اعضاء جداشده از فرقه رجوی

خاطره ای از عملیات چلچراغ – قسمت اول

حضور ناگهانی نیروهای عراقی

سازماندهی من بعد از تغییر خط عملیات چریک شهری در سال 66 عوض شد و قرار شد به کشور ترکیه منتقل شوم و کار نیرویی انجام بدهم. به همین خاطر در اوایل تابستان سال 66 به ترکیه اعزام شدم. کار ما جذب نیرو و فرستادن شان به کشور عراق بود. اینکه در آن زمان پروسه کار چگونه بود را قصد ندارم در این مقاله به آن بپردازم.

من بعد از عملیات آفتاب در کشور ترکیه بودم و درخواست دادم که به عراق اعزام شوم. در فروردین سال 67 به عراق اعزام شدم و در یگان توپخانه سازماندهی شدم. آن موقع فرمانده توپخانه محسن (صمد) سیاه کلا بود. من ابتدا به آموزش توپ های 130 و 122 خودکششی پرداختم . تازه ماه اردیبهشت به پایان خود رسیده بود و زمزمه عملیات برای سی خرداد به گوش می رسید تا اینکه به یگان ما دستور داده شد به منطقه عملیاتی مهران یعنی شهر زرباطیه برویم.

برای این کار ما تعداد دو دستگاه توپ 130 میلی متری و 4 قبضه توپ 122 میلی متری به منطقه بردیم. باید یادآور شوم چون از کوههای ایران به منطقه اشراف داشتند به همین خاطر ما باید در شب تردد می کردیم و توپها را شبانه به پشت نخلستانهای زرباطیه انتقال می دادیم تا در روز از دید دیدبانهای ایران درامان باشد و تحرکات ما برای عملیات لو نرود .همچنین ما برای انتقال از اشرف به منطقه عملیاتی برای گذر از دید نفرات قرارگاه عنوان می کردیم توپها را برای انجام تمرین و شلیک به منطقه مانور می بریم تا کسی در مورد اینکه در آینده قرار است عملیاتی باشد شک نکند .به صورت جزئی هر شب به محل استقرار می رفتیم و در سنگرهایی که قبلا مربوط به ارتش عراق بود قرار می گرفتیم و از غروب تا صبح در محل استقرار توپها کار آماده سازی را انجام می دادیم و صبح قبل از طلوع خورشید در سنگرهای زیر زمینی به استراحت می پرداختیم و این پنهان کاری خود باعث شد که از طرف ایران متوجه عملیات فرقه در منطقه مرزی مهران نشوند.

گذشته از همه اینها ما بصورت کامل آمادگی برای عملیات را بدست آوردیم تا اینکه شب 29 خرداد دستور حمله به شهر مهران داده شد. ما که در قسمت توپخانه بودیم شروع به توپ باران مناطق مرزی نمودیم. یکی از توپها بعد از چند شلیک از دور خارج شد و دیگری هم بعد از مدتی دیگر شلیک نکرد و ما عملا بیکار شده بودیم ولی توپ های 122 میلی متری که مسئولیت آن با زنان بود تا صبح تیراندازی کردند و خبر رسید که نیروهای فرقه از مرز عبور نموده و دستور قطع توپ داده شد .

اما در این میان چیزی که برای ما بسیار تعجب آور بود وجود نیروهای ارتش عراق و شلیک کاتیوشا و توپخانه توسط نیروهای عراقی بود که ما تا روز قبل از عملیات آنان را در منطقه ندیده بودیم و شب عملیات به منطقه آمده و شروع به تیراندازی کردند. این برای ما بسیار دردناک بود.می گفتیم چرا آنان همان شب عملیات به محل مورد نظر رسیدند اما ما مجبور شدیم یک ماه در ان محل سپری کنیم و یک ماه خوابیدن ما در سنگرهای زیر زمینی چه ضرورتی داشت؟! همچنین سئوال شد مگر قرار نبود این عملیات توسط ارتش آزادی بخش رجوی انجام شود پس سربازان عراقی از کجا پیدایشان شد و این گونه اقدام به توپ باران مناطق مرزی نمودند؟ در ضمن رجوی بعد از عملیات عنوان داشت این کار توسط واحدهای خود ارتش انجام گرفته ولی ما که در صحنه حضور داشتیم می دانستیم دروغی بیش نبود. مگر می شود با چند توپ که بعد از چند شلیک از دور خارج شدند، این حجم آتش بر روی نیروهای ایرانی در مرز ریخت .

رجوی سعی کرد با دروغ هایی که می گفت وانمود کند ارتش کاغذی وی توان زیادی برای تصرف و عملیات مرزی دارد و به همین خاطر هول شده و در مهران شعار امروز مهران فردا تهران دادند اما این شعار در عملیات بعدی به نام دروغ جاویدان چنان بلایی بر سرشان آورد که دیگر نتوانست با شامورته بازی خود و سازمانش را احیا کند .

در مورد عملیات چلچراغ باید گفت که رجوی وقتی پایش به بغداد باز شد عملا همسو با ارتش صدام و در کنار همدیگر کار می کردند. و در این عملیات به عینه خودم شاهد این همکاری بودم و دم زدن رجوی در مورد استقلال دروغی بیش نیست. رجوی همسو با صدام به فکر کشتن سربازان ایران در جبهه ها بود و در این راستا ارتش صدام کمک های شایانی به نیروهای رجوی می کرد و عملیات چلچراغ یکی از بارزترین آنها بود.

هادی شبانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا