نقض حقوق بشر

زندگی تلخ لیلا محمودی و نسرین تهمتن

نگاهی به سرنوشت تلخ ۲ کودکی که با فرهنگ رجوی بزرگ شدند

لیلا محمودی و نسرین تهمتن دو تن از دخترانی بودند که در دهه ۸۰ با فریب و حقه بازی، به صورت پیچیده ای از اروپا به کمپ اشرف منتقل شدند.

لیلا محمودی دختری کم سن و سال بود که مادرش را هم رجوی به کشتن داده بود. او از کودکی تحت سرپرستی یکی از زنان سرکرده فرقه به نام انسیه گلدوست بود.
دخترک بیچاره در حالی که دوران کودکی را به اتمام نرسانده بود در سال ۱۳۷۰ همراه با سایر کودکان و نوجوانان از عراق به اروپا رفت. پس از چند سال رجوی خائن به خاطر اضافه کردن آمار اعضای خود، دستور داد تعداد زیادی از آن کودکان را با هر ترفندی که می توانند دوباره به عراق برگرداندند.

علی رغم اینکه اکثر دختران و پسرانی را که به کمپ اشرف برگرداندند ناراضی بودند و می گفتند رکب خوردند، به آنها گفتند برای دوره شش ماهه آموزش و یا دیدار با خانواده به عراق می روند. زنها را با اجبار و زور در کمپ اشرف برای مدت نامعلوم مستقر کردند. سرنوشت بعضی از آنان بسیار غم انگیز و اسفناک بود.

لیلا دختر کم سن و سالی بود که با فشار، تطمیع و تهدید در کمپ اشرف گذران عمر می کرد. بارها گفته بود که نمی خواهد آنجا بماند و او را به خارج عراق برگردانند ولی رجوی خائن با هزار دروغ و نیرنگ اجازه برگشت به او نمی داد.

هنگامی که آلان محمدی، یکی از همین نوجوانان سر پست نگهبانی با شلیک گلوله به طور نامعلومی کشته شد، این دخترک بیچاره که دوستش بود از ترس شوکه شد و تا یک هفته گریه می کرد و زبانش بند آمده بود. مدت ها طول کشید تا بتوانند او را آرام کنند ولی دیگر به وضعیت نرمال سابق برنگشت. او بسیار عصبی و ترسو شده بود. بیشتر از آن که عضوی به درد بخور برای آنها باشد و فعالیتی کند دو تن به نگهداری از او مشغول بودند. سالها او را در تشکیلات به اسیری گرفتند.

کودکان مجاهدین

فرد بعدی دخترک دیگری به نام نسرین یا ندا تهمتن بود.
او هم به لطف رجوی در کودکی پدر و مادرش را از دست داده بود و سرنوشتی مشابه لیلا داشت. او در غربت نزد خانواده های مختلفی بزرگ شده بود. نسرین هم با همان روش مشابه از هلند به عراق و کمپ نفرین شده اشرف برگشت داده شد.
این دختر نسبت به سایر دختران و نوجوانان وضعیت حادتر و خاص تری داشت.

اصولا توان انجام هیچ کاری را نداشت و نمی خواست کاری انجام دهد. او در سال های اول مستمر گریه می کرد و درخواست برگشت داشت ولی سرکرده های وحشی فرقه به دستور مریم قجر شیاد به او فهماندند که از رفتن خبری نیست.

به همین دلیل او اغلب بهانه گیری های مختلف می کرد و کارهایش را با گریه و زاری پیش می برد. سران فرقه از ترس جنجال هایش و سرایت اعتراض های این طیف از دختران کم تحمل، مجبور می شدند اکثر خواسته های آنها را برآورده کنند.
در بخش پذیرش فرقه یکی از برنامه های هفتگی فهیمه اروانی ترتیب دادن مهمانی های ناهار و شام رنگین برای دختران به اصطلاح میلیشیا بود تا آنها برای ماندن در کمپ اشرف ترغیب شوند و بیشتر فریب بخورند.

باری وضعیت این دو دختر آنقدر حاد بود که برای هر کدام، دو نفر را برای نگهداری و رسیدگی به امورات آنها اختصاص داده بودند ولی آنها پژمرده بودند و به سختی تشکیلات را تحمل می کردند.
این چنین بود که در بسیاری مواقع مریم قجر، زن خودخواه و فریبکار فرقه به خاطر اثبات دروغ هایش و پز مدافع زنان و دختران بودن، بسیاری از مواقع با صرف هزینه های زیاد و تحمل خسارات بیشتری مجبور بود تن به خواسته های یک سری از دختران و زنان ناراضی بدهد و آنها را با انواع روش های تهدید، تطمیع، خرید، دادن پول، کادوهای ساعت، عطرهای گران قیمت و … مجبور به ماندن در کمپ کند تا راهی برای خروج و رهایی نداشته باشند.

افرادی مانند لیلا محمودی و نسرین تهمتن که تقریبا تمام عمر خود را در کمپ های پناهندگی در آوارگی و بدون پدر و مادر با فرهنگ سخیف و منحرف فرقه گذرانده بودند چگونه می توانستند مقاومت بیشتری کنند و زندگی درستی را برای خود برگزینند؟
متاسفانه بسیاری از جنایات فرقه ناگفتنی و غیر قابل شرح است و حتی با بیان و نوشتن آن نمی توان عمق فاجعه و جنایتی که علیه زنان و دختران عضو فرقه مرتکب شدند را بیان نمود.

گزارش از: مرضیه رئیس السادتی

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا