انجمن نجات گیلان

گزارشی از دیدار صمیمانه با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک در 30 مهر

30 مهر 1384 روز بازگشتم به وطن و کانون پرمهرخانواده است .

این روز درهر سال برایم خیلی خاطره انگیز و دوست داشتنی است وعمیقا خدا را شکرگزارم که از یک دستگاه فکری فرقه ای وخشونت طلب علیه مردمان سرزمینم ایران، به یک زندگی آرام و نوع دوستانه و بمعنای دقیق قرآنی به صراط مستقیم هدایت شدم …

30 مهر امسال در واقع شانزدهمین سالروز بازگشتم به میهن و ورودم به یک زندگی آرام و بی دغذغه درکنار خانواده خودم وهمچنین خانواده های دردمند و چشم انتظارگیلک است که هرکدام عضوی یا اعضایی ازخود دراسارت رجوی دارند.

ارتباط بسیار صمیمانه و خودجوش با خانواده های اعضای گرفتار در فرقه تبهکاررجوی که خود نیز از قربانیان تروریسم محسوب میشوند، درطی 16 سال گذشته ازافتخارات درزندگیم بوده وتوشه دنیا و اخرت را درکارنامه فعالیتهای خیرخواهانه وانساندوستانه وحقوق بشری خود به ارمغان دارم و بدان می بالم ومفتخرم …

و اما 30 مهر امسال بی آنکه برنامه دیداربا خانواده ای را داشته باشم، به نمایندگی ازجانب شمارمحدودی ازخانواده های عزیز گیلک، مهربانانه غافلگیرشدم وبه عبارتی صمیمانه غافلگیرم کردند.

دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک
دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک

دیدار صمیمانه با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک در دفتر انجمن نجات گیلان

دراین روز خانواده های محترم اسماعیل پورحسن کویخی، ولیرضا اکبری کهنه سری، محمد تقی یوسفی و سید حسن سادات محسنیان صیقلانی با هماهنگی خودجوش قبلی با مدیریت جناب اکبری در دفتر انجمن نجات گیلان حضور یافتند و با تبریک سالروز بازگشتم به میهن با شیرینی ودسته گل شرمنده ام کردند.
بنده نیز صمیمانه از حضور گرم و بزرگوارانه و الطاف ارزشمندشان تشکروقدردانی کردم و برایشان آرزوی بهترینها خاصه رهایی و بازگشت عزیزانشان را به وطن وآغوش پرمهرخانواده ازخدای منان طلب کردم .

آقای مرتضی پورحسن که به اتفاق همسر گرامی شان خانم لیلا عاشوری که از میهمانان بودند رشته کلام را به دست گرفتند و گفتند: ” بواسطه زحمات بی منتی که شما جناب پوراحمد برایمان درچارچوب فعالیتهای خداپسندانه درراستای رهایی عزیزانمان ازچنگال رجوی خائن داشتید و دارید، خدمت رسیدیم تا سالروز ورود خجسته تان را به شما تبریک وشادباش بگوییم وبرایتان درکنارخانواده محترم تان بهترینها را آرزو داشته باشیم .”

دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک
دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک

مابعد قدردانی مجدد مدیر مسول انجمن از خانواده های حاضر، آقای جلال اکبری که به اتفاق اخوی گل شون آقا مجید قدم رنجه فرمودند و ازمیهمانان جلسه بودند گفتند: ” ما درجمع مان یک مهمان ازخانواده های دردمند وچشم انتظارداریم که فکرنمی کنم تابحال با این خانواده ملاقاتی کرده باشید ومن با ایشان هم محلی هستم و سابقا هم همکلاس بوده ایم والان هم درد مشترک داریم وبرادرشان ازاسیران رجوی درآلبانی است .”

دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک
دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک

بعد از زمینه سازی جناب اکبری، مهمان جلسه شروع به صحبت و به عبارتی درد دل کردند و گفتند: ” بنده داود هستم از برادران سید حسن سادات محسنیان صیقلانی که چیزی حدود 40 سال است که ازایشان بیخبر و بی اطلاع هستیم . حقیقت دل ودماغ وانگیزه ای نه من بلکه هیچکدام ازاعضای خانواده ام نداشتیم که پیگیر برادرم باشیم تا به ایران برگردد ولذا ارتباطی هم با شما وانجمن نجات برقرارنکردیم. هرچند تعریف شما را ازخانواده اکبری شنیده بودم که سختکوشانه بدنبال رهایی اسیران رجوی درارتباط با خانواده های آنان هستید…

دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک
دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک

برادرم که لقب طالب دارد بکلی ما را فراموش کرده است وتاکنون حتی یک تماس تلفنی با ما نداشته است وماندم که اسیر چه سازمان مافیایی شده است که اینقدربه آنان سخت میگیرد و کنترل دارد.
ما خیلی آسیب دیدیم که مسبب اصلی آن شخص رجوی است ومیشود گفت که از قربانیان به حساب می آییم. مادرم سلطان پوررمضانی درسال 1369 وپدرم میرنجات درسال 1378 درچشم انتظاری مطلق بی آنکه حتی صدایی از دلبندش طالب بشنوند، ازما وداع کرده وتنهایمان گذاشتند.
ما با احتساب طالب 5 برادر و2 خواهرهستیم که ازطالب 40 سال خبرنداریم وتقریبا ازوی ناامید شده بودیم که احساس میکنم الان درکنار شما بویی از برادرم را احساس میکنم و قول میدهم که پیگیررهایی طالب باشم .

جناب پوراحمد وقتی شنیدم طالب زن و بچه هم دارد، بیشترانگیزه گرفتم که همچون سایر خانواده ها با شما در ارتباط باشم وتا جاییکه من بخاطردارم طالب درایرن وقبل ازخروجش ازکشوردرابتدای دهه شصت مجرد بود ودرقزوین با شغل معلمی زندگی می کرد.

الان من انتظارم ازطالب وسازمان این است که طالب بتواند با ما تماس بگیرد وخبر صحت وسلامتی اش را بلاواسطه بدهد واین حداقل حق مشروع یک خانواده دردمند وچشم انتظاراست .

من شنیدم برادرم با همسرش که ازقضا گیلانی هم هستند ودراشرف ازدواج کردند هم اکنون درآلبانی نزد مجاهدین اسیرهستند ولی اجازه ارتباط با هم را ندارند وهمچنین شنیدم طالب یک دختربنام اشرف هم دارد که وقتی نوزاد بود با شروع جنگ خلیج درسال 1370ازعراق به امریکا منتقل شد وتوسط یک خانواده امریکایی سرپرستی وبزرگ شد که الان بالغ بر30 سال سن دارد ومیخواهد با پدرومادرش وما ارتباط داشته باشد .

واقعا تراژدی غم انگیزی است که در عصر تکنولوژی و ارتباطات برتر، یک سازمانی وجود دارد که با افکار فرقه ای اعضایش را کنترل میکند واینچنین خانواده هایشان را نابود و ازهم پاشیده است ..

من از شما خواهشمندم درخصوص برقراری ارتباطمان با طالب وهمسرش و خاصه با دختر معصوم ویبگناهش کمک مان کنید که پیشاپیش از زحمات تون سپاسگزاری میکنیم .”

دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک
دیدار انجمن نجات با شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک

درخاتمه جلسه بسیارصمیمانه شماری ازخانواده های دردمند وچشم انتظار گیلک خاصه با حضورآقا داود از برادران سید حسن سادات محسنیان صیقلانی با طرح درخواست بحق ومشروع خود، مدیرمسول انجمن نیزدرخصوص احقاق درخواست آقا داود قول مساعدت دادند.
تنظیم گزارش : دقتکار

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. سلام و درودها جناب رزاقی عزیز …یه سفر تشریف بیارین ایران – شمال بنده درخدمت باشم تا جوانی و زیبایی را ازنزدیک حس کنید…
    راستی اگه تونستین یک عکس از اشرف ویا شماره تماس شونو (دخترطالب که مقیم امریکا است )برام بفرستین که بتونم ارتباط خانوادگی شان را برقرارکنم که خیلی ثواب دارد و امری انسانی و ارزنده است …
    موفق وموید و تندرست باشین محمد آقا

  2. مثل اینکه اب و هوای شمال خیلی به اقای پور احمد ساخته جوانتر از قبل شده … اما صحبت طالب شد باید بگویم طالب یک مدتی در اشپزخانه اف اشرف بود وبا یک خانمی بنام مریم ترابی که انهم شمالی هست ازدواج کرده یک دختر هم داشتند مریم ترابی هم یک مدت در سر رشته داری بود الان هر 2 در البانی در اسارت ذهنی و جسمی فرقه رجوی هستند و یک نکته را بگویم با تجربه ای که شخصا در محفل زدنها به ان رسیدم اعضاء نگون بختی که خانواده هایشان سراغشان نیامدند فکر می کنند از طرف خانواده ترد شده اند و برای خانواده مهم نیست مرده باشند یا زنده به همین خاطر بعضی از افراد نا امید شده و به همین خاطر به فکر جدا شدن از فرقه نمی افتند چون فکر می کنند پشت و پناهی ندارند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا