مجاهدین خلق

عملیات جاری؛ تولیدی از ذهن علیل و بیمار رجوی!… (1)

“عملیات جاری؛ تولیدی از ذهن علیل و بیمار رجوی!…”


خاطرات غلامرضا سگوند – عضو سابق مجاهدین خلق



  border=0 data-src=


قسمت اول:
من”غلامرضا سگوند” ( نادری یکتا) متولد 1358 درخوزستان وساکن همان جا هستم. در شهریور ماه سال 1380 ، به دلیل ورشکستگی مالی و در شرایطی که در پی یافتن راهی برای فرار و خلاصی از شرایط بحرانی مالی ام بودم ،به وسیله ی یکی از دوستانم (افشین کلانتر ) که از هواداران قدیم سازمان مجاهدین بود با سازمان تماس گرفته و سپس در 15 شهریور 1380 ( به وسیله ی”پیک” مجاهدین ) من و دوستم”افشین” از ایران به عراق برده شدیم و به سازمان پیوستیم. درابتدا، هنگام حرکت از ایران به” پیک” سازمان گفتم که ؛ من از کار نظامی خوشم نمی آید! ولی پیک در پاسخ به من گفت ؛ در سازمان مجاهدین رشته ها وبخش های متعددی برای فعالیت هست و هر کجا که خودت تمایل داشته باشی از توانمندی ها و استعدادهای تو استفاده می شود… در طول مسیر ( از ایران به عراق ) قاچاقچی های مختلفی ما را در نقاطی خاص از هم دیگر تحویل گرفته و یا به قاچاقچی بعدی تحویل می دادند. این قاچاقچی ها در واقع” رابط” های سازمان بودند. بالاخره در بغداد – کرکوک ما را تحویل دو نفر از اعضای سازمان مجاهدین دادند. قاچاقچی ها در هر نقطه که ما را تحویل نفر بعدی می دادند همان جا ÷ول های کلانی رابابت جابه جایی ما دریافت می کردند.
زمانی که وارد قرارگاه اشرف شدم در” قرنطینه” به عنوان اولین سئوال خود از فرمانده ی قرنطینه” ثریا” و معاون او” ویدا” پرسیدم سازمان چرا به کشور عراق آمده است در حالی که عراق با کشور ما ( ایران) دشمنی دارد؟ آن جا به ظاهر مرا توجیه کردند و سپس وارد مرحله ی” ورودی” شدم که دو ماه طول کشید. آن جا دوباره اعلام کردم که من فقط می خواهم” کار سیاسی” انجام بدهم و اهل کار نظامی نیستم. فرماندهان برای قانع کردن من از اعضای” شورای ملی مقاومت” را آوردند تا با من و دوستم” افشین کلانتر” که از پیوستن خود به مجاهدین پشیمان شده بود ، صحبت نمایند. اما دیدم اعضای شورای ملی مقاومت هم لباس نظامی بر تن دارند و از موضع نظامی مجاهدین دفاع می کنند. وقتی افشین تقاضای باز گشت به ایران کرد، او رابه همان” قرنطینه” بردند و از من خواستند با افشین صحبت کنم تا راضی به ماندن شودمن هم با افشین صحبت کردم و او را قانع کردم که بماند. مدت هشت ماه در” پذیرش” سازمان بودم و در آن هشت ماه آموزش های نظامی را – برخلاف میل قلبی ام – گذراندم. سپس وارد بحث” انقلاب ایدئولوژیک” شدم برای اولین بار مسعود رجوی را ( دو ماه پس از ورودم ) در قرارگاه باقرزاده دیدم. زمانی که در مرحله ی ورودی بودم قبل از این که رجوی را ببینم، یک روز” فهیمه اروانی” به من گفت : وقتی” تو به سازمان آمدی برادر مسعود ( رجوی ) به نیت تو”استخاره” کرد و استخاره نشانگر این بوده که آتیه ی تو خیلی درخشان است و در عرصه ی مبارزه ی مجاهد والایی خواهی شد!…”
آن موقع نیت و هدف”فهیمه اروانی” را از آن دروغ نفهمیدم، اما بعداً به خوبی درک کردم مراد از نیرنگ بازی این بود که اول به من القا کنند رجوی خیلی در فکر آتیه و وضعیت اعضای تشکیلات است تا در من نسبت به رجوی ایجاد علاقه نمایند. دوم با گفتن این دروغ می خواستند ( با توجه به عدم علاقه مندی من به کار نظامی) به من بفهمانند اگر در تشکیلات ذوب شوم به سرعت ارتقا رده یافته و صاحب مسئولیت هایی خواهم شد. در واقع” فهیمه” می خواست مرا به جلو هل بدهد و مرا وسط گود مبارزه بیندازد!
از آن جا که من آدم کنجکاو و جستجو گری بودم، همیشه از مسئولین تشکیلات” سئوال” می کردم و این چیزی بود که مجاهدین مخالفش بودند. آن ها همیشه به افرادی مثل من می گفتند ؛” اگر سئوالی دارید در” جمع” نپرسید بلکه در خلوت و از مسئول خود سئوال نمایید!…” اگر چه شاید بتوان گفت نقطه ی شروع اختلافات من با سازمان همان روزهای نخست و زمانی بود که ( برخلف وعده ی” پیک” ) لباس نظامی بر تن من کردند، اما مسایل مختلفی با گذشت زمان دست به دست هم داده و سبب شد تا اختلافاتم با سازمان برجسته شود. یکی از این مسایل نشست های موسوم به” عملیات جاری” بود. رجوی خودش می گفت ؛” عملیات جاری جهاد اکبر مجاهدین است و پیچیده ترین و بغرنج ترین رزم یکان و ارتش آزادی بخش و مجاهدین بر علیه حکومت ایران است.”
رجوی حتی از این صحبت ها ( راجع به” عملیات جاری”) فراتر رفته و گفت :” عملیات جاری سلاح بود و نبود و استراتژی ماست و اگر عملیات جاری باشد، به پیش می رویم اما اگر نباشد فروپاشیده می شویم!…”
الان که راجع به نشست های” عملیات جاری” فکر می کنم ، می بینم این معجون عجیب و غریب از جهاتی هم با جفنگیاتی که رجوی درباره ی عملیات جاری گفته است خیلی هم خوانی دارد. این که رجوی از عملیات جاری به عنوان” پیچیده ترین و بغرنج ترین” رزم ارتش آزادیبخش و مجاهدین یاد می کند” پیچیدگی” و”بغرنج” بودن آن مورد تأیید من و خیلی از اعضای جدا شده می باشد!” پیچیدگی” از این سبب که این پدیده ی مستبدانه کارکردها و مکانیزم خاصی دارد که حتی برخی از اعضای تشکیلات پس از مدت ها حضور در چنین نشست هایی باز هم نتوانستند این پدیده را هضم کنند. در واقع” عملیات جاری” ادامه همان جلسات” انقلاب معاصی” ( مرحله یی از انقلاب ایدئولوژیک ) بود با این تفاوت که” انقلاب معاصی” به صورت مقطعی برگزار شد و افراد گناهان و به اصطلاح موارد” جنسیتی” شان را اعتراف می کردند اما در عملیات جاری افراد باید تمام لحظاتشان را مکتوب و قرائت نمایند. افراد هم فاکت های” جنسی” شان را می خوانند هم مسایل مربوط به کار و مسئولیت شان را. فلسفه ی عملیات جاری ( و نیت رجوی از این بامبول بازی ها) این بود که افراد درون شان را بیرون بریزند. مجاهدین در واقع علم روانشناسی” را به خدمت ایدئولوژی شان در آورده و افراد با قرائت و نگارش کتبی امور روزانه و هر آن چه طی روز یا هفته به ذهن و ضمیرشان خطور کرده و در” جمع” تحویل می دهند، سپس هم خود” فرد” به نقد و جراحی عملکرد و رؤیاها و تفکرات خود می پردازد هم در آخر جمع و مسئولش رهنمودها و نتیجه گیری های خود را به فرد دیکته می کنند. خیلی وقت ها من و یا دیگر افرادی که نسبت به سازمان مسئله دار شده بودیم ، فقط برای رفع تکلیف” فاکت” هایی را که اغلب خلاف واقع بودند نوشته و در عملیات جاری قرائت می کردیم. برای آشنایی مخاطبین و کسانی که در فضای تشکیلات مجاهدین نبوده اند و شناختی از عملیات جاری ندارند ، یک نمونه ی عینی از” فاکت” هایی که قبلاً در نشست خوانده بودم را این جا بازنویسی و بازگو می نمایم. شاید کمکی باشد جهت درک بهتر و ملموس تر از ژرفنای این معجون عجیب که رجوی آن را”جهاد اکبر مجاهدین” نامیده است.
برخلاف آن چه پیامبر اسلام و ائمه معصومین جهاد اکبر را مبارزه با نفس اماره خوانده اند ، جهاد اکبر در نظر و عمل مجاهدین بیرون ریختن تمام اندرون ذهن و روح افراد و به نمایش نهادن همه ی زوایای پنهان روح افراد بوده است. به هر حال نمونه ی زیر یک مورد و” مثالی” است از فاکت هایی که من ( به عنوان یک عضو تشکیلات ) در نشست عملیات جاری نوشته و جلو” جمع” قرائت کردم : –
فاکت : وقتی که در دستور صبح به من ابلاغ شد که باید امروز در آشپزخانه قرارگاه اعمال مسئولیت نمایم، من نقطه ی منفی داشتم و با اکراه خود را به مسئول آشپزخانه معرفی کردم.
ن.آ ( نقطه ِ آغاز ) : چون کار در آشپزخانه را سیاه و سطح پایین می دیدم.
زبان نون ( = زبان نرینه یا نگاه” مردانه” به موضوع ) :
1- این همه آدم در قرارگاه دارند استفاده صنفی می کنند ولی از بین آن ها مستمراً مرا به آشپزخانه می فرستند و این بی عدالتی است
2- من نفهمیدم این جا چه کاره ام ؟ این جا یک نفر سیاسی یا نظامی هستم و برای پیشبرد هدفی به عراق آمده ام یا برای انجام کارهای صنفی و خدماتی!؟
3- کار در آشپزخانه تا بوده همیشه مربوط به زنان است ولی این جا ( در سازمان ) دنیا معکوس است!
واقعیت :
1- این که کلیه کارها در قرارگاه تعهدی و چرخشی می باشد و کسی نسبت به کسی برتری نداشته و همگی موظف به انجام تمامی مسئولیت ها می باشند.
2- انجام کارهای صنفی و خدماتی نیز مهم و ضروری است و در راستای رسیدن به هدف غایی و نهایی می باشد و چون یک ارتش تبعیدی درخارج از خاک خودمان ( ایران ) هستیم و از کمیت نیرویی بهره مند نیستیم باید خودمان همه کارهای ریز و درشت خودمان را انجام بدهیم.
3- به صفت انقلاب ایدئولوژیک و بالا کشیدن زنان در سطح و لایه ی رهبریت، و اعمال کارهای حساس و کلیدی و ایضاً درصد جمعیت زنان شرایط روز تحمیل می کند که ما برادران کارهای صنفی و خدماتی را انجام دهیم تا وفادار به انقلاب درونی خود باشیم.
4- مسئولیت پذیری از اصول ابتدایی تشکیلات و لازمه ی انضباط ارتش است و باید به آن متعهد بود.
التزام عملی : درحضور جمع ملتزم می گردم که از این پس با عینک انقلاب خواهر مریم مسئولانه به تمام کار و مسئولیت نگاه کنم و به تمام” لحظه های منفی” خود تهاجم و غلبه نمایم.
رهنمود عملی : خودم پیشنهاد می کنم برای حل این مطلب در ذهن و ضمیرم ، چند هفته در آشپزخانه اعمال مسئولیت کنم تا بتوانم با ارزش های جامعه و دید طبقاتی که با خود حمل می کنم به مبارزه برخیزم تا آن را در درون خود پالایش نمایم.
نشست های عملیات جاری از سال 1371 به شکل اولیه و از سال 73 به شکل متکامل تر تحت عنوان” نشست های روزانه” یا همان” عملیات جاری” در مناسبات جاری شد اما زمینه ی” فاکت ها” مختلف و متفاوت بود. آن چه به عنوان نمونه و مثال از یک” فاکت خوانی” ( در عملیات جاری ) ذکر نمودم شاید فضای روانی حاکم بر این جلسات را تا حدودی به نمایش گذاشته باشد ولی حقیقت این است که رجوی به عنوان کسی که استارت این نشست ها را زد و در اصل به عنوان طراح و بانی این پدیده به خوبی می دانست فرایند و ره آورد اصلی و نهایی این نشست ها بی هویت کردن افراد و تهی کردن نیروها از شخصیت و شأن انسانی شان و جایگزین کردن نوعی” نهیلیسم” یا پوچ گرایی به قصد سرسپردگی مطلق العنان افراد به تشکیلات و خاصه” رهبریت” ( رجوی) بوده است.” انقلاب ایدئولوژیکی” که بعدها از آن با عنوان” انقلاب مریم” هم یاد می شد ( در صورتی که” مریم” ، این مجسمه ی بلاهت خیلی حقیرتر از آن است که چنین طرح ها و ایده هایی را پی ریزی نماید و این بامبول ها فقط حاصل ذهن بیمار گونه ی شخص رجوی بود!) در زیرمجموعه خود منجر به انواعی از” نشست ها” گردید که هر کدام از جنبه ی باردهی تفاوت های ماهوی با همدیگر داشتند.
به عنوان نمونه نشست های موسوم به غسل هفتگی” با ساز و کار ایدئولوژیکی و” خلص جنسی” می باشد و در این جلسات ( غسل هفتگی ) افراد باید لحظه های آلوده به جنسیت خود را می ریختند روی دایره.” غسل هفتگی” ( به ادعای مجاهدین) درواقع پالایش و غسل و شستشوی روح افراد بود ولی فرایند و پی آیند آن با آن چه در نشست هایی چون عملیات جاری یا نشست های مقطع” انقلاب معاصی” ( انقلاب گناهان ) بود همگی در راستای پوک و تهی کردن افراداز هرگونه نشانه های انسان متمدن و مستقل عصر نوین بود. جلسات غسل هفتگی” را زیرمجموعه ی نشست های موسوم به” دوران” راه انداختند، اما” عملیات جاری” تفاوت ظاهری اش با” غسل هفتگی” این بود که غسل هفتگی” خلص جنسی” بود و اما عملیات جاری خلص فردیت به شمار می رفت و برخلاف غسل هفتگی که افراد لحظه های آلوده به جنسیت خود را جزء به جزء اقرار می کردند در عملیات جاری لحظه های آلوده به فردیت را می ریختند بیرون و به اصطلاح خود را می بردند زیر تیغ! شاید به عبارتی ساده تر بتوان گفت که ؛ در جلسات عملیات جاری یا” نشست های روزانه” ، افراد تمام رویاها ،کرده ها ، افکار و نیات قلبی روزانه شان را که در هنگام کار و اعمال مسئولیت با آن درگیر بوده اند را کتبی و شفاهی درجمع هم ردیف های خود مطرح می نمودند. عملیات جاری پس از اتمام کارهای روزانه ( در هر لایه و سطح تشکیلاتی) انجام می شد. مثلاً” عضوها” فاکت های خود را برای” ک 1″ ( کا یک ) ها – یعنی افراد پایین تر از عضو و” کاندید عضویت” نمی خواندند بلکه هر لایه از تشکیلات جلسه ی خاص خود را داشت و معمولاً در سطوح بالاتر تشکیلات عملیات جاری ( یا نشست های دیگر ) خیلی بی رحمانه تر برگزار می گردید. گاه افرادی بودند که دست خالی به جلسه می رفتند و می گفتند ما امروز مسئله ( فاکت) خاصی نداشتیم تا آن را بنویسیم و این جا قرائت کنیم ولی مسئولین مربوطه به شدت با این قبیل افراد برخورد می کردند. البته افراد معترض و خاصه افراد” خواهان جدایی” حاضر به” فاکت خوانی” نمی شدند اما وقتی فشارها زیاد می شد این افراد ( یا حتی درمواردی خود افراد سرسپرده ی تشکیلات هم) فاکت هایی را به دروغ از خود می ساختند و تحت عنوان مسایلی که طی روز جاری با ان مواجه بوده اند به جمع ارایه می دادند. برخی افراد هم با زیرکی تمام فاکت های خود را رو نمی کردند و مثلاً امروز یکی از فاکت ها را می خواندند و روز دیگر فاکتی دیگر را تا کم نیاورند و همیشه خود را فعال و مطیع جلوه دهند. البته این که گفته شد” عملیات جاری” خلص فردیت بود، افراد مسایل و خطاها و افکار مربوط به قضایای” جنسی” شان را هم قرائت می کردند منتهی در غسل هفتگی فقط و فقط به” لحظه های آلوده به جنسیت” پرداخته می شد.
به هر حال، خیلی از اعضای تشکیلات با توجه به” فرهنگ ایرانی” و سنت های حاکم بر جامعه و یا تربیت خانوادگی در ایران که با آن رشد کرده و خو گرفته بودند، نسبت به” عملیات جاری” و تحقیری که در پی آن اعترافات بر آن ها می رفت، هرگز این بدعت و قانون شکنی رجوی را به عنوان یک اقدام ضروری جهت پیشبرد مبارزه نپذیرفتند اما به اجبار و با فشارهای موجود در تشکیلات وانمود می کردند این پدیده را پذیرفته و از خود عبور داده اند. در حالی که اصولاً نوع بشر( با هر دین و فرهنگ و با هر جهان بینی که دارد) راضی به تحقیر خود به دست خویشتن نمی شود. حتی آن مقوله ی اعتراف مسیحیان در حضور” کشیش” که بدون حضور سایر انسان ها انجام می شود اول به تمایل خود فرد مسیحی صورت می گیرد و هیچ اجباری دراعتراف کردن ندارد ،دوم آن چه برخی روانکاوان جهت تخلیه ی روانی افراد بیمارشان انجام می دهند صرفاً بخشی از ذهنیات بیمار و در راستای درمان بیمار ، و خاصه بدون حضور دیگران می باشد. اما مجاهدین معجونی ساخته اند که مشابه آن را در هیچ آیین و فرهنگ بشری نمی توان پیدا کرد. چون هیچ انسان عاقلی هرگز تن نمی دهد که در حضور یک جمع ( یا حتی در نزدیک یک نفر غریبه با او) برخیزد و مثلاً بگوید ؛ من امروز” استمناء” و عمل خود ارضایی داشتم و حالا می خواهم برای این گناه خودم را مجازات کنم.” خودسازی و انسان سازی” در مکتب اسلام و در سیره پیامبر اسلام یا” ائمه طاهرین” نه تنها روند و راهکارهایی متضاد با سیره ی مجاهدین دارد بلکه در اسلام پوشاندن عیوب انسان های دیگر یکی از راه های رسیدن به” کمال” می باشد. هیچ کدام از ائمه یا شخص پیامبر اسلام هرگز در شرایط دشوار مبارزاتی شان از چنین راه کارها و بدعت هایی سود نبرده و حتی یکی از اسامی خداوند ( اسماء جلاله) را” ستار العیوب” یعنی” پوشاننده عیوب” ذکر نموده اند. در صورتی که رجوی به خاطر بهره برداری های خاص خود از اعترافات افراد ، حتی فرد را وادار می کند تا” گناهان بالقوه” یعنی اندیشه هایی که هنوز فرد جامه ی عمل به آن ها نپوشانده و فقط در مخیله اش لحظاتی را به آن موضوع اندیشیده است ، به عنوان یک” گناه” مسلم در حضور جمعی انسانی آشکارا اعتراف نماید! نمی دانم ژرفنای این فاجعه را چگونه باید ترسیم کنم، اما برای من یکی از مسایلی که چاشنی و محرک اصلی مخالفت و تضادم با مجاهدین شد همین مقوله ( یعنی” عملیات جاری”) بود. علاوه برمن بسیاری دیگر از جداشدگان مجاهدین در روند جدایی و ضد یت شان با مجاهدین همین موضوع” عملیات های جاری” نقش به سزایی داشت.
تصور کنید بر فرض محال ، رجوی ( و مجاهدین) در ایران قدرت را صاحب بشوند، و تصور کنید این جهاد اکبر مجاهدین” به قول رجوی) به عنوان یک ضرورت و به اصطلاح جهت پالایش روحی جامعه ی ایرانی از سوی رجوی لازم الاجرا شود، آیا در آن صورت سنگ روی سنگ بند خواهد شد ؟ اصلاً شما ( از طرف رجوی ) به یک ایرانی ( با هر قومیتی ) بگویید که ؛ باید اعتراف کنی امروز صبح راجع به عمه یا خاله ات چه فکری داشتی ؟! واقعاً شانس رجوی و تشکیلات متوحش او از این جا بلند است که ملت ایران نمی دانند مجاهدین کارشان به کجاها کشیده شده و اصلاً این ملت نمی داند رجوی مرده است یا زنده، وگرنه این اکتشافات رجوی ،خاصه” عملیات جاری” یا” غسل هفتگی” و امثال این طامات بافی ها به” جوک” های عمومی بین ملت مبدل می شد…
این بحث را همین جا خاتمه می دهم
ادامه دارد…..
 

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا