فرقه گرایی مجاهدین

طلاق ایدئولوژیک در مجاهدین خلق – قسمت اول

خانواده و عواطف خانوادگی: مانع اصلی در مقابل شستشوی مغزی

“در دنیای ما نباید هیچ هیجان و احساسی مگر ترس، انتقام، نفرت {از دشمن} ، احساس گناه و ناراحتی وجدان و احساس پیروزی {بر دشمن} وجود داشته باشد. هرگونه احساس و هیجان دیگری باید نابود گردد. همین الآن ما داریم عادات فکری را که از دوران ماقبل انقلاب همچنان باقی ‌مانده می ‏شکنیم. ما تمام روابط بین فرزندان و اولیائشان را از بین برده‏ایم، روابط بین مردان و همسرانشان و بین مردان با دوستانشان را محو کرده‏ایم. دیگر هیچ فردی جرأت نمی‌ کند که به فرزند خود، همسرش یا دوستش اعتماد کند.

اما در آینده دیگر همسری و دوستی وجود نخواهد داشت که به او اعتماد بشود یا نشود. کودکان از بدو تولد از مادرانشان گرفته خواهند شد، درست مانند تخم مرغی که از مرغ‏ ها گرفته می ‌شود. غریزه‏ ی جنسی به کلی نابود و محو خواهد شد. تولید مثل، مراسمی می ‌شود مثل تمدید کارت‏ های جیره‌ بندی. ما لذت بردن جنسی را به کلی از بین خواهیم برد. … دیگر هیچ‌ گونه عشقی وجود نخواهد داشت مگر عشق به برادر بزرگ {رهبر حزب}.” جورج اورول، 1984

دکتر مسعود بنی صدر در کتاب “فرقه های تروریستی و مخرب – نوعی برده داری نوین” صفحه های 490 الی 493 نوشته است:

به جز افرادی مثل من که به هنگام پیوستن به مجاهدین خلق ازدواج کرده و اغلب با همسرانشان به آن ها پیوستند؛ ازدواج در سازمان اساساً از طرف رهبری و مسئولین ترتیب داده می‏ شد. آن ها بودند که دو نفر را برای ازدواج انتخاب می ‏کردند و بعد از معرفی آن ها به یکدیگر، مراسم ساده ازدواج برپا می ‏شد.

حتی اگر در این میان کسی می‏ توانست به خود جرأت داده و زوج خود را خودش انتخاب کند، هنوز برای ازدواج، محتاج اجازه‏ ی سازمان بود. داشتن دوست دختر یا دوست پسر حتی برای هواداران تشکیلاتی ممنوع بود.

حتی قبل از انقلاب ایدئولوژیک نیز سازمان سعی داشت این را برای اعضا و هواداران جا بیندازد که مسئولین آن ها حتی از همسرانشان در امور شخصی و خصوصی و جنسی به آن ها نزدیک ‌تر هستند. از سال 1361 آن ها ما را آموزش می ‏دادند که به طور هفتگی از خود گزارشی بنویسیم و در آن حتی مشکلات جنسی خود را نیز مطرح کنیم.

در آن سال‏ ها هنوز عشق، ازدواج و روابط جنسی در سازمان محکوم نشده بود و حتی در یک مورد رجوی ازدواج را وظیفه ‏ی مذهبی افراد دانست و از مجردها و کسانی که زوج خود را در مبارزات مسلحانه از دست داده بودند، خواست که هر چه زودتر ازدواج کنند. رجوی در آنجا گفت: “در گزارش ‏های تشکیلاتی، مواردی به چشم می ‌خورد که برادران یا خواهرانی که همسرانشان به شهادت رسیده‏ اند، بعضاً از شدت تأثرات عاطفی به مسئولین خود گفته ‏اند که از این پس، ترجیح می ‏دهند که تا پایان عمر، مجرد بمانند … اما این به هیچ ‌وجه نقطه نظر انقلابی و درستی نیست و پیامبر (ص) و ائمه‌ ی اطهار (ع) و همه‏ ی مصلحین و راهبران انقلابی جهان نیز آن را رد کرده‏ اند.

علی ‌هذا سازمان در جمع ‌بندی سالیانه‏، به خواهران و برادرانی که همسرانشان شهید شده ‏اند – کما این که به سایر برادران یا خواهران مجردمان ازدواج مختارانه را در صورت امکان، توصیه می ‌کند. ما بایستی بر اساس قرآن و به سُنت راهبران ایدئولوژیکی خود، زندگی زناشویی را بخشی از زندگانی مبارزاتی خود تلقی کنیم و نه زائده ‏ای جدا از آن. در همین رابطه قابل ذکر است که در فهرست شهدای سال گذشته‏ ی ما، اسامی زوج ‏های مجاهدی به چشم می‏ خورد که بعضاً 2 یا 3 هفته بیشتر از ازدواجشان نگذشته بود.

به این ترتیب، ما اکنون مفهوم ازدواج حضرت قاسم در شب عاشورا را بهتر می‏ فهمیم. حضرت حسین (ع) شخصاً عقد ازدواج او را با دختر خود جاری نمود، اگرچه می‏ دانست که دامادش فردا در خون خواهد تپید. زیرا که این ازدواج و آن شهادت از دو مقوله‏ ی مختلف نبودند.” با همین تحلیل بود که رجوی خود، چند ماه پس از کشته شدن همسر اولش با همسر دومش ازدواج کرده بود و شاید از همان زمان خیال ازدواج با همسر سومش را نیز در سر داشت.

بعد از آخرین عملیات نظامی مجاهدین خلق با نام فروغ جاویدان یا مرصاد و تحمل شکستی سخت و از دست دادن بیش از یک سوم افرادشان، مجاهدین خلق ناگهان با یک افسردگی جمعی به خصوص در میان مسئولین و اعضای رده بالا رو به‌ رو شدند.

تمام کسانی که امیدوار بودند که به زودی پیروزمندانه وارد تهران می ‏شوند، خود را شکست خورده در نزدیکی بغداد می ‏دیدند، بدون هیچ چشم‌ انداز روشنی نسبت به آینده و این که چه چیزی در انتظار آن هاست. خیلی از آنان همسران خود را از دست داده و امید خود را برای این که روزی به ایران برگردند را هم از دست داده بودند، چرا که به نظر می ‏رسید به زودی پیمان صلح بین ایران و عراق به امضا خواهد رسید و این به معنی پایان همکاری مجاهدین خلق با عراقی‏ ها، گرفتن کمک از آن ها و اجازه عبور از مرز ایران و عراق و انجام عملیات تروریستی در خاک ایران بود و همه این‌ ها به معنی این بود که آن ها برای همیشه در عراق محبوس خواهند ماند.

جهت مقابله با این حالت ناامیدی و افسردگی، به تمام فرماندهان دستور داده شد که یک فضای شادی و سرور و پیروزی در پایگاه‏ ها به وجود آورند. خود رجوی در اولین سخنرانی خویش با اعضا پس از آن عملیات، در کمال ناباوری اعلام کرد که ما برنده‏ ی آن نبرد بوده‏ ایم، چرا که بیش از پنجاه هزار از پاسداران انقلاب را کشته و حکومت ایران را بی آینده کرده ‏ایم و آن ها به زودی سرنگون خواهند شد.

اگرچه بعضی از خبرنگاران خارجی دوست سازمان و شاید بعضی از نمایندگان پارلمان ‌های اروپا و آمریکا ممکن بود این ادعا را قبول کنند، اما ما اعضا که می ‏دانستیم به چه منظور به ایران رفتیم و قرار بود ظرف دو هفته در تهران باشیم و اکنون در عراق نیازمند بخشش و رحمت صدام، دیکتاتور آن کشور هستیم به سختی می ‏توانستیم ادعای برنده بودن آن نبرد را بپذیریم. بسیاری از اعضای عزادار همسران، فرزندان، اولیا یا برادران و خواهران و دوستان خود بودند. چرا که در آن نبرد از جوانان زیر 18 سال تا پدر بزرگ ‏ها و مادر بزرگ‏ های 60 ساله شرکت کرده و بسیاری بدون داشتن کوچک‏ ترین آمادگی‏ های نظامی در همان یکی دو روز اول کشته شده بودند.

بنا به این دلایل، شاید برای اولین بار رجوی احساس کرد که پیروانش به حرف او اعتقادی ندارند و او باید برای رفع این مشکل کاری کند.

در مرحله‏ ی اول او دستور داد که تمام مسئولین رده بالا که مجرد هستند به فوریت ازدواج کنند. این دستوری بود که می ‌بایست بلافاصله اجرا شود.

ناگهان افراد از بیمارستان ‏ها و شهرهای مختلف به اینجا و آنجا فرستاده شدند که با مجروح دیگری یا فرد سالم همسر از دست داده ‏ای ازدواج کنند. در تمام پایگاه‏ ها مراسم ازدواج بر پا شد، حتی من که هنوز از همسرم جدا نشده بودم، اما به دلیل شرایط موجود یکدیگر را نمی ‏دیدیم (او از سازمان جدا شده بود و من هم به کشوری دیگر منتقل شده بودم) دستور گرفتم که هر چه زودتر یا همسرم را پیش خود بیاورم یا از او جدا شده و با یکی از خواهران سازمانی ازدواج کنم.

این ازدواج ‏های اجباری، نه تنها به سازمان کمکی نکرد بلکه مشکلات جدیدی به وجود آورد؛ چرا که تعداد زنان مجاهدین خلق یک سوم مردان بود و در نتیجه در برابر هر مرد متأهل، سازمان می ‏بایست با مشکل دو مرد مجرد رو به‌ رو گردد. به خصوص که در این دوران مجردها هر هفته می ‏بایست شاهد جمع ‌شدن مسئولین با خانواده ‏های خود و شادی هر چند ظاهری و مصنوعی آن ها باشند.

رجوی برای رها شدن از تمام این مشکلات و به طور خاص این احساس که او مسئول شکست و کشته ‌شدن این همه افراد بوده است، می‏ بایست اقدامی فوری انجام می ‌داد‌؛ لذا مرحله‏ ی تازه‏ ای از انقلاب ایدئولوژیک را اعلام کرد.

رجوی تمام تقصیر شکست را از دوش خود برداشت و به دوش اعضا و به ویژه به گردن فرماندهان انداخت و به دنبال آن دستور داد که همه ‏ی افراد از زوج‏ های خود جدا شوند و بدین ترتیب بر عشق، ازدواج و روابط جنسی در سازمان نقطه‏ ی پایان گذاشت. سیاستی غیرانسانی که بیش از 30 سال است همچنان در سازمان ادامه دارد. جدایی‏ ها مسأله‌ ی افراد مجرد را حل کرد. در پی آن به منظور از بین بردن کانون‏ خانواده، جنگ آمریکا و عراق را بهانه قرار داد و از تمام اعضا خواست که فرزندان خود را به ایران، اروپا و آمریکا بفرستند تا نزد اقوام‏ شان زندگی کنند یا به هواداران سازمان سپرده شوند. از آن پس حتی جمع ‌شدن‏ های آخر هفته برای دیدن فرزندان هم منتفی شد و تمام اعضا موظف شدند که تمام عشق و وفاداری خود را تنها به رجوی و همسرش بدهند…

انتخاب و تنظیم: عاطفه نادعلیان

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا