مصاحبه تلویزیون پیوند با محمد حسین سبحانی – قسمت چهارم

بررسی روش های تبلیغاتی مجاهدین ــ احتمال بکارگیری سازمان مجاهدین توسط آمریکا

بهزاد علیشاهی:

اما در مورد ترور و در لیست تروریستی بودن سازمان مجاهدین من صحبتی از مسعود رجوی به خاطرم آمد. در نشست هایی به نام حوض در سازمان مجاهدین بود. در همان ایام هم سازمان وارد لیست تروریستی شده بود. مسعود رجوی خطاب به حاضرین گفت که چون ما کم کشتیم به ما می گویند تروریست به همین دلیل می خواهیم فعالیتمون را زیادتر بکینم. اگر کم بکشیم می گویند تروریست، اگر زیاد بکشیم می گویند فاتح و این کلمه تروریست را می توانیم با فعالیت بیشتر تغییر بدهیم. میشه این صحبت رجوی را اینطوری تفسیر کرد که برای کشتار و ترورهای بیشتر آماده می شدند که در واقع سقوط رژیم صدام حسین به او امان و مهلت نداد.

اما سوالی داشتم پیرامون شیوه های تبلیغاتی سازمان مجاهدین. الان شما گفتید که مجاهدین کماکان در لیست گروه های تروریستی اتحادیه اروپا هستند، اما مجاهدین در رسانه های تبلیغاتی شان که اتفاقاً جنبه بیرونی و علنی دارد و فرضا تلویزیون آنها از ماهواره پخش می شود اعلام می کنند که از لیست گروههای تروریستی خارج شده است و به همین مناسبت در اشرف جشن و پایکوبی به خاطر خروج از لیست گروه های تروریستی راه می اندازند.آیا آنها نمیدانند در گام بعدی دروغ و تناقضشان روشن می شود. یا می گویند که تعداد نیروهایشان 30 هزار نفر است بعد مشخص می شود که 4 هزار نفر هستند، باز هم تلاش می کند هر بار چند نفر به این آمار اضافه می کند. سازمان مجاهدین با چه رویکرد و ایده ای وارد این تبلیغات می شود. تبلیغاتی که اساساً هسته واقعی اولیه ندارد که فرضا از کاهی کوه بسازد. یعنی باید کاهی باشد که از آن کوهی بسازد؟وقتی این نیست، چطور این تبلیغات را انجام می دهند؟

محمد حسین سبحانی:

یک دلیل اینگونه شیوه های تبلیغاتی به این مسئله به این بر می گرده که سازمان مجاهدین از آن دسته سازمان های توتالیتر است که به شدت اعتقاد دارد هدف وسیله را توجیه می کند. اگر به گذشته 40 ساله سازمان مجاهدین نگاه بکنیم می بینیم به همین دلیل از آن نقطه به این نقطه رسیده است.

هر چند بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که سازمان مجاهدین در هنگام تاسیس و تشکیلش نیز ویژگی های فرقه گرایانه داشته است، اما با اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه که خود بخود اصل مخفی کاری را و الزامات رعایت کارهای امنیتی را پیش میاره، این ویژگی های فرقه گرایانه تکامل پیدا کرده و به این نقطه رسیده است. اما چرا سازمان مجاهدین در شرایط کنونی که می داند دروغ هایش بعد از مدتی آشکار می شود، این شیوه های تبلیغاتی را دنبال می کند. دلیل این مسئله به تضادی که سازمان با آن مواجه است،بر می گردد. به آن برمی گردد که سازمان مجاهدین دو نوع مخاطب دارد. یک مخاطب خارجی دارد و یک مخاطب داخلی و درونی که در پادگان اشرف قرار دارد و من واقعاً برای افراد اسیر در آنجا اظهار تاسف می کنم، خدای نکرده براساس تحقیر این مطلب را نمی گویم چون آنها نیز انسان هستند. افرادی که در داخل قرارگاه اشرف هستند، بخشی از آنها 25 سال است که در یک چهار دیواری اسیر هستند و از امکانات حداقل زندگی، پزشکی، صحبت و گفتگو توسط رهبری فرقه محروم هستند. ما که خودمان در این فرقه بوده ایم و حالا بیرون آمده ایم هنوز مریض هستیم. در واقع ما کسانی هستیم که مریض شده ایم. حضور در فرقه خودش یک بیماری است که آسیب های مختلفی را به انسان وارد می کند و انسان مدت ها باید خود را درمان کند. حال در نظر بگیرید افرادی که هم اکنون در درون فرقه هستند و از هیچ امکانی برای زندگی و تنفس در هوای آزاد بهره نمی برند و واقعاً انسان برای وضعیت آنها اظهار تاسف می کند. واقعا در اینجا جای دارد که از نهاد ها و سازمان های بین المللی و مجامع حقوق بشری خواست که شرایطی را فراهم کنند که این افراد بتوانند از حصار فرقه سازمان مجاهدین خارج شوند و بتوانند به زندگی برگردند، بتوانند زندگی کنند، بتوانند هر جایی را که خودشان مایل هستند، اقامت کنند، فعالیت سیاسی کنند، هر طور که خودشان می خواهند. اما از بحث خارج نشویم و همانطور که گفتم سازمان مجاهدین با یک تضاد مواجه است، یک مخاطب بیرونی دارد که من و شما و دیگران هستیم که الان سایت ها و رسانه های تبلیغاتی شان را دنبال می کنیم، یک مخاطب درونی و داخلی دارد که در قرارگاه اشرف حضور دارد و همین رسانه ها آنها را تغذیه فکری می کنند. سازمان می خواهد این نیرو های را از پژمردگی حتی بطور موقت خارج کند و چند روزی باز آنها را به آینده امیدوار کند وحتی یک لبخند مصنوعی با براه انداختن جشن و پایکوبی بر لب های آنها بیاورد. این نیاز سازمان مجاهدین است. می دانید که در همین روز بود که مسعود رجوی بعد از سه سال ونیم یک پیام داد. این همزمانی بسیار مهم است. حکم دادگاه لوگزامبورگ و پیام رجوی و این دروغ بزرگ در اشرف را اگر کنار هم بگذاریم، معنای خاصی را پیدا می کند. اما تاثیر این روش های تبلیغاتی بر پایه دروغ در آینده چه نتیجه ای خواهد داد و آیا سازمان مجاهدین از آن هراس ندارد؟ پاسخ این است مگر تا بحال در مورد انبوه دروغ های بزرگی که گفته، پاسخگو بوده است؟ اندیشه ای که جسارت و شهامت ندارد از خودش انتقاد کند، مگر برایش مهم است که در آینده چه می گویند و در مورد عملکرد آن چه قضاوت می کنند؟ مگر در سال 1361 نگفته بود که رژیم جمهوری اسلامی 6 ماهه سرنگون می شود؟ بعد ها مگر در سال 1366 نگفت که ارتش آزادیبخش راه حل سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است؟ مگر به کسی پاسخ می دهند؟ من خودم در زندان انفرادی سازمان مجاهدین برای مسعود رجوی نامه نوشتم، قبل از انتقال به زندان هم حضوری با وی صحبت کردم و به او گفتم و نوشتم که گره زدن سرنوشت سازمان مجاهدین با پدیده های بیرون از خودش و صدام حسین اشتباه است. خوب ادامه داد. جنگ تمام شد و در غافلگیری محض قرار گرفت و به ناچار عملیات باصطلاح فروغ جاویدان را انجام داد و آن همه خونریزی پیش آمد. مگر برایش مهم است که در آینده چه می شود؟ در ابتدای صحبت گفتم که سازمان مجاهدین دقیقاً اعتقاد دارد که از این ستون به آن ستون فرج است. اکنون این دروغ خارج شدن از لیست تروریستی را می گوید و مسئله درونی و داخلی خودش را موقتاً حل می کند تا آینده. چون قرار نیست که رهبری سازمان مجاهدین به کسی پاسخگو باشد.

بهزاد علیشاهی:

این خبرهایی که از جانب سازمان در مورد رای دادگاه لوگزامبورگ اعلام شد در ذهن خیلی از مخاطبین این مسئله پیش آمد و این ذهنیت را ایجاد کرد که ممکن است زد و بندی هم باشد. اینها از لیست تروریستی خارج شدند و دادگاه لوگزامبورگ داراییهای مسدود شده آنها را آزاد کرد، مسعود رجوی که اجازه پیام دادن نداشت، یک مرتبه پیامی صادر کرد. آیا آمریکا که هسته اصلی اینها را در اشرف و عراق در اختیار دارد به سازمان مجاهدین امتیازی داده است؟ اگر در این مورد توضیح بدهید ممنون می شوم.

محمد حسین سبحانی:

بله، با تشکر، اگر یادتان باشد سازمان مجاهدین یک موقعی مطرح می کرد که صلح طناب دار رژیم است. این شعاری بود که در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق می داد که اگر رژیم جمهوری اسلامی با عراق صلح کند، طناب دار را خودش به گردنش انداخته است. در صورتیکه در عالم واقعیت، رهبری سازمان مجاهدین خلق می دانست که اتفاقاً اگر بین ایران و عراق صلح شود طناب دار بر گردن استراتژی خودش خواهد افتاد. کمااینکه در مقطه آتش بس در سال 1367 وقتی که آیت الله خمینی به تعبیر خودش جام زهر را نوشید، سازمان مجاهدین در یک بن بست گرفتار شد و به همین دلیل در عرض یک هفته تمام نیروهایش را از کشورهای اروپایی و آمریکا بطور قانونی و غیرقانونی به عراق منتقل کرد و بدون هیچگونه آموزش نظامی بکار گرفت. من و شما از نزدیک آنجا بودیم و این را شاهد بودیم که با یک عملیات نظامی دست به ماجراجویی کودکانه ای زد. عملیاتی که یک افسر جزء که درس های اولیه ستاد یک ارتش را هم دیده باشد، دست به آن نمی زند و با این عملیات تمام نیروهایش را به صورت خطی توی جاده آسفالته به طرف کرمانشاه فرستاد تا به تهران برسند. خوب در این عملیات بسیاری از نیروهای سازمان و همچنین از طرف مقابل کشته شدند. بنابراین از همان مقطع سازمان مجاهدین استراتژی اش را با اتکا به بیگانگان و بیرون از خودش بنا شده است. یک موقعی هست که من براساس توانمندی های خودم، نه بیرون از خودم، روی یک استراتژی سرمایه گذاری می کنم و می گویم از این نقطه حرکت میکنم و به این نقطه که هدف باشد، می رسم. اما یک موقعی استراتژی بر روی این مسئله بنا شده که اگر فلان کشور یا فلان قدرت چنین عملی را انجام دهد، من از این نقطه به آن نقطه خواهم رسید. این دو نوع نگاه و برنامه ریزی برای یک استراتژی است. سازمان مجاهدین از سال 1361 که استراتژی سرنگونی کوتاه مدت رژیم جمهوری اسلامی میسر نشد به این مصیبت دچار شد و استراتژی اش را روی اتکا به بیگانگان و به بیرون از خودش بنا کرده است. بعد از سرنگونی صدام حسین در سال 2003 نیز همان استراتژی را در قالب دیگری ادامه داد. بدین ترتیب که اگر تا آن موقع می گفت صلح طناب دار رژیم است، الان می گوید صلح هسته ای طناب دار رژیم است و بدین ترتیب با جاسوسی و خبرچینی برای قدرت های بزرگ خودش را در معرض فروش می گذارد تا توسط شبکه های جنگ طلب در این کشورها، به ویژه در اسرائیل، مورد استفاده قرار گیرد تا از این طریق بتواند استراتژی خودش را پیش ببرد. اما همانطور که این استراتژی در زمان صدام حسین به نتیجه ای نرسید، مطمئناً حالا هم نخواهد رسید. بنابراین بسیاری از کارشناسان در مورد رای دادگاه لوگزامبورگ که دارایی های سازمان مجاهدین خلق را در اروپا آزاد کرد، اعتقاد دارند که که رنگ و بوی سیاسی داشته و برای تحت فشار قرار دادن حکومت ایران بوده است تا قدرت های بزرگ بتوانند در مناسبات و مذاکراتی که با حکومت ایران بر سر مسائل هسته ای دارند، به نتایج دلخواه برسند. طبیعی است که هر وقت این مسائل بین رژیم جمهوری اسلامی و قدرت های بزرگ حل و فصل شود و مواضع آنها به یک نقطه سازش برسد، مجدداً سازمان مجاهدین به مانند دستمالی به گوشه ای پرتاب خواهد شد. بنابراین همزمانی صدور رای دادگاه لوگزامبورگ با انتشار پیام مسعود رجوی دارای معنی خاصی است. من در این مورد به نکته دیگری و یک مصاحبه اشاره می کنم که رادیو فردا با جیمز جفری مشاور وزیر خارجه آمریکا در همان روز یعنی 21 آذر 1385 انجام داده است. جیمز جفری مشاور ارشد وزیر خارجه آمریکا در این مصاحبه می گوید:

" او (مسعود رجوی) در بازداشت ما نیست. تا آنجا که ما می دانیم او هرگز در بازداشت ما نبوده است. تا آنجا که می دانم او در اروپای غربی یا در خاورمیانه است، اما در اردوگاه اشرف نیست… ما کنترلی روی او نداریم. "

می دانید که این اولین بار است که یک مقام رسمی دولت آمریکا در طول سه سال و نیم گذشته و بعد از سرنگونی صدام حسین و مخفی شدن مسعود رجوی در مورد محل مسعود رجوی صریحاً اظهار نظر می کند و می گوید وی در عراق نیست و احتمالاً در خاورمیانه است، شاید در اروپا باشد و ما هیچ کنترلی روی مسعود رجوی نداریم. لازم به یادآوری است که این مصاحبه چند ساعت بعد از پیام مسعود رجوی و صدور رای دادگاه لوگزامبورگ انجام شده است. بنابراین همزمانی این چند تا موضوع و دلایل دیگر، تعدادی از کارشناسان مسائل سیاسی را متقاعد کرده که ممکن است معامله و مسائلی در پشت پرده بین آمریکا و مجاهدین وجود داشته است و قصد این باشد که با رویکرد جنگ و تهاجم خارجی به ایران، مسائل و مشکلات بین جمهوری اسلامی و کشورهای بزرگ را حل بکنند که به نظر من همه نیروهای اپوزیسیون با جنگ و تهاجم خارجی به ایران مخالف هستند. البته جسارتاً جناب آقای علیشاهی می خواستم خدمتتان عرض کنم که سازمان مجاهدین خلق اپوزیسیون نیست و نباید از لفظ اپوزیسیون برای آنها استفاده کرد و بکارگیری لفظ اپوزیسیون در مورد سازمان مجاهدین جفا در مورد اپوزیسیون واقعی و فعالان سیاسی مسالمت جو می باشد که هم فعالیت سیاسی خودشان را دارند و هم برای تغییرات سیاسی، اجتماعی در ایران به راه حل های مسالمت آمیز اعتقاد دارند. من فکر می کنم که همه نیروهای اپوزیسیون با تهاجم خارجی به ایران مخالف هستند و تنها نیرویی که بر طبل جنگ می کوبد سازمان مجاهدین خلق هست که می خواهد با در معرض فروش قرار دادن خود سهمی در این جنگ بگذارد که بعداً بتواند سهمی بگیرد.

ادامه دارد

2242

چه کسانی به خانم هشترودی بد گفتند و چرا

فرستادن در 2007-01-21

چه کسانی نسبت به خانم فریبا هشترودی بنای فحاشی را گذاشتند و چرا؟

سعی میکنم با ذکر مثال و مثل, هویت و شخصیت و دلیل نوشتن مقالات افرادی که علیه خانم هشترودی موضع گیری کردند را بنویسم , البته یک دلیل عمده وجود دارد که همه باید بنویسند و این اجباری است و برای خود این افراد لازم است که با موضعگیری مرز بندی خودشان را مشخص کنند وگرنه هر چه دیدند از چشم خودشان دیدند ؛ این دلیل اصلی اما بعضی ها جلو جلو دویدند و نوشتند و بعضی ها هنوز دارند مقاومت میکنند , قصدم بیشتر نشان دادن ماهیت آنهاست که دویدند.

1- پرویز خزایی ایشان فکر میکنند متخصص جنبشهای ضد فاشسست در اروپا هستند و کم کم امر بر ایشان مشتبه شده که خودشان هم در این جنبشها شرکت داشته اند دلیل ایشان برای نوشتن مطلب علیه خانم هشترودی خیلی ساده است به این ترتیب که یکی از سازمان مجاهدین به او مراجعه میکند و میگوید آقای خزایی شما که متخصص جنبشهای ضد فاشیست هستید خوب نیست که در باره خروج فریبا هشترودی تا کنون مطلبی نداده اید ؛ خزایی دست پاچه شده و با لکنت میگوید داشتم مینوشتم ؛ چند صفحه باشه خوبه؟

2 – منصور قدرخواه کسی به ایشان مراجعه نکرده اصولا لازم نیست بگذارید داستانی ذکرکنم , میگویند یکی ادعای لات بازی و گردن کلفتی داشت ولی از بخت بد بین خود لاتها هم اقبالی نداشت و او را قبول نداشتند , به دلایل مختلف و یکی هم اینکه او اصلا زندان نرفته بود. روزی دید که دو تا پاسبان یکی از لاتها را گرفته و دارد میبرد کلانتری و زندان موقعیت مناسبی بود و بقیه هم داشتند نگاه میکردند , با عجله دست زندانی را گرفت و گفت جناب آقای پاسبان ما دو نفر را کجا می برید؟؟ جناب قدر خواه هم که از قضا عضو شورا هست ولی همان اعضای شورا هم او را قبول ندارند فرصت را غنیمت شمرد که با فحاشی به خانم هشترودی بگوید ما اعضای شورا فلان که یعنی من هم هستم.

3- مهدی سامع اوابتدا با خودش فکر میکند و حدودا چیزی مثل جملات زیر از ذهنش میگذرد: ای داد و بیداد دیدی چه شد؟ بهتره تا نیامدن سراغم خودم یکی دو سه خط بنویسم , بقیه نوشتن خوب نیست, بعد همین دیر کردن میشه دردسرم ؛ عجب دنیائیه این شتریه که در خونه همه میخوابه , یه وقت دیدی برا خودم هم از این چیزا نوشتن , ول کن دیگه فکر نکن الان فکر میکنن درگیر این قضیه شدی بعد بهت گیر میدن ؛ جناب لبخند میزند , خود را شاد نشان میدهد و شروع به نوشتن میکند.

4 – خانم فرهودی او عضو شورا نیست لااقل عضو معتبر شورا نیست و دلیل نوشتنش هم همین است , باز هم مجبورم مثال بزنم , یک پهلوان زپرتی بود که برای پر کردن همان زپرتش مجبور بود خالی بندی کند که خود را بزرگ نشان دهد , برای همین هم معمولا چنین تعریفهایی میکرد: پهلوان اصغر را میشناسید ماشاءالله خیلی زور داره تو هم مسابقات اول شده حریف را تو دقیقه اول ضربه فنی میکنه بخدا من باهاش کشتی گرفتم بزور تونستم بزنمش زمین… خانم فرهودی هم اصولا از این شیوه استفاده میکند و بیشتر به پرو پای آدمهای اسم و رسم دار میپیچد که بگوید من هم در همین ردیفها هستم , خدا را چه دیدی شاید مثلا خانم هشترودی به ایشان جواب داد و بعد اون جواب شد یک سرمایه ای برایش.

بقیه هم که هنوز, یعنی تا این لحظه که من خط آخر مطلبم را مینویسم موضعگیری نکرده اند , بعید است که خبر بهشون نرسیده باشه و بعید تر اینکه وقت نداشته باشند , زور آزمایی است تا کی در مقابل فشار سازمان تسلیم شوند و بنویسند و اگر هم نشدند و ننوشتند که درود بر تک تک آنها.

بهزاد علیشاهی

18.01.2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.