فرقه رجوی خود را صاحب انقلاب 57 می دانست

فرقه ی رجوی مدعی هستند که انقلاب از دست آنان به سرقت رفته و آن ها صاحبان و بانیان اصلی انقلاب مردم ایران در سال57 بوده اند.
ظاهراً سرکردگان این فرقه با مفهوم تاریخ و تاریخ نگاری بیگانه اند و نمی دانند قدم به قدم، گام های برداشته شده برای پیروزی انقلابی که در سال 57 به ثمر نشست در تاریخ ثبت شده و اسناد تاریخی انکار ناپذیر است. در اثبات تحریف ناپذیری اسناد تاریخ و البته اثبات یکی از دروغ های این فرقه باید دستگیری مسعود رجوی در سال 1350 را مثال زد.
مسعود رجوی مدعی است در جریان ضربه ی شهریور 1350 دستگیر شده اما غافل از این است که کارت بازداشتش که تاریخ دستگیری او را اول مرداد 1350 اعلام کرده، خود یک سند تاریخ محسوب می شود و اتفاقاً اسناد تاریخی گواه بر این است که دستگیرشدگان ضربه شهریور قربانی اعترافات و همکاری مسعود رجوی با ساواک بوده اند تا جایی که رئیس وقت ساواک، او را بعنوان همکار سازمان امنیت شاهنشاهی خطاب کرده است. مسعود رجوی که تحمل شکنجه های مرگبار ساواک را نداشت، از ابتدای دستگیری، اقدام به معرفی عناصر اصلی تشکیلات مجاهدین و لو دادن محل اختفای آنان نمود. همکاری خائنانه رجوی با ساواک آن قدر تحسین برانگیز شد که ساواک حکم اعدام او را معلق کرد. بطور مختصر بگویم روند دستگیری تا آزادی رجوی 7سال طول کشید و کسی که قطعاً حکمش اعدام بود با آخرین گروه زندانیان سیاسی در 30دی ماه 1357 و تنها 12 روز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد، اما بعدها اعلام کرد بر اثر فشارهای بین‌المللی و اقدامات برادرش حکم اعدام او معلق شده است. رجوی که همه ی مهره های اصلی تشکیلات مجاهدین را لو داده بود گمان می کرد سازمان به طور کامل منحل شده است. به همین دلیل زمانیکه از زندان آزاد شد و مورد استقبال هواداران بی اطلاع مجاهدین از خیانت هایش، قرار گرفت مبهوت مانده بود.
مدعای ایفای نقش اصلی در پیروزی انقلاب توسط فرقه رجوی، بشدت احمقانه و مضحک است چرا که پیشینه ی این انقلاب به سالها قبل از تاسیس تشکیلات مجاهدین برمی گردد. نقش روحانیت و به ویژه آیت الله خمینی و حمایت آحاد انقلابیون از ایشان در جریان شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی کتمان ناپذیر است و فقط نخاله هایی مانند رجوی ها می توانند چنین ادعای وقیحانه ای داشته باشند.
آیت الله خمینی در جریان افشای ماهیت این فرقه تروریستی گفتند: این ها(مجاهدین) بارها و بارها در فرانسه و عراق به ملاقات من آمدند و از آنجا که توانسته بودند برخی روحانیون را اغفال کنند با نامه و دست خط آن ها به ملاقاتم آمدند و اتفاقاً همه حرف هاشان هم از قران و نهج البلاغه بود و من گذاشتم تا همه حرفشان را بزنند. اما آن ها می خواستند من را نیز اغفال کنند.
بعد از انقلاب بارها مسعود رجوی و موسی خیابانی برای کسب تکلیف و ادای احترام، به نزد آیت الله خمینی رفتند اما از آنجا که ماهیتشان برای ایشان لو رفته بود شروع به فرافکنی و اظهار این چنین اراجیفی نمودند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.