گفتگوی با آقای غلامرضا شیردم عضو سابق فرقه مجاهدین – قسمت سوم

انجمن نجاتآرش رضایی: آقای شیردم، رهبران سازمان رفتار غیر انسانی با نیروهای خودشان را معمولا انکار می کنند در حالی که با توجه به موضعگیری صریح آقای تاد ویشن سخنگوی پنتاگون که در مصاحبه با سایت فارسی بی بی سی انتشار یافته در تاریخ چهارشنبه 29 نوامبر 2006 ابراز داشت:" ما سازمان مجاهدین خلق را با توجه به سوابقی که دارد حامی دموکراسی و حقوق بشر نمی دانیم. این سازمان اعضای خود را نیز مورد آزار و اذیت قرار داده است." و نیز با توجه به گزارش مورخه 29 اردیبهشت ماه سال 1384 سازمان دیده بان حقوق بشر که یکی از معتبرترین نهادهای بین المللی حقوق بشری می باشد و در آن گزارش مبسوط، پرده از جنایات هولناک مجاهدین بر علیه نیروهای خودشان از جمله موارد قتل، شکنجه، طلاق، جداکردن کودکان از والدین، برداشت. بر همگان و افکار عمومی جهانی و نیز همه افراد و نهادهای فعال در زمینه حقوق بشر مسلم و مشخص شده است که سازمان تروریستی مجاهدین مفاد منشور جهانی حقوق بشر را زیر پا گذاشته و مبدل به فرقه و سکت مذهبی با مناسباتی غیر دموکراتیک و غیر انسانی شده است. از جنابعالی تقاضامندم با توجه به جمیع نکات ذکر شده اگر توضیح بیشتری مبنی بر نقض موارد حقوق بشر در قرارگاه اشرف دارید، بفرمائید؟

غلامرضا شیردم: دقیقا مشاهدات من در قرارگاه اشرف بر درستی و صحت گفته سخنگوی پنتاگون و نیز بیانیه دیده بان حقوق بشر مهر تایید میزند. در مورد عثمان گفتم که ایشان را به خاطر اعتراض به مناسبات ضد انسانی و برده واری که در قرارگاههای سازمان برقرار بود و یا به جهت تقاضای خروجش از سازمان مورد شدیدترین شکنجه ها بنا به اعتراف خودش قرار دادند.

عثمان حتی پس از سالها که از بازگویی خاطراتش در رابطه با شکنجه شدن و رفتارهای وحشیانه ای که مسئولین سازمان با او در طی مدت شش ماه زندانی شدنش در اشرف داشتند، می گذرد خیلی ناراحت و آزرده بود. او در کمپ امریکا مدام می گفت از اینکه این همه سال فریب خورد و هستی و جان خود را با صداقت در اختیار سازمان قرار داد، بسیار پشیمان است. فاکت هایی از این قبیل زیاد بود. برای مثال فردی بود به اسم مهرتاش که در حال حاضر در کمپ آمریکائیها بسر می برد. او برایم تعریف کرد به مدت 6 ماهی که در زندان انفرادی قرارگاه اشرف قرار داشت، آفتاب ندید. در طول این شش ماه حمام نکرده بود. زیرا این اجازه را زندانبانان زندان مخوف اشرف به او ندادند. می گفت بعد از 6 ماه که از انفرادی قرارگاه اشرف بیرون آمدم 38 کیلو وزن داشتم. یعنی بیست کیلو وزنم کم شده بود. در حالی که قبل از آن 68 کیلو وزن داشت. مهرتاش به من گفت: " فقط به دلیلی که نمی خواسته به نشست های رجوی برود و قصد برگشت به ایران را داشته در معرض سوء ظن فرماندهانش در اشرف قرار می گیرد و سپس به زندان انفرادی منتقل می شود. و در طی شش ماه مورد بازجویی های وحشتناک و غیر انسانی قرار می گیرد و در همان زندان انفرادی پی به ماهیت کثیف سازمان می برد و اینکه همه شعارهای حقوق بشری و آزادیخواهی آنها یاوه گویی بیش نیست. او در رابطه با نشست های طعمه خاطره جالبی برای من تعریف کرد او روزی به من گفت: " رجوی خودش مسئول نشست بود و به دستور او نفرات قدیمی در نشست دالانی درست کردند که 30 متر طول داشت یعنی دیواره ی دالان را در واقع نفرات قدیمی تشکیل می دادند که به طور منظم و به ترتیب ایستاده بودند و سوژه از وسط آنها باید عبور می کرد تا به انتهای دالان می رسید که در این گذر، سوژه خیس آب دهان افراد می شد آن دالان معروف بود به دالان تُف. این همان مبارزه ای است که رهبران احمق سازمان مجاهدین از آن دم می زنند.

هیچ یادم نمی رود یک روز دلم خیلی هوای دخترم را کرده بود طوری شد که با خودم خلوت کردم آن هم فقط به مدت ده دقیقه در گوشه ای نشستم و گریه کردم. ناگهان مسئول من که علیرضا قلجائی نام داشت پیداش شد و مرا به باد ناسزا گرفت و سرزنشم کرد. او گفت گزارش گریه کردن تو را به فرمانده بالاترش می دهم. به قدری فضا را برای ما سخت میگرفتند حتی موقعی که می خواستی دستشوئی هم بروی دنبالت بودند و تحت نظرت داشتند فرماندهان قرارگاه نمی گذاشتند حتی به مدت خیلی کوتاهی با خود خلوت کنی، به چیزی فکر کنی. به خاطر گزارش فرمانده ام علیرضا همان شب در نشست به من انتقاد کردند. شرم دارم بگویم قبل از نشست هم چگونه مرا احضار کردند و چه ها که به من نگفتند. می گفتند حق ندارید حتی به بچه ی خودتان هم فکر کنید.

مسئولین سازمان علنا به افراد می گفتند هیچ کس نباید به خانواده و زن و بچه اش فکر کند و خیلی از افراد نیز متاهل بودند و خیلی راحت می شد از قیافه ی آنها تشخیص داد به خاطر محدودیت ها و عدم امکان رابطه و تماس نیروها با خانواده هایشان در ایران یا سایر کشورها چه عذاب روحی و روانی را دارند تحمل می کنند.

یادم می آید یکی از بچه هایی که با ما در پذیرش بود گویا وی بنا به ادعای مسئولین پذیرش در گذشته موارد اخلاقی داشت و این مسئله را ما نمی دانستیم فقط خود مسئولین می دانستند ولی همین نقطه ضعف را مسئولین پذیرش در جمع افراد و طی نشستی علنی کردند و آن فرد را در جمع 200 نفری چنان تحقیر و شخصیتش را خرد و لگد مال کردند که فکر کنم در هیچ جمع انسانی این رفتار را با کسی نداشته باشند. فرماندهان پذیرش در نشست دویست نفری به طور آشکار و خیلی رک گفتند این فرد در گذشته مشکل اخلاقی داشت و ریز آن را توضیح دادند. واقعا من در آن نشست با دیدن آن صحنه از رهبران سازمان تنفر پیدا کردم به خودم گفتم مگر اینها در طی زندگی خود بارها دچار خطا نشدند و نقطه ضعف اخلاقی از خود نشان ندادند. خوب چرا اینجا اینطوری افراد را بی آبرو می کنند. مگر همه ما انسان نیستیم. کجا دین اسلام به ما اجازه داده است به این شکل غیر انسانی انسانها را تحقیر کنیم. رهبران سازمان به حدی بی آبرو بودند که اصلاً هیچ چیز برایشان مهم نبود کل هدفشان خرد کردن شخصیت انسان ها بود.

آقای فرید که یکی از مسئولین بالای سازمان بود علنا و در جمع افراد قرارگاهها می گفت شما در قبل از پیوستنتان به سازمان انسان نبودید، شخصیت نداشتید، یک حیوان بودید در قالب انسان. رجوی به شما هویت و شخصیت داده است. شما برای همیشه مدیون مسعود هستید. ببینید از چه عباراتی استفاده می کردند. به نظر من این نوع سخن گفتن متعلق به یک ذهن آنرمال و روانی است تا ذهن یک فرد عادی و سالم. من معتقدم در قرارگاه اشرف و در سازمان مبارزه وجود نداشت. آنجا فقط شخصیت و کرامت انسان ها را از بین می بردند و در اینکار مهارت زیادی داشتند. قرارگاه اشرف جایی برای فاش کردن اسرار آدم ها بود، بی هویت کردن انسانها. و ما جرئت هیچ اعتراضی هم نداشتیم. در این شرایط و وضعیت مسخره رهبران سازمان دم از آزادی، دم از حقوق بشر و غیره می زدند اما تنها چیزی که برای آنها معنا و مفهوم نداشت حقوق انسانها و احترام به آزادی و کرامت آنها بود. خلاصه در مدت کوتاهی که در پذیرش بودم روزی هزار بار آرزوی مرگ می کردم این را از چهره بقیه هم می شد، فهمید.به قدری واضح و روشن بود که براحتی می شد در تک تک چهره ها یاس و نا امیدی را دید و حس کرد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.