خیانت های رجوی در زمان جنگ تحمیلی

31 شهریور هر سال یادآور شروع جنگی است که دشمنان خارجی برملت ایران تحمیل کردند و یادآور رشادت های بی نظیری است که ملت ایران از پیروجوان برای دفاع از سرزمین خود، خلق کردند. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال 57 بساط استعمارگران برای غارت و چپاول سرمایه های مردم ایران برچیده شد که این برای آنها گران تمام شد وبه همین دلیل دست به کار شده تا به هرنحو انقلاب مردم ایران را سرکوب ودوباره شرایط را به حالت قبل برای خود برگردانند.
توطئه های مختلف اولیه آنها جواب نداد و چون بهانه ای برای اقدام مستقیم خود نداشتند دیوانه ای مثل صدام را برای رسیدن این مقصود خود انتخاب و با تجهیزکردن وی به سلاح های مخرب او را تحریک کرده تا علنا جنگ با ایران را آغاز کند. آنها صدام را با این توجیه احمقانه که ایران ضعیف و با ارتشی از هم پاشیده روبروست و می تواند با تهاجم نظامی به ایران بخشی ازخاک ان کشور را با حمایت کامل آنها تصاحب کند فریب دادند.
صدام هم مغرورانه با پاره کردن معاده سال 1975 الجزایر و برای عقده گشایی دستور حمله به خاک ایران را به ارتش خود صادر و این چنین زمینه 8 سال جنگ و کشتارعلیه ملت ایران وحتی مردم کشورش را فراهم کرد. متاسفانه بدلیل نوپا بودن انقلاب اسلامی وعدم سازماندهی مناسب نیروهای نظامی ایران، ارتش عراق توانست بخش هایی از خاک ایران را درابتدا اشغال کند، صدام اما به تهاجم در مرزها قانع نشد و با موشک هایش شهرهای ایران را هدف قرار داد و باعث کشته و مجروح شدن عده زیادی از مردم بی گناه شد. هر روز که از زمان جنگ می گذشت سیل کمک های تسلیحاتی و لجستیکی غربی ها و بخصوص آمریکا به صدام بیشتر می شد. برخی از کشورهای عربی هم نیرو برای کمک به ارتش صدام به عراق می فرستادند. اما درمقابل ملت ایران درحالیکه ناجوانمردانه ازسوی استعمارگران از هر نظر تحریم شده بودند با دستان خالی مصمم شدند تا هرطور شده جلوی ارتش تا دندان مسلح صدام ایستاده و از آب وخاک خود دفاع کنند و چنین کردند.
اما درآن زمان ای کاش درد ملت ایران فقط تهاجم نظامی صدام بود. متاسفانه برخی از گروههای خائن وطنی بخصوص فرقه مجاهدین خلق که بخاطر نرسیدن به اهداف خود سرخورده شده بود از فرصت توجه مردم و نیروهای نظامی ایران برای دفع تهاجم خارجی سوء استفاده کرده ودراتحاد عمل استراتژیک با صدام شروع به ایجاد درگیریهای مسلحانه و ترورهای کور در داخل کرد تا به زعم خود با زدن خنجر از پشت کاررا یکسره کرده و قدرت را تصاحب کند. اما سرانجام راه به جایی نبردند و نهایتا رجوی بطرز مضحکی از ایران فرار کرد اما از آنجائیکه وی عقده کسب قدرت را داشت سال 64 درفرانسه پیمان اتحاد عمل خود با دشمن متجاوز را تقدیم طارق عزیز نخست وزیر وقت عراق کرد و درسال 65 هم خودش رسما به عراق رفت تا بقول خودش آتش برافروزد برکوهستانها ونیروهای خود را به عراق کشاند تا رسما رو در روی ملت ایران ودرجبهه دشمن قرارگیرد.
رجوی بعد از ورود به عراق بطور علنی با صدام ملاقات و با فشردن دست او عملا آمادگی کامل خود وفرقه اش را برای نوکری وخدمت به ارتش او درجنگ علیه مردم ایران اعلام کرد وازآن زمان به بعد تحت حمایت همه جانبه لجستیکی وتسلیحاتی صدام ارتشی کوچک را تشکیل داد وبه مرور شروع به عملیات نظامی علیه مرزهای کشور و کشتن و اسیرکردن سربازان مدافع وطن کرد.
خنده دار اینکه رجوی برای توجیه خیانت پیوستن خود به دشمن متجاوزعنوان کرد که ما برای صلح می جنگیم! اما عملا روزبه روز درهمکاری با صدام و برای ابراز وفاداری بیشتر به او بر خیانت هایش علیه مردم ایران افزود. ازجمله دادن اطلاعات آرایش نظامی ایران به ارتش عراق که از طریق جاسوسی درمرزها کسب می کرد، دادن گرا به موشک های عراقی برای به اصابت قرارگرفتن دقیق انها ، کشته و اسیرکردن سربازان ایرانی و تحویل دادن برخی از اسرا به استخبارات عراق برای تخلیه اطلاعاتی آنها، سکوت در مقابل جنایت بمباران شیمیایی مرزها وشهرها توسط صدام و علاوه براین در درون عراق نیزبرای سرکوب شیعیان و اکراد عراقی مخالف صدام مستقیما شرکت کرد، خلاصه درطول جنگ تحمیلی رجوی ازانجام هیچ جنایت وخیانتی برای رسیدن به اهداف شوم خود دریغ نکرد. که آخرین آن هم تهاجم نظامی به خاک ایران تحت عنوان عملیات فروغ جاویدان درسال 67 بود. اما سرانجام راه به جایی نبرد و با سرنگونی صدام رجوی وفرقه اش هم در زمره نیروهای میرا قرار گرفتند و اگر تاکنون نفسی می کشند به یمن خوش خدمتی و مزدوری برای اربابان جدیدشان است. ولی تاریخ ثابت کرده که خیانت کاران سرنوشتی جز فنا و ذوب شدن در زباله دان تاریخ ندارند. آری سرنوشت خیانتکاران غیر از این نخواهد بود.
حمید دهدار

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.