از نوشتن نامه تا نیل به مقصود از پا نخواهم نشست

برادر عزيزم فرامرز (آقا داود) مرادخانی              
سلام
چه زود گذشت 32 سال فراق. چه خاطراتى که مانند برق وباد جلوى چشمان ما رژه ميروند. جوان بوديم من20 ساله وتو 18 ساله پراز شور، پر از انرژى، عاشق دفاع از وطن .هردو سرباز وطن ومشغول دفاع از کيان ايران زمين هردو احساسى، پراز عشق به خانواده. دوستدار پدر وعاشق مادرى که سالها ازاو دور بوديم .ميدونم لحظه به لحظه آن روزها رابه ياد دارى. تو زودتر ازمن مستقل شدى يادته. براى خودت اتاق اجاره کرده بودى هم درس ميخوندى وهم کار ميکردى. درسهایت ازمن بهتر بود. منهم ناز پرورده مامان بزرگ خدا بيامرز. يادش بخير ميخوام يادى از گذشتگان فاميل بکنم .عمه کبرى عمه نصرت. عمو يوسف پسرعمو عباس، فخرى و محمد و مصطفى . عمه کبرى، بابا خدا بيامرز واين اواخر مامان خدا بيامرز که هروقت منو فرشاد وفروزان رو ميديدند اولين سوالشون اين بود : از فرامرز چه خبر؟ فقط اون خدا بيامرزها که نبودن کل بچه هاى محل هنوزم سراغت رو ميگيرن. شايد فکرکنى دروغ ميگم ولى هيچکى يادش نرفته هنوز مردم دوران محله و چابکسر هر وقت ما رو ميبينن ميگن اون برادرت که لباس نيروى دريايى ميپوشيد کجاست؟ وچه دردناک وسخت است برايشان توضيح بدى توکجايى راستي کجايى برادر ؟
 از لحاظ فيزيکى آلبانى – تيرانا شرق اروپا ولى روحت، وجدانت و فکرت کجاست؟ آيا به ما هم فکر ميکنى؟ حتما فکر ميکنى. به آخرين بازمانده ها، به برادرانت که پير شدند به فروزان که روى قلم دوشت بزرگ شده وحالا دوتا پسراش سربازن. به دخترا ونوه هاى من. به بچه هاى فرشاد ومهرناز ومينا که ازته دل دايى وعمو بهت ميگن ولى هنوز نديدنت. به خدا دل همه تنگه . همه چشم براه تو با يک دنيا اميد. داداشم يعنى 32 سال دورى بس نيست؟ آيا ما و احساسمان بايد فداى اميال واهى تشنگان قدرت باشد!؟ آیا ما بايد بازيچه سياست زده هاى سازمان یا بهتر بگويم فرقه بدنام مجاهدين باشيم؟ کدام گروه سیاسى اينقدر افراد خودرا محصور کرده وعقايد خود را تحميل ميکند!؟ آيا من و برادر و خواهرت حق نداريم بعد از 32 سال دورى با تو حضورى یا تلفنى یا نامه اى ارتباط داشته باشيم؟
من باور نميکنم در عصر ارتباطات که اخبار ثانيه اى در جهان منتشر ميشود  در جنگلهاى آمازون قبيله اى وحشى وجود داشته باشد که قوانين سازمان را قبول داشته باشد. ما از اخبار آلبانى بي اطلاع نيستيم از ريزش نيروها و جدايى افراد خواهان بازگشت به ايران ورفتن به کشورهاى ديگر.
 اما متعجبم در اروپا ومهد دموکراسى من برادر چرا بايد 32 سال با برادرم قطع ارتباط باشم !؟ اگر اين رعايت حقوق بشر است پس سازمان شما ما چند هزار نفر خانواده چشم انتظار را حيوان فرض کرده يا شما آنقدر شستشوى مغزى شده ايد که بدون چون وچرا رباط وار اطاعت ميکنيد!؟ در هرصورت عزيز برادر من با اين قلب مريض ديگر طاقت دورى ندارم .                          
عاجزانه خواهش ميکنم هرچه زودتر با ما ارتباط برقرار کنى تا ما مجبور نشويم تحصن خانوادگى را به تيرانا بکشانيم . باور کن روزى نيست که ما دست يارى به سوى نهادهاى بين المللى وحقوق بشرى دراز نکنيم وپيگير وضعيت شما نباشيم.

برادر خوبم من هيچ نوع گرايش سياسى ندارم وعقايد شخصى توهم برايم محترم است اما حق ارتباط با تو را براى خود و خانواده محفوظ ميدانم و تا نيل به مقصود از پا نخواهم نشست.                            
به قول خودت به اميد روز ديدار ميبوسمت .
برادر چشم انتظارت – فريدون (ابوالحسن )
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.