عملکرد سازمان مجاهدین خلق

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت 30

بن بست نیرویی و راه کار رجوی برای عضو گیری از داخل کشور

در بحث قبلی توضیح دادم که چگونه نپیوستن نیرو به ارتش رجوی در خاک عراق به یک معضل جدی برای رهبران مجاهدین تبدیل شده بود. مجاهدین مستمر از داشتن پایگاه اجتماعی در ایران به مسئولین عراقی می گفتند ولی نپیوستن نیز به آنان باعث شده بود که آنان با شک و تردید به ادعاهای رهبران مجاهدین بنگرند.

تنافض گویی مجاهدین تاثیر جدی در رابطه آنها با سرویس اطلاعاتی عراق و میزان پول دریافتی از این ارگان داشت و رجوی باید در این رابطه کاری می کرد.

بدین ترتیب رجوی با تغییرات سازماندهی و گسیل داشتن نیروها به مرز تحت عنوان عملیات «راهگشایی» سعی کرد هم نیروهای تشکیلات را مشغول کند، و هم با آوردن نیرو از داخل کشور هر چند به تعداد کم رابطه خود با سرویس اطلاعاتی عراق را بهبود بخشد.
رجوی در نشست ها حول آنچه که آن را عملیات «راهگشایی» می نامید چنان با هیجان صحبت می کرد که گویا راه حل و کلید مشکل رفع کمبود نیرو برای سازمان در خاک عراق را حل کرده است.

به دنبال تصمیم رجوی و اجرایی کردن خط راهگشایی، کلیه مراکز مستقر در قرارگاه اشرف اقدام به تشکیل واحد های راهگشایی در بین نیروهای خود نمودند.

عملیات راهگشایی در چهار مرحله که به مراحل مختلف آن «سحر» گفته می شد ، اجرا گردید. در سحر یک ، واحدهای چهار نفره ، سازمان داده شدند که بعد از گذراندن دوره های مختلف آموزشی به داخل خاک ایران نفوذ می کردند . این واحدها پس از رسیدن به آن سوی مرز ، نیروهایی که از پیش توسط ستاد داخله به مرز فرستاده شده بودند را با خود به عراق می آوردند و هم زمان مسیرهای تازه ای برای تردد مورد شناسایی قرار می دادند و با انجام عملیاتهایی با نام سحر به این کار پرداختند سحر شماره ۱ به صورت خیلی محدود انجام گرفت و جنبه تجربی داشت و بیشتر در منطقه میانی مثل دهلران و جنوب بود که چند نفر نیز در این مرحله کشته شدند . که هرگز و به دلیل مخفی بودن عملیات راهگشایی سازمان نام آنها را علنی نکرد .

عملیات سحر شماره ۲ در تابستان سال ۱۳۷۶ آغاز گردید که نیروهای بیشتری از مراکز را دربرمی گرفت . سازمان برای انجام این عملیات تعدادی از قرارگاههای تاکتیکی خود را که تا آن مقطع استفاده نمی شد دوباره راه اندازی کرد از جمله قرارگاههای حنیف (که بعدها فائزه نام گرفت) در شهر کوت و انزلی در شهر جلولاء و قرارگاه همایون در العماره و حبیب در بصره و چند مقر تاکتیکی دیگر .
به هرحال این سلسله عملیاتها با درگیریهایی پراکنده به پایان رسید و نیروها دوباره به اشرف بازگشته و بعد از یک جمع بندی و استراحت و تجدید قوا مجدداً آمادۀ مرحلۀ بعدی عملیات به نام سحر شماره ۳ شدند .

در مجموع عملیات سحر و به ویژه سحر ۳ با موفقیت چندانی همراه نبود از جمله در منطقه میانی ما یک واحد ۷ نفره در وادی چنگوله در منطقه جنوب مهران در اوج غافلگیری از طرف ایران ضربه خورده و از بین رفت به نحوی که هیچ خبری از آنها به دست نیامد و این که آنها چگونه غافلگیر شدند آیا زنده دستگیر شدند و یا کشته شدند چیزی مشخص نشد چرا که آنها حتی فرصت تماس بی سیمی را هم با قرارگاه فرماندهی خود پیدا نکرده بودند .

علاوه بر این در سایر جبهه ها نیز وضعیت همین بود . مشابه همین غافلگیری در جبهه های دیگر مثل جنوب هم اتفاق افتاد و یک تیم چهار نفره اعزامی تحت محاصره نیروهای ایران قرار گرفته و کشته شد و بدین شکل عملیات سحر ۳ به پایان رسید .

متعاقب عملیات سحر ۳ دور جدیدی از عملیاتها به نام «سحر ۴» آغاز شد . تفاوت این دور حضور گسترده نیروها در عملیات بود . طی سه مرحله عملیات ، ایران نیز هوشیار شده و در مرزها آماده باش داده بود و به تعداد نیروهایش افزوده بود . حین انجام سلسله عملیاتهای سحر ۳ ایران به تعداد گشتی ها و کمین های شبانه افزوده بود که گاه تعداد آنها در شب به پنجاه نفر هم می رسید ، این هوشیاری ها و آماده باش ها مسلماً به شدت درگیریها می افزود که عملاً سازمان از آن استقبال نمی کرد و این امر باعث شد که سازمان نیروهای عملیاتی خود را برای سحر ۴ افزایش دهد . شروع آخرین سحر از همان ابتدا با درگیریهای گسترده همراه بود به نحوی که از مراکز دیگر نیروهای کمکی به منطقه اعزام می شد . مثل درگیریهایی که در منطقه دهلران و منطقه فکه رخ داد که شدت درگیریها خیلی زیاد بود .

نیمه دوم سال ۱۳۷۶ پایان این دور از عملیاتها بود که در این رابطه برخی قرارگاههای تاکتیکی تعطیل و برخی دیگر مثل فائزه و . . . هم چنان پابرجا ماندند و نیروهای قرارگاههای تعطیل شده به اشرف بازگردانده شدند .

حضور در قرارگاههای مرزی باعث افزایش مأموریت های مرزی شد هرچند بحث نیروگیری و آوردن نیرو از داخل با شکست مواجه شد و حتی به تعداد انگشتان دست نیروآورده نشد.

شکست عملیات آوردن نیرو از داخل کشور تحت عنوان «راهگشایی» در سال ۱۳۷۶ آئینه تمام نمایی بود که رجوی می توانست تمام قد خود و استراتژی وطن فروشانه و خدمت به بیگانگان را در آن ببیند که چگونه با پیوستن به ارتش صدام در ردیف خائنین به مردم ایران قرار گرفت.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا