کرامت انسانی و انسانیت زیر یوغ بردگی رجوی

پروسه تبدیل از شخصیتی که هر فرد در بدو ورود به سازمان داشت، تا به یک جسم بی روح و یخزده، خیلی سریع پیش می رفت.
زمانی بیدار می شدی که دیگر دیر شده بود و امکان برگشت به قبل، به کلی از بین رفته بود!
هر چقدر که زمان پیش می رفت، گذشته هر فرد را از ذهنش پاک می کردند. نظام برده ساز رجوی به قدری بی رحمانه بر انسانیت انسان ها می تاخت که نظیر آن درتاریخ ایران بی سابقه است!


با هر کس که از نزدیک صحبت می کردیم، متوجه میشدیم که قبلا برای خودش کسی بوده و در امور سیاسی یا اجتماعی صاحب نظر بوده، اما رجوی کاری با آنها کرده بود که همه از ترس زندان و شکنجه، تبدیل به رباتی مطیع و فرمانبردار شده بودند. به طوری که در سرفصل ها، وقتی دمل های چرکین و تناقضات افراد فرصت و مجال بیرون زدن پیدا می کرد، شاهد عمق فاجعه و شدت مغزشوئی رجوی ها می شدیم.
سفره دل هر کسی که در سربزنگاهها باز می شد، نارضایتی و ابراز تنفر از سران سازمان اولین چیزی بود که بیرون می زد.
در تشکیلاتی ‌که اعضاء از سران و فرمانده ها بترسند، ظلم حاکم است؛ در مناسباتی هم ‌که سران از اعضاء بترسند، آزادی وجود دارد! که فرقه رجوی از دسته اول بود و ظلم حاکم بود. در ادامه به بررسی واکاوانه تر به درون مناسبات آنروز ها می نگریم:
شرایط سابق سازمان در عراق، از جمله تشکیل یک گروه نظامی، اقامت در خاک دشمن و هم‌جواری با مرزهای ایران، رفتارهای خشن را توجیه می‌نمود. البته همین دلیل اقامت در یک اردوگاه نظامی در خاک کشور عراق و به دست گرفتن اسلحه مقابل هم میهنان ایرانی، به‌تدریج بر شمار ناراضیان و بریده‌های سازمان ‌افزود.
علاوه بر این، رفتارهای رهبری سازمان که از زمان اقامت در عراق، سازمان را تبدیل به یک فرقه شخصیت‌پرست کرد، نیز ناراضیان و مخالفانی در پی داشت. عوامل دیگری همچون انقلاب‌های ایدئولوژیک رهبریت سازمان، در چندین مرحله نیز باعث ریزش نیروهای سازمان بود که با وعده‌های پوچ از اروپا و داخل کشور، راهی عراق شده بودند. مزدوری برای رژیم بعث عراق در سرکوبی ناآرامی‌های داخل آن کشور و بلا‌تکلیفی اعضاء پس از حمله اول آمریکا به عراق، از دیگر عوامل سرخوردگی و ریزش نیروها در عراق بود که به هر طریق می‌کوشیدند از این کشور خارج شوند.
در مقابل عکس‌العمل سران سازمان در قبال این نیروهای ناراضی و بریده بسیار سخت و خشن بود. کثرت زندان‌های سازمان در فاصله تنها چند سال از حضور رجوی در عراق، گویای مطالب بسیاری می‌باشد.
خاطرات افراد جداشده از سازمان که پس از سال‌ها مشقت و تحمل شکنجه و زندان در اردوگاه‌های سازمان و عراق به اروپا رسیدند، ناگفته‌های بسیاری را از ددمنشی سران سازمان با اعضای ناراضی بیان می‌کند. شرح برخورد غیرانسانی سازمانی که ادعای دموکراتیک بودن را دارد، با زنان، مردان و حتی کودکان در اردوگاه اشرف، قلب هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد!

دلایل انفکاک از سازمان متنوع بود، عده‌ای درباره استراتژی سازمان و جنگ مسلحانه مشکل داشتند یا درباره رهبری شخص مسعود رجوی مسأله‌دار شده بودند یا اصلاً نظرگاه‌های عقیدتی سازمان را نمی‌پذیرفتند. این افراد اعم از اینکه بخواهند کاملاً ارتباط خود را با سازمان قطع نمایند یا تنها از اردوگاه‌های مجاهدین خارج شوند و در اروپا همچنان هوادار بمانند، باز هم تمام این افراد که به هر دلیل از سازمان جدا شده‌اند، بنا به دلایل کناره‌گیری، محاکمه شده یا حتی بدون محاکمه به زندان‌های ویژه افراد معترض سازمان فرستاده می‌شدند تا تصمیم نهایی در موردشان برای این که در سلول انفرادی سازمان بمانند یا به زندان‌های عراق فرستاده شوند، گرفته شود…

در سیستم سازمان، افراد متمرد و ناراضی را ابتدا ضمن خلع تمامی عناوین و مسئولیت‌ها، به کارهای پست و دون گماشته و به اصطلاح به او فرصت فکر کردن و بازگشت می‌دهند و در صورت عدم اظهار سرسپردگی، او را به ترتیب به مهمان‌سرا و زندان H و دیگر زندان‌های انفرادی درون سازمان منتقل می‌کنند. اردوگاه رمادی و زندان ابوغریب عراق، آخرین ایستگاه ناراضیان سازمان بود که در آنجا ناراضیان یا می‌میردند یا می‌پوسیدند. افرادی که خواهان جدایی از سازمان بودند، پس از طی پروسه زندان در داخل قرارگاه‌ها، اگر همچنان بر جدایی اصرار داشتند، از قرارگاه اخراج شده، بدون پاسپورت و اوراق شناسایی، به عنوان جاسوس رژیم ایران به اداره امنیت عراق (استخبارات)تحویل داده می‌شدند. این افراد پس از شکنجه‌های فراوان، به زندان‌های عادی عراق فرستاده می‌شدند و در آن‌جا در سلول زندانیان خطرناک جنایی، با جنایت‌کاران و بزهکاران عراقی به بند کشیده می‌شدند!

همه این اعمال سالیان رجوی نتوانست اعضاء را مجبور به ماندن در سازمان بکند و دسته دسته جدا شدند.

سالهاست می گوئیم و گفته اند و… حکایت یاسین به گوش ” حمار ” را تداعی کردن مکرر است! این روزها عاشقانت! در آلبانی، هنوز به عشقت مشغول پرستش هستند ؛ آنها که تو را مقلدانه فقط زیبا میبینند و آنها که تو را مقلدانه فقط زشت…..و اما دیگر به تغییر تو ایمان ندارم. تو مجموعه ای هستی از تمام صفات کثیف شناخته شده….نقطه چینی ازاشکالات و ضعف و خطاهای بزرگ ؛ که دیریست درطول این نقطه چینها ؛ نقطه مثبتی ندیده ایم. میدانم که هنوز منتظری، میدانم که هنوز منتظرند….. منتظر سراب!
امروز ناامیدانه! ملکه ات مریم به دنبال تعامل با غرب وسلطه گران و… است! برخی مریدانت کورکورانه فقط مینویسند و مینویسند و مینویسند…درحالی که نمیدانند نمیدانند نمیدانند…ولی من نه آن ابله دیروزیِ عاشقم و نه متنفرِ ابله امروزی! باور کن فقط دلم برای اسیران می سوزد و برای تمام اعتمادهای سلاخی شده!!!
این یک صحنه تمام شده سیاسی است که فقط نقطه پایانش رسما باید زده شود و تو با مقلدان باقی مانده ات ؛ هنوز چرا متوهم مانده اید ومثل عقب افتاده های ذهنی قدرت تشخیص معمولی را هم ندارید؟ در تعجبم…
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.