نظام برده داری در فرقه رجوی – قسمت ششم

مسعود رجوی، بدبخت ترین برده دار قرن!
برده داری در شکل جدید، تنها از عهده شیادانی چون مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو بر می آید! از شیوه های کثیفی هم بهره برداری می شود! هدف بکار گیری آن شیوه ها، اینست که ذهن افراد آنچنان بشدت تغییر نماید که صاحب آن تبدیل به یک عروسک خیمه شب بازی زنده و یا تبدیل به یک آدم ماشینی شود، و در عین حال ظلم و قساوت اعمال شده در حق وی از بیرون قابل رویت نباشد! هدف ایجاد یک مکانیسم در گوشت و خون قربانی است، مکانیسمی با اعتقادات و نحوه تفکر جدید که در جسم قربانی کاشته شده باشد!


هدف نهائی ایجاد یک نژاد برده جدید است که برخلاف برده های دوران قدیم بتوان به آنان اعتماد داشت که هرگز بر علیه اربابان خود قیام نکرده و همواره آماده اجرای دستورات و خواستهای ارباب خود بوده و نهایتا” همانند یک حشره، و یا موریانه تنها دارای غریزه اطاعت بوده و بر طبق آن حرکت نمایند! تغییر انسان به یک حشره، یک مورچه که تنها تابع غریزه اطاعت و فرمانبرداری باشد!
آیا این اصطلاح و این جمله چیزی را بخاطر شما میآورد؟
آری این آخرین کلام و یا دستور العمل مریم رجوی در مرحله “طلاق خود” در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین بود! او این خواسته خود و همسرش را نه تنها از ما پنهان نکرد! بلکه آنرا با صراحت و افتخار بارها تکرار نمود! او گفت که هدف نهائی انقلاب ایدئولوژیک اینست که ما را به نقطه ای برساند که پای خود را فراموش کرده و روی پای رهبری راه برویم، توانائی ها و ابتکارات خود را بکنار نهاده و به عقل و درایت رهبری تکیه نمائیم! افکار خویش را فراموش کرده و دستورات رهبری را نقطه به نقطه، بطور کامل و مطلق اجرا نمائیم!
به زبان ساده هدف و خواسته آنها این بوده و هست که پیروان خویش را تبدیل به موریانه هائی انسان نما کنند و رابطه ای را با آنان برقرار نمایند که ملکه کندو با موریانه های سرباز و یا کارگر دارد! شاید عجیب و جالب باشد که بدانیم در فرقه ها و بخصوص فرقه های مخرب، آنها هیچ کوششی برای پنهان کردن این خواسته خود از پیروان نمیکنند!
ما می دانیم که هر گونه بهره کشی، رفتار مالکانه، خرید و فروش از یک انسان توسط یک انسان دیگر را، برده داری می گویند! البته این تعریف مال زمان های قدیم است! چون الان در قرن بیست و یکم، این موضوع توسط فرقه رجوی خیلی پیچیده شده و به برده داری نوین ارتقا پیدا کرده، و از زمین تا آسمان با هم فرق میکنند!
به عنوان مثال، در زمان قدیم، برده می توانست، تشکیل خانواده بدهد و صاحب زن و بچه بشود و بخشی از عواطف خودش را نثار خانواده اش بکند و حریم خصوصی داشته باشد! ولی الان متاسفانه این حق توسط فرقه رجوی از برده های خودشان دریغ میشود و به آنها اصلا اجازه فکرکردن هم به این جور چیزها داده نمیشود! حالا چه برسد به اینکه حریم خصوصی داشته باشد! برای آنها اصلا حریم خصوصی هیچ معنی ندارد و فقط باید همه چیز را در حریم رهبری (مسعود رجوی) دید!
واقعیت این است که تمام برده های رجوی اصلا حق آزادشدن و حتی آزاد اندیشیدن را ندارند و تنها مجاز به این هستند که هرچیزی فرقه می گوید فکر کنند و عمل کنند و تمام عواطف و احساسات خودشان را باید برای مسعود رجوی و مریم قجرنثار کنند و اصلا فکر کردن به خانواده و یا به کسی دیگر گناه کبیره است و باید حساب پس بدهند!
الان هم متاسفانه این داستان ادامه دارد! حالا سوال اینجاست که فرقه رجوی چطور برده های خودش را مجبور می کنند که به آنچه که آن ها می گویند فکر کنند و عمل کنند؟ واقعیتش این است که علت این همه نشست و روضه خوانی توسط مریم رجوی و مسئولین بالای فرقه رجوی درهمین راستاست؟ علت اینکه مریم رجوی در تیرانا ماندگار شده است چیست؟ علت اینکه سران فرقه تلاش می کنند که افراد با خانواده های خودشان در تماس نباشند چیست؟ علت اینکه فرقه نمیگذارد افراد تردد آزاد به شهر و دسترسی آسان به اینترنت داشته باشند چیست؟
خیلی ساده است، سران فرقه می خواهند با تکرار اراجیف خودشان در ذهن و ضمیر این افراد، همچنان آنها را مطیع فرمان خودشان نگه دارند، و آنها را همچنان برده نگه دارند! به این می گویند برده داری از نوع رجوی، که توسط مسعود و مریم امروز در آلبانی و سایر خانه های فرقه، صورت میگیرد!
دیگر گذشت زمانی که مسعود رجوی بسیاری از زنان مطلقه فرقه را که مجبور به جدایی از شوهرانشان می کرد و مورد کامجویی قرار می‌ داد! مسعود رجوی مانند «ملک فاروق» پادشاه سابق مصر حتی به زنان همکار خود نیز رحم نمی‌ کرد!
دبیر دوم سفارت آمریکا در بغداد نوشته بود که رجوی برای دست یافتن به برخی از زنان و بانوان در این سازمان، همسران آنها را به ماموریت‌های مرگبار می‌ فرستاد و به شیوه «ناپلئون» زنان آنها را تصاحب می‌ کرد و در اسناد موجود در پادگان اشرف نیز به این موضوع بر می‌ خوریم که تعدادی از مرگ‌ های اعضای این گروهک تصادفی نبوده بلکه از قبل برنامه ‌ریزی شده است!
رجوی تا زنده بود در اندرونی اشرف می زیست، وقتی که عرصه بر او تنگ شد و قافیه را باخت به سوراخ نشینی و مخفیکاری روی آورد!
الحق رهبر هیچ فرقه ای بدبخت تر از مسعود رجوی نبوده و نیست، منفور دهر و محکوم اهل زمین بود، تنها مور و میتی که آفتابی نشد و نور به خود ندید! بازیگر و سیرک گردانی که نه صدا داشت و نه تصویر، زنده بودنش مصیبت مضاعف و مرگش بی خاصیت! تنها مرده و میتی که بی کفن رفت، از چند متر چلوار و چاله و حوضی دومتری محروم شد، نه گورستانی، نه قبری، نه مزاری … تنها رهبر ایدئولوژی مدار و انقلاب نوین باری که جسدش خوراک لاشخوران سیاست شد، خانواده ای بی خانه، همسری بی همسر، عاقبت عیال غصبی!
بازماندگان نه توان برداشتن قدمی به جلو دارند و نه جرأت بازگشت به پس! سران فرقه هم، هاج و واج مانده اند که با این جنازه نیم وجبی و چند ده کیلویی چه کنند؟ او را سر کوچه و چهار سوق اورسوراواز گذاشتند، نه کسی او را برد و نه گربه و موشی جسدش را گاز گرفت!
امروز هم پرونده اش از بد و بدتر گذشته و نام ننگش ورد زبان هاست. محروم از هر نوع نکوداشتی، حتی افشای نام و نشان قبرش! مسعود رجوی، بدبخت ترین برده دار قرن!!!
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.