اینبار جعلیات رجوی تحت نام کانون های شورشی

فرقه فسق و فجور رجوی در طول حیات ننگین خود برای پنهان نگه داشتن نفاق خود و فریب خلقی که به دروغ داعیه مبارزه برای آنها را دارد از فردای انقلاب ۵۷ در پی ساختن و ایجاد کانون های شورشی بوده است. برای کسی که با سیره مشمئز کننده این جریان آشناست این مطلب سخت و تاسف بار است اما برای نسل جوان که ممکن است دلخوری های شرایط فعلی ذائقه اش را تلخ کرده باشد، شاید جذاب بنماید.
امیدوارم کسی با طناب پوسیده این جماعت به ته چاهی که که این مزدوران کنده اند نرود.
از فردای انقلاب، سازمان بعد از آنکه در رسیدن به زیاده خواهی های خود ناکام ماند برای مرعوب نمودن نظام و تحت فشار گذاشتن آن مبادرت به عملیات کور تروریستی نمود تا بزعم خود به اهدافش برسد.
افسانه های مربوط به عملیات قهرمانانه در داخل کشور خصوصاً از سال ۱۳۶۳ تا سال ۱۳۶۵ گوش فلک و آفاق را کر کرده بود. داستانهای تخیلیِ پرشوری که در نشریات سازمان درج می شد، تماماً خبر از سرنگونی قریب الوقوع رژیم را میداد. نویسندگان این اخبار چنان اخبار دروغین مربوط به ترورها را پوشش می دادند که خود طراحان ترور انگشت به دهان مانده بودند. چون سازمان استاد بلامنازع طراحی جنگ روانی و فریب نیروهایش است. با بن بست کامل عملیات تروریستی و بدنبال شکست کامل آن، این پروپاگاندا لوث و توسط شخص رجوی به کنار گذاشته شد. زیرا سناریوی جدیدی در حال تکوین بود.
سال ۱۳۶۱ تلاش های صدام حسین برای ضربه زدن به ایران نتیجه داد و سازمان با همه دبدبه هایش به نوکری صدام نائل و مسعود رجوی دست ناپاک او را بوسید و با افتخار به خدمت او نائل گشت.
هدف صدام حسین انتقال مسعود رجوی از پاریس به بغداد و متمرکز نمودن نیروهای پراکنده سازمان و استفاده از ظرفیت آنها برای جاسوسی و درگیر کردن نیروهای دفاعی ایران به آنها در نوار مرزی بود چون آنها با جانثاری خود آمادگی هر نوع خیانتی را در جریان جنگ و عملیات پارتیزانی داشتند.
متعاقب این توافق ذلت بار دوباره دستگاه تحلیل ساز و مکار رجوی در سال ۱۳۶۵ مدعی شد که اساساً مبارزه سترگ چریکی و بسیار پر بار گذشته در داخل کشور بکل غلط بوده لذا کار درست این است که از این تاریخ به بعد در قالب ارتش آزادیبخش برای رهایی خلق قهرمان باید وارد صحنه های عملی کارزار شده و بدان پرداخته شود. بنابراین از موضع رهبری ارتش خلقی (توجه بفرمائید) به تمامی “کانونهای ملغی شده شورشی” (شما بخوانید مفلوکین تروریست) داخل کشور دستور داد که هرچه سریعتر از ایران خارج شده و سریعاً به ارتش آزادیبخش ملی ایران در عراق بپیوندند.
تاکیداً، فتوا نمودند؛ حضور در داخل و انجام هر اقدامی علیه رژیم الیوم “حرام” می باشد و به این هم بسنده نفرموده و مجدد جهت سه طلاقه کردن هرگونه فعالیت در داخل کشور افاضه نمودند ما هیچ مجاهدی در ایران نداریم مجاهد و مبارز فقط و فقط در عراق در ارتش آزادیبخش میتواند باشد.
این مجموعه فتاوا و بیانیه های شداد و غلاظ بدین معنا بود که تشکیلات رجوی بطور کامل در ایران هیچ کاری، هیچ رابطه ای، هیچ پشتیبانی عملیاتی، … را نه تنها ندارد و نخواهد داشت و حمایت نمیکند بلکه هر فعالیت در آنجا بر ضد استراترژی جدید یعنی ارتش آزادیبخش است.
اما وقتی که رژیم عراق آتش بس را پذیرفت. رجوی با انجام ضربتی و منفعلانه فروغ جاویدان مبادرت به قتل عام بازمانده های ارتش خود نمود. و عملاً رژیم اسلامی کمر آنها را شکست. اما او که قسم خیانت را هیچگاه نشکسته بود باز از رو نرفت و اینبار دامنه رذالت و دریوزگی را به حدی رساند که به دامن آمریکا و رژیم صهیونیستی جهت ترمیم کمر شکسته اش متوسل شد. این ریزش در نهایت به خروج از قرارگاه اشرف و رفتن به لیبرتی انجامید و از آنجا هم در نهایت به آلبانی رانده شدند.
فرقه که در پی شکست های متوالی و متواتر اینبار برای تامین خوراک برای شورایی ها و نیروهای درهم پیچیده و خرد و خسته و از پا افتاده خود در آلبانی به تولید هزاران زن شورای رهبری در پاریس و آلبانی و… مبادرت کرده و مریم قجر بارها به خودش و مردم ایران تبریک گفت، تا اینکه در دیماه ۹۶ با مشاهده نارضایتی های عده ای در تهران و چند شهر دیگر افسانه های هزاران اشرف و هزاران زن شورای رهبری را به “هزاران کانونهای شورشی” در ایران تغییر نام دادند،
اما بیایید این پولتیک به ظاهر جدید فرقه که در تداوم ساخت وسازهای تئوریک و تشکیلاتی فرقه می باشد را واکاوی نماییم.
اولاً در تمام نمایش هایی که از این باصطلاح کانون های شورشی مشاهده شده می بینیم آنها تماماً از زنان! می باشند!!!!
چرا؟؟ بخاطر اینکه به نیروهای خود اینگونه القاء کنند که این حضور در صحنه ناشی از انقلاب مریمِ مقدسِ مسعود رجوی است که جواب داده و کانونهای شورشی زنان را در ایران بوجود آورده است!!!
با قالب و شکل متحد و سفارشی و با به همراه داشتن آرم سازمان و عکس های رهبران و خصوصاً مریم و روسریهای یک دست مشخص هستند، آنها بطور کامل در آلبانی توجیه و ترتیب بندی شده اند. اینکه چه بگویند و یا چه کاری را بکنند و با یک رژه در محیطی نا معلوم حرکاتی را به نمایش بگذارند. نمایشی مسخره که توهین به شعور هر مخاطبی است که آنها را می بینند.
همانطور که در ابتدای این نوشتار عرض شد این واژه که با قاموس نحس فرقه عجین شده است بزعم فرقه گوهری گرانقیمت و پدیده نوینی برای نسل نوجوان و جوان ایرانی است، لذا آنرا به ساز و کار تبلیغاتی جدید خود تبدیل کرده و مدام در مدیاهای زنجیره ای خود، تحت نام «کانون های شورشی» نام می برند.
پروپاگانداهای تشکیلات ادعا می کنند که این کانون ها در شهرهای ایران در حال گسترش بوده و هر روز مردم بیشتری در حال پیوستن به آن ها می باشند. بنابراین برای اثبات آن تصاویری از کانون های کذایی را منتشر کرده و ذهن هر بیننده بی طرفی را جداً به چالش می کشند چه رسد به افرادی که با ماهیت آلوده و ملوث فرقه رجوی آشنایی کامل ندارند.
تصاویر همواره از فضاهای بی هویت، که معمولا دشت و بیابان و افراد بدون چهره گرفته شده است که با دیالوگ های مکانیکی و حرکات نمایشی و تصنعی، سرسپردگی خود را به «برادر مسعود» اعلام می کنند.
در یک جمعبندی نهایی عموماً بینندگان این تصاویر را می توان به سه دسته تقسیم بندی نمود.
کسانی که با مجاهدین و سوابقشان آشنایی ندارند. و احتمالا تنها چالشی که در ذهنشان مطرح می شود این است که «برادر مسعود» کیست؟
و چرا این افراد مجبور هستند با چنین شرایط غیر عادی حمایت خود را از او اعلام کنند و احتمالا اگر کنجکاوی آن ها اندکی بیشتر باشد برای پاسخ به سوالات خود با یک جستجوی ساده به سیل عظیم اطلاعات درباره سوابق تروریستی و همکاری های مسعود رجوی با صدام حسین و کیش شخصیتی که پیشاپیش شرح آن رفت هزاران زن و مرد را به زنجیر کشیده است، دست خواهند یافت.
طیف دوم مخاطبین این تصاویر که دقیقا مخاطب هدف رسانه های مجاهدین هستند را اعضای داخلی سازمان تشکیل می دهند که دسترسی به جهان و رسانه های آزاد را ندارند. مخاطب گرفتاری که در درون فضای منزوی تشکیلات ممکن است باور کند که واقعا «کانون های شورشی» در جای جای ایران در حال شکل گیری است. اما آنها نمی دانند که در ایران امروز اگر کسی اعتراضی به شرایط سیاسی و اجتماعی و اقتصادی داشته باشد، نیازی ندارد که برای اعلام شورش یا اعتراض بدور از جمعیت به کوه و کمر برود؛ چنانکه حضور افراد جامعه ایرانی در اعتراضات مردمی و کارگری به وضع معیشتی و مشکلات اقتصادی به سادگی در رسانه ها منتشر می شود و معترضین نیازی به پوشاندن چهره خود نمی بینند. هرچند که اگر در ذهن مخاطب داخلی پرسش ایجاد شود که چرا این شورشیان آنقدر کم تعداد و منزوی هستند و چرا در بیابان و بدور از مردم عادی جامعه تشکیل شده اند یا چرا چهره هایشان معلوم نیست، حق ندارند پرسش خود را مطرح کنند چرا که در تشکیلات فرقه پرسش اساساً ممنوع است.
و بالاخره دسته سوم بینندگان را افرادی تشکیل خواهند داد که به هر دلیلی با سوابق فرقه و ماهیت واقعی آن ها آشنایی کامل دارند. در سال های اخیر، برای این افراد تصاویر کانون های شورشی به نوعی جنبه سرگرمی پیدا کرده است اما گاهی تحلیل های متقن و کارآمدی از درون دیدگاه های این افراد قابل استنتاج است.
آن ها همگی متفق القول هستند که اساساً کانون های شورشی وجود خارجی ندارد و آنچه در تصاویر دیده می شود نمایش فریب آمیزی است که صرفا کارکرد داخلی دارد.
خوب در نهایت برای خواننده این مقاله روشن می گردد که برای امثال مسعود و مریم تنها چیزی که اهمیت دارد بقاء و زندگی ننگین و خیانت بارشان است و الا سابقه نکبت بارشان پر است از این کانون ها و شورش هایی که ثمره و حاصل آن نفرت فراگیر ملت از آنها و استهلاک روزانه نیروهای فریب خورده آنهاست.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.