچار به ترک عراق گردیده و مانند همیشه بصورت پیروزمندانه ای شکست خوردید!
در رسیدن به تهران هم اینقدر درنگ نکنید، ما بی صبرانه منتظر رویت جمال امام زمان سابق (و فعلی؟) شما هستیم. چرا که برابر قول محکم مسعود رجوی، قرار بود درسال 1377 بادیدن این چهره به سعادت برسیم که هنوز نرسیده ایم!!
ما از آب و جارو کردن کوچه هایمان بخاطر این حضور نورانی، خسته شده ایم!! بس کنید این وعده دادن های نامحقق پرشمار را!!
سرانجام اینکه:
"… بزرگترین شکست رژیم، بزرگترین پیروزى مجاهدین خلق ایران، الآن به واقعیت پیوسته است. ما در این لحظه که تاریخ از آن بسیار خواهد گفت، زندگى کرده‌ایم. ما در این لحظه با مجاهدین زنده ماندیم، زنده شدیم و چه لحظات شیرینى، مبارک… ".
همه ی پیروزی ها وشکست های شما، بزرگترین پیروزی شما بود!
مرد ومردانه این بار قول بدهید که دیگر دبه درنیآورید وپیروزی اخیر را بعدها تحقیر وتخطئه نکنید ودیگری را بجایش نگذارید باین زودی!
به ذهن ما اجازه دهید که قدرت نگه داشتن تعداد وارقام بی پایان پیروزی ها تان را  درخود داشته باشد.
مثلا ازامکاناتی مانند فاکتور گرفتن ودسته بندی، استفاده کنید!
 ما قادر به هضم اینهمه پیروزی که " لاتعدو  ولا تحسی" است، نیستیم!!
کمی رعایت حال ما را بکنید!!
صابر
 

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا