نجات در هفته ای که گذشت – قسمت ۲۲۷

*شنبه 6 دی در روز شنبه جمعاً 10 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود: تو بیا ایران با الاغ بیا! خاطره ای از محفل خودمانی با محمد قرایی و یادی از کربلایی صفدر پیر آقای علی اکرامی: … نشست های درونی در […]

*شنبه 6 دی

در روز شنبه جمعاً 10 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:

تو بیا ایران با الاغ بیا!

خاطره ای از محفل خودمانی با محمد قرایی و یادی از کربلایی صفدر پیر

آقای علی اکرامی: … نشست های درونی در قرارگاه بدیع … در جریان نشست های ایدئولوژیکی هر فرد می بایست لحظات خود که عمدتا ناباوری و شک و تردید اولیه نسبت به صلاحیت و توانمندی مریم برای احراز جانشینی مسعود علیرغم حضور مسئولین قدیمی و سطح بالای برادر را بود، می نوشت و در جمع حاضرین شرکت کننده در نشست می خواند و در نهایت با رد ذهنیت و تناقضات اولیه در مورد صلاحیت مریم اثبات می کرد که تصمیم مسعود در انتخاب مریم به عنوان مسئول اول انقلاب اعضا درست و ضروری بوده و او شایسته ترین فرد برای جانشینی در مجاهدین خلق بوده است و با مریم بیعت کرده و متعهد میشد که تمام توان و انرژی خود را برای اثبات صلاحیت مریم در موضع مسئول اولی مجاهدین خلق بکار گیرد.
… محمد قرایی که در بخش تبلیغات بود و عمدتا در این ستاد مسئولیتش سرودن شعر و تنظیم مطالب ادبی بود … قرایی شعری با عنوان کربلایی صفدر پیر سروده بود که خیلی در سیما و مناسبات درون تشکیلاتی روی آن تبلیغ و مانور میشد. مضمون اصلی این شعر از نامه قرایی به یکی از همشهری هایش در روستای علی آباد برمی گشت. که در آن قرایی در قالب شعری بلند به همشهری اش کربلایی صفدر وعده داده بود که در صورتی که تا آمدن ارتش آزادیبخش و قرایی با تانک هایشان به ایران ، زنده بماند روستای علی آباد آنها را تبدیل به شهری خواهد کرد و در آن شهر صد اتوبان خواهد ساخت.
… قرایی در حالیکه از بالای عینک طبی اش نگاهی به فرد سوال کننده انداخته بود با همان حالت شوخی همیشگی گفت، همین چند روز پیش کربلایی صفدر جواب نامه من را فرستاد، و بعد در حالیکه همه اعضا از تعجب هاج و واج مانده بودند ادامه داد، کربلایی صفدر در پاسخ نامه من نوشته، تو بیا ایران نیاز نیست با توپ و تانک بیایی، تو بیا با الاغ بیا، صدای شلیک خنده بچه ها در سالن غذاخوری پیچید. بطوریکه تمامی نفرات سالن غذاخوری را متوجه میزی کرد که محمد قرایی و ما روی آن نشسته بودیم. خنده بچه ها لحظه ای قطع نمیشد و سالن غذاخوری را بهم ریخته بود….

فرقه مخرب رجوی

سارق روح؛ بازنمایی رسانه‌ای فرقه‌ها و مهندسی ذهن در جامعه معاصر

… سریال تلویزیونی “سارق روح” به‌ عنوان یکی از معدود آثار نمایشی ایرانی که مستقیماً به این موضوع پرداخته، قابل توجه و بررسی است. این مجموعه تلاش می‌کند با زبان داستان و در قالب یک روایت معمایی–امنیتی، مخاطب را با ساز و کارهای جذب و کنترل ذهن در گروه‌های فرقه‌گون آشنا کند؛ موضوعی که سال‌ها پیش توسط پژوهشگران برجسته‌ای همچون مارگارت تالر سینگر در کتاب مشهور “فرقه‌ها در میان ما” به‌صورت علمی بررسی شده است.
“سارق روح” داستان خود را حول شخصیت نادر عابدی، استاد دانشگاه و کارشناس فرقه های تروریستی خطرناک، شکل می‌دهد. او با نگاهی پژوهش‌محور و تحلیلی، وارد پرونده‌هایی می‌شود که ظاهر آن‌ها فرهنگی و اجتماعی است، اما در عمق خود به شبکه‌هایی سازمان‌یافته با ساختاری فرقه‌ای ختم می‌شوند.
سریال به‌جای تمرکز صرف بر تعقیب و گریز، تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه ذهن انسان‌ها هدف قرار می‌گیرد؛ چگونه افرادی تحصیل‌کرده، سالم و حتی مذهبی، به‌تدریج در دام گروه‌هایی می‌افتند که هویت فردی، اراده و استقلال فکری آن‌ها را سلب می‌کنند.
… یکی از خلأهای جدی در فضای فرهنگی ما، کمبود گفت‌وگوی عمومی درباره فرقه‌ها و تکنیک‌های کنترل ذهن است. بسیاری از خانواده‌ها زمانی متوجه خطر می‌شوند که کار از کار گذشته است.
آثاری مانند “سارق روح” می‌توانند:
آغازگر گفت‌وگو در خانواده‌ها باشند.
نگاه جامعه را از “قربانی‌مقصر” به “قربانی‌آگاه‌نشده” تغییر دهند و زمینه مراجعه به منابع علمی و نهادهای آگاهی‌بخش، مانند انجمن نجات، را فراهم کنند.

سوء‌استفاده ابزاری مریم رجوی از نام و پیام حضرت مسیح

… در درون این مناسبات، قانونی نانوشته اما حاکم برقرار بود:
“مجاهد، یعنی پیرو مسعود؛ و خارج از چارچوب رهبر عقیدتی، مجاهدی وجود ندارد.”
بر مبنای همین منطق فرقه‌ای، اقلیت‌های مذهبی از مسیحیان و اهل حق گرفته تا اهل سنت، یا تحت فشار شدید قرار می‌گرفتند یا ناچار به تغییر هویت مذهبی اجباری می‌شدند؛ آن‌چه جداشدگان از آن با عنوان “مسلمانِ مدل رجوی” یاد می‌کنند. ایمان و انتخاب نبود؛ دستور بود.
تناقض تلخ ماجرا آنجاست که همین افرادِ تحت اجبار، در ایام خاص مذهبی، به‌طور ابزاری مورد استفاده تبلیغاتی قرار می‌گرفتند:
فرستادن نمایشی به کلیساها، شرکت اجباری در مراسم آشوریان، اجرای برنامه‌های شاد برای دوربین‌ها؛ نه از سر باور، بلکه برای ساختن تصویری دروغین از “تساهل مذهبی”
… این فشارها تنها محدود به مسیحیان نبود. بسیاری از خواهران و برادران اهل سنت نیز، بنا بر همین شهادت‌ها، هدف سیاست یکسان‌سازی عقیدتی قرار گرفتند. نتیجه آن شد که پس از سال ۱۳۷۰، به تعبیر خود رجوی، “غیرمجاهد”ی باقی نماند؛ همه یا حذف شدند یا به نسخه مطلوب رجوی ساخته تبدیل شدند….

سیانور، ترور، انفجار …

خوانش مفهومی عملکرد سازمان تروریستی مجاهدین خلق در جامعه ایران دهه ۶۰

… کلماتی مانند «سیانور»، «ترور»، «انفجار»، مجاهدین خلق یا همان «منافقین» و «خیانت» در دهه ۶۰، مفاهیمی انتزاعی نبودند؛ بلکه مستقیماً با امنیت، جان انسان‌ها و روان جمعی جامعه ایرانی پیوند خورده بودند.
سیانور؛ مرگِ برنامه‌ریزی‌شده در دل تشکیلات
ترور؛ تجربه روزمره ناامنی
انفجار؛ خشونت کور در قلب جامعه
منافقین؛ برچسب یا تجربه زیسته؟
خیانت؛ عبور از مرز همدلی ملی در زمان بحران (… دهه ۶۰، دهه آزمون همبستگی ملی بود. جنگ تحمیلی، جامعه ایران را در وضعیتی قرار داده بود که انتظار حداقلی از همه جریان‌ها، پرهیز از تضعیف امنیت ملی بود.
در چنین شرایطی، همکاری تروریست های مجاهدین خلق با دشمن خارجی، برای بخش بزرگی از جامعه مصداق روشن خیانت تلقی شد؛ خیانتی که نه در سطح اختلاف سیاسی، بلکه در سطح تهدید مستقیم جان مردم معنا پیدا می‌کرد.
خیانت در دهه ۶۰، مفهومی انتزاعی نبود؛ بلکه رفتاری عینی بود که پیامد آن، کشته‌شدن هموطنان و تشدید رنج یک جامعه درگیر جنگ بود….)

*یکشنبه 7 دی

8 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:

نشریه انجمن نجات – شماره ۱۲۲

در این قسمت می خوانیم:
سخن سردبیر
خبرهای پاییز 1404 انجمن نجات
خشونت علیه زنان
روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
فیلم “صدای درون من”
سیلی خوردن توسط فرمانده
غسل هفتگی
بررسی روانشناختی سازمان مجاهدین خلق
انزوای واقعی
بازگشت به مسیر زندگی
سند ماندگار خیانت به کشور و وطن فروشی
من چه گناهی کرده ام؟
بازگشت به عطر شیرین و دلنشین دوران مدرسه
مصاحبه با آقای حسین ثابت رستمی
من بیچاره

نمایشگاه افشاگرانه با موضوع سازمان مجاهدین خلق

انجمن نجات کرمانشاه میزبان دانشجویان

دی ماه 1404، نمایشگاهی با موضوع شناخت سازمان مجاهدین خلق و عملکردها و فعالیتهای تروریستی و ضد بشری این گروه و به خصوص فعالیت های فریبکارانه گروه در فضای مجازی برای جذب و فریب جوانان، در شهر کرمانشاه برگزار شد.
این نمایشگاه که به همت انجمن نجات کرمانشاه برگزار گردید به مدت دو هفته (از تاریخ 8/8/1404 لغایت 21/8/1404) میزبان جمع کثیری از دانشجویان بود.
حضور اعضای انجمن نجات کرمانشاه به عنوان کسانی که همگی از اعضای سابق و جدا شده از تشکیلات مجاهدین هستند، بسیار برای حضار و دیدار کنندگان از نمایشگاه ارزشمند و حایز اهمیت بود.
این نمایشگاه در کنار برنامه های متنوعی که همزمان اجرا می شد مورد استقبال حضار و دانشجویان قرار گرفت و حتی برای اساتید و خبرگان عرصه دانشگاه هم جالب توجه و جدید بود و از آن استقبال شایانی به عمل آمد.
با توجه به استقبال و راندمان مثبتی که بر روی قشر جوان دانشجو داشت انجمن نجات مصمم است که هرچه بیشتر چهره کریه و زشت تروریستی مجاهدین خلق را در فضای مجازی و ترفند و فریب موسوم به کانون شورشی را افشا و رسوا نماید .

دشمن بالفعل مردم ایران

مرز سرخ، شرافت و بی شرافتی مسعود رجوی کجاست؟

… نانی که مسعود رجوی در عراق می خورد، منشاء آن منابع مالی دشمنان مردم ایران بود، مسعود رجوی یک خائن بالفطره است، یک جنایتکار جنگی است که در زمان جنگ کشور خود با دشمن مردم ایران ، همکاری نظامی کرده است، عمق این خیانت و جنایت، بسیار بیشتر از آن است که در وصف و عمق آن بتوان در چند سطر مطلب نوشت، از ستون پنجم نیز عبور کرده است، مسعود رجوی ، خودش یک دشمن بالفعل مردم ایران است، او تمام مرزهای بی شرافتی و خیانت را پشت سر گذاشته است.
… اما مسعود رجوی که بود و چه کرد؟
او بیرق بیگانه ای نمانده است که زیر آن نرود! هنوز یادمان نرفته است که در عراق وقتی نیروهای آمریکائی بر عراق و پادگان اشرف مسلط شدند، مسعود رجوی برای ما پیام داد که من به مسئولین شما گفتم اگر لازم باشد ، باید برای حفظ شما ، ( بخوانید برای حفظ جان بی مقدار مسعود)، دامن هم بپوشند! دامن بپوشند، من سلاح هایتان را تحویل دادم و بین سلاح و سلاح دار ، من شما را انتخاب کردم!!!
کجا امثال ستارخان ها و میرزاها، سلاح تحویل دشمن دادند و دامن پوشیدند؟
صحبت از شرافت و غیرت ایرانی ، برای دهان مسعود رجوی، خیلی بزرگ است، صحبت از مردان و زنان شجاع تاریخ ایران، حکایت مردان و زنان دلیری است که هرگز جلوی دشمن سرخم نکردند….

شهادت پس از سی سال

وقتی شاهد، متهم است

… شورایی که نام «ملی» را یدک می‌کشد، امروز نه ملی است، نه شورا و نه مقاومت.
ترکیب آن یا:
• مرده‌اند،
• جدا شده‌اند،
• یا به افراد سالخورده‌ای با عصا و ویلچر محدود شده‌اند که هر از گاهی برای مصرف رسانه‌ای از انبار بیرون آورده می‌شوند.
این شورا چیزی جز امتداد بیولوژیک رجوی نیست؛ همان دم روباهی که به‌عنوان شاهد معرفی می‌شود.
… آنچه امروز به‌نام «شهادت تاریخی» عرضه می‌شود، در واقع تف سربالایی است.
دروغ‌های نجومی، نه‌تنها پرونده‌ای را تقویت نمی‌کند، بلکه ماهیت بنگاه خبرچینی و جاسوسی باقی‌مانده از تشکیلات رجوی را بیش از پیش عیان می‌سازد.
تشکیلاتی که از بدو تولد، حیاتش در «شکاف» بوده است:
• شکاف میان مردم و قدرت،
• شکاف میان حقیقت و دروغ،
• شکاف میان وطن و خیانت.
و امروز که شکاف‌ها بسته می‌شوند، خودِ تشکیلات در حال فروپاشی است….

*دوشنبه 8 دی

در این روز کلاً 9 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:

خاطره ای تلخ از دوران حضورم در تشکیلات رجوی

چرا سکوت کردم؟!

آقای طالب فرحان: … من کسی بودم که به عشق رفتن به اروپا سر از کمپ اشرف و مناسبات مجاهدین در آوردم که بعد از حضورم در تشکیلات وقتی متوجه شدم فریب خوردم درخواست جدایی و بازگشت به کشور مبدا کردم. اما مسئولین تشکیلات به روش های مختلف تهدیدم کردند که نباید درخواستم را برای جدایی تکرار کنم.
… یک روز سعید واجد مرا به محوطه پذیرش برد. وی ابتدا سعی کرد با لطافت و مهربانی با من صحبت کند اما وقتی گفتم قرار نبود مرا اینجا نگه دارید. لحن صحبتش عوض شد و با عصبانیت از من پرسید چه کسی تو را فرستاده اینجا؟ کجا آموزش دیدی؟ تو مامور وزارت اطلاعاتی یا مآمور سپاه پاسداران ؟
من با تعجب به او نگاه کردم و با عصبانیت گفتم چرا تهمت می زنی؟ اگر نفوذی بودم سعی می کردم ظاهرسازی کنم نه اینکه برای جدایی اصرار کنم که دیگر چیزی نگفت و رفت. مسئولین ابتدا برای چند روز مرا به حال خودم گذاشته و کاری نداشتند. تا اینکه یک شب ساعت دو و نیم ازخواب بیدارم کردند و به مقر دیگری بردند و در کانکسی زندانی کردند. ساعتی بعد چند نفر وارد کانکس شدند که من آنها را نمی شناختم. ابتدا شروع کردند به داد و بیداد کردن و گفتند تو مامور نفوذی رژیم هستی و باید اعتراف کنی و بگی چه ماموریتی داشتی؟!
… فقط می خواستم از تشکیلات نکبت بار مجاهدین بروم در نهایت از ترس اینکه مسئولین مجاهدین تهدید خود را عملی کنند پذیرفتم که در تشکیلات بمانم ولی هر شب در نشست های عملیات جاری برای پذیرش کورکورانه فرامین رجوی و تشکیلاتش زیر فشار بودم….

حالا سرشار از زندگی ام

به مناسبت بیست و دومین سال رهایی ام از تشکیلات رجوی

در نیمه دوم سال 83 بود که تصمیم به جدایی از تشکیلات رجوی را که مدتها بشدت با آن درگیر بودم قطعی کردم.
البته من و یک نفر از دوستان دیگری که او هم مانند من ایدئولوژی مجاهدین را نپذیرفته بود و تنها بعنوان رزمنده ساده در تشکیلات به اصطلاح ارتش آزادیبخش بودیم از چندین سال قبل با مشکلات و مسائل مجاهدین و سیاست گذاری آنها در رابطه با موضوعات انقلاب ایدئولوژیک، رابطه با صدام و بعدا با آمریکا و ….. ناسازگار شده بودیم .
من خودم از ابتدای پیوستن در اردوگاه به مهدی ابریشم چی گفته بودم که من ایدئولوژی مجاهدین را نپذیرفته ام و تنها بعنوان رزمنده پیش شما می آیم .
مهدی ابریشم چی نیز در جواب گفت : اشکالی ندارد در اساسنامه ارتش آزادیبخش نیز نوشته است هر ایرانی با هر عقیده ای میتواند در بین ما در ارتش آزادیبخش باشد و مبارزه کند.
… مبارزه با آمریکا و شعارهای ضد امپریالیستی مجاهدین و مبارزه برای آزادی مردم ایران دو شعار اصلی و جذاب و عامل وحدت بین ما و مجاهدین بود که در خلال سالهای حضورمان در داخل تشکیلات متوجه شدیم که اینها تنها شعار هستند و اساسا مجاهدین به این شعارها اعتقاد ندارند و مردم فریبی بیش نیست ، لذا در دوران جنگ آخر ائتلاف آمریکا علیه عراق ، مجاهدین نیروهای خود را از پادگانها و محل استقرارشان خارج و به سمت مناطق مرزی پراکنده کردند.
… دوران زندان (اسکان) و ایزوله من حدود بین 3 الی 4 ماه طول کشید. مقداری احساس خطر کردم که شاید بخواهند سرم را زیر آب کنند. ناگزیر از طریق یک واسطه نامه ای به زبان انگلیسی برای صلیب سرخ و رونوشت آن را به فرمانده آمریکایی مستقر در کمپ تیف ارسال کردم . در این نامه حسابی به تهدید هایی که ممکن است برای من وجود داشته باشد اشاره کردم بخصوص که مجاهدین چنین سوابقی داشتند . ضمنا من شماره صلیب سرخ جهانی داشتم که پرونده ام نزد صلیب بود. این کار خیلی سری بود چون آن پیک نامه رسان شرایط خاصی داشت و نباید لو میرفت و گرنه اوضاع چند نفر با هم خراب میشد. خلاصه نامه بدست صلیب و فرمانده آمریکایی رسید و روز بعد دیدم مسئولی از مجاهدین آمد و من را به قسمتی دیگر برد….

بهره برداری رجوی از زنان

خشونت علیه زنان در مناسبات مجاهدین خلق از منظر حقوق بین الملل

… پدیده خشونت علیه زنان اما در مناسبات درهم پیچیده مجاهدین خلق به شکل عجیبی با سایر نقاط دنیا متفاوت و پیچیده است. رجوی سرکرده گروه بد نام مجاهدین خلق با سواستفاده از مریم قجر عضدانلو (زن پیشین مهدی ابریشمچی) از او به عنوان بالاترین ثمره انقلاب ایدئولوژیکی درون سازمانی با نهادینه شدن فرهنگ زن سالاری، خوار انگاری زنان، و درونی شدن خود خوار انگاری زنان به روش مدرن برده داری را در مقرهای خود کلید زد. توجه داشته باشید انقلاب مریم، تشکیل شورای رهبری متشکل از زنان رده بالای سازمان، جایگزینی زنان در رده های مهم تشکیلاتی و نظامی این گروه، فقط و فقط بهانه ای برای پیشبرد خشونت علیه زنان و تسخیر روح و جسم آنها توسط رجوی بود.
… زنان، قربانی اصلی در کمپ مانز مجاهدین خلق بدون آگاهی از قصد و نیت شوم رجوی از همان ابتدا در تفکرات زنانه خود تصویر مبهمی از آینده رابطه ساختند: عشق، عاطفه، ازدواج، خانواده و همراهی در زندگی برای همیشه در وجودشان توسط سران گروه به طرز وحشیانه سلاخی شد و همه چیز خود را از دست دادند . سوء رفتار نسبت به زنان، یکی از مسائل مهم حقوق بشر و حقوق کیفری بین‌المللی محسوب‌ می‌شود. دیوان بین‌المللی کیفری به‌ عنوان یکی از مولفه‌های کلیدی نظام حقوقی بین‌الملل، در پیگیری و پاسخگو کردن مجرمین، نقش ویژه‌ای در ارتقاء استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر و پایداری برای حقوق زنان ایفا‌ می‌کند. از این رو، توجه به سوءرفتار نسبت به زنان در اساسنامه دیوان، نشان‌ دهنده‌ عزم جامعه جهانی برای مقابله با این معضل جدی و حفظ کرامت انسانی زنان است و قطعا سران مجاهدین خلق براساس همین موازین قانونی محاکمه و مجازات خواهند شد.

*سه شنبه 9 دی

در این روز 9 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:

ادعاهای کذب مریم ر جوی

خاطره ای از نقض اولیه حقوق انسانها در تشکیلات رجوی

… نشست غسل هفتگی اساسا در پایان روز جمعه هر هفته برگزار میشد و همه افراد باید فاکتهایی از مدل جنسی که به ذهن می زد را نوشته و در جمع می خواندند و جمع نیز با توهین کردن و فحش دادنهای مکرر به فرد می فهماندند که مرز سرخ را رد کرده است . رجوی عنوان می کرد انجام این گونه نشست ها از نان شب هم واجب تر است و در هر شرایطی باید برگزار شود. فاکتها به این صورت بود که حتی در خواب اگر به یاد فامیل و یا مادر و یا مسائلی دیگر می افتادی باید در جمع می خواندی! خلاصه فرد نباید چیزی را در ذهن نگه می داشت و اگر به یاد خانواده ات می افتادی به تو برچسب شعبه وزارت اطلاعات و یا سپاه می زدند و اراجیفی از این مدل.
رجوی ها این گونه سعی داشتند مغز و فکر افراد را تسخیر نموده و در کنترل خود نگهدارند تا افراد اراده ای از خود نداشته باشند البته نوشتن این گونه فاکتها هیچ تاثیر مثبتی روی افراد نداشت و به صورت تکراری هر هفته ادامه پیدا می کرد. ولی با وجود دانستن مسئولین باز رجوی ها خواهان ادامه این گونه نشست ها بودند و حاضر نبودند قبول کنند خطی که در مورد حل شدن تناقض جنسی بیان می شود به شکست انجامیده است.
رجوی همیشه به دنبال از بین بردن عواطف انسانی بود. عشق ورزیدن ممنوع بود و هیچ وقت فرد نمی توانست حتی به زیبایی های زندگی هم فکر کند، عشق ورزیدن به خانواده ممنوع بود و بطور مداوم کینه و دشمنی علیه پدر و مادر و بقیه اعضای خانواده تبلیغ می شد….

پراتیک کانون‌های شورشی

معیار اثبات ماهیت خشونت طلب مجاهدین خلق

واژه فرانسوی پراتیک (pratique) از واژه های پرتکرار در فعالیتهای تبلیغاتی مجاهدین خلق است. پراتیک به معنای عمل یا تمرین در مقابل واژه تئوری یا نظر به کار میرود. در واقع پراتیک تجربه عملی یک نظریه است. در مورد مجاهدین خلق، اصطلاح پراتیک به معنی کاربرد تاکتیکی ایدئولوژی آنها از طریق “کانون‌های شورشی” ای است که در داخل ایران فعالیت می‌کنند. این اختلاف بین تصویر عمومی “دموکراتیکی” که این گروه از خود به نمایش می‌گذارد و اقدامات خشونت‌آمیز مستند و تاریخی آن، نقطه کانونی اختلاف نظر ناظران است.
رسانه‌های مجاهدین خلق اقدامات خشونت آمیز کانون‌های شورشی را “پراتیک انقلابی” نام می‌نهند که بر “تئوری انقلابی” مسعود رجوی بنا شده است. توجیه کنندگان مجاهد، رفتارهای خشونت آمیز کانون‌های شورشی را “عملی کردن تئوری انقلابی” تعریف می‌کنند چرا که “معیار سنجش و صحت و سقم همه تئوری‌ها و نظریه‌ها صحنه‌ی عمل است”.
… در رسانه‌های مجاهدین خلق، اصطلاح پراتیک برای توصیف “وظیفه میهن‌پرستانه” استفاده می‌شود. مجاهدین خلق، آتش زدن یک ساختمان دولتی را یک عمل نمادین آزادی‌بخش (پراتیک انقلابی) و نه یک عمل خشونت‌آمیز مجرمانه، تعریف می‌کنند. این به آنها اجازه می‌دهد تا در باطن ایدئولوژی مبتنی بر “سرنگونی” را حفظ کنند و در عین حال در ظاهر از “تغییر دموکراتیک مسالمت‌آمیز” حمایت کنند. این تناقض در باطن و ظاهر، در واقعیت‌های موجود در درون کمپ اشرف سه به عنوان ساختاری غیرمکراتیک و ضد زن، و سخنان مریم رجوی به عنوان مدعی دمکراسی و حقوق زنان بسیار چشمگیر است.
علیرغم این انکارها، نهادها و منتقدان بین‌المللی، همچنان به سابقه جنگ چریکی مجاهدین خلق، اقدامات تروریستی علیه نظامیان و غیرنظامیان و کانون‌های شورشی امروزی آن به عنوان مدرکی دال بر تعهد پایدار مجاهدین خلق به مبارزه مسلحانه نظر دارند. پراتیک‌های انقلابی مجاهدین خلق کاملا منطبق بر ماهیت نظری و عملی تشکیلات مجاهدین خلق است که طول نیم قرن گذشته در اساس هیچ تغییری نکرده است.

آن روزهای سیاه

از چاله اردوگاه صدام تا چاه اسارتگاه رجوی

آقای کاظم پور خفاجی: … در تاریخ 24/4/67 در منطقه زبیدات توسط ارتش صدام اسیر و به اردوگاههای بعثی منتقل شدم. شرایط اردوگاه برای اسیران خیلی سخت بود و ما مورد شکنجه های روحی، روانی و جسمی قرار می گرفتیم. تا اینکه سال 68 از طریق بلندگوها ما را به حیاط اردوگاه صدا زدند و گفتند چند نفر از ایرانیان می خواهند شما را ببینند. به حیاط اردوگاه که رفتیم یک اکیپ ایرانی که خود را مجاهدین خلق معرفی کردند، گفتند ما بعنوان هموطن شما به اردوگاه آمدیم تا شما را از اردوگاه آزاد و به انتخاب خودتان بعد از مدتی به ایران نزد خانواده و یا برای زندگی به اروپا بفرستیم. آنها به ما گفتند مشکلات اقامت شما را هم حل خواهیم کرد.
من که از شرایط سخت اردوگاه ناراضی بودم به امید اینکه به یک مکان که مسئولین آن ایرانی هستند منتقل خواهم شد و بعد از مدتی به نزد خانواده برخواهم گشت، فریب وعده های فریبنده آنها را خوردم و به آنها اعتماد کردم.
… در مراحل بعد برخوردهای فرماندهان در قبال پیگیری های ما در رابطه با بازگشت به ایران تندتر شد. نگرانی خاصی به من دست داد و احساس کردم ما در اینجا به گروگان گرفته شده ایم. از اینکه به حرف های آنها در اردوگاه اعتماد کرده بودم بشدت پشیمان بودم ولی راه چاره ای نداشتم. سال 69 فرصتی بدست داد که بتوانم خودم را از بند اسارت آنها نجات دهم. در این سال اعلام کردند قرار است تبادل اسیران بین ایران و عراق صورت گیرد. و صلیب سرخ قرار است به پادگان اشرف بیاید. دو روز قبل از آمدن صلیب سرخ به قرارگاه اشرف فرماندهان همه ما که از اردوگاههای عراق به مجاهدین خلق پیوسته بودیم را در سالنی جمع کردند و برای ایجاد ترس و وحشت میان ما گفتند در صورت بازگشت به ایران با توجه به اینکه مدتی در تشکیلات ما بودید دستگیر و به جرم همکاری با دشمن و خیانت در جنگ اعدام خواهید شد.
تعدادی به حرف مسئولین مجاهدین گوش نکردند و بهمراه نفرات صلیب سرخ قرارگاه اشرف را علیرغم ریسک دستگیری و اعدام ترک کردند. ولی من و تعدادی دیگر فریب سران این گروه را خوردیم و در اشرف به امید اینکه بهرحال روزی ما را به یک کشور اروپایی می فرستند، ماندیم.
… تا اینکه بعد از 17 سال با حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و سرنگونی صدام اصلی ترین حامی رجوی فرصتی دست داد تا از این گروه و قرارگاه اشرف به کمپ محل استقرار ارتش آمریکا فرار کنم و به کابوس وحشتناک 17 ساله پایان دهم….

حسرت روز مرد و روز پدر

سوگ خاموش مردانی که پدر نشدند

… در این تشکیلات، مردان را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان محروم کردند. ازدواج ممنوع شد، عشق سرکوب شد، و رابطه با خانواده به “خیانت” تعبیر گردید. به‌جای ساختن زندگی، آن‌ها را وادار کردند گذشته خود را انکار کنند و آینده‌ای نداشته باشند. نتیجه، عقیم‌سازی ذهنی بود؛ ذهنی که اجازه فکر مستقل ندارد و احساسی که باید دفن شود.
سال‌ها گذشت. روزها شبیه هم شدند. کمپ‌ها عوض شدند، اما اسارت نه. جسم‌ها فرسوده شد، استخوان‌ها درد گرفت، موها سفید شد، اما هیچ کودکی نبود که این مردان پیر را «بابای من» صدا بزند. هیچ دستی نبود که به احترام روز پدر فشرده شود. هیچ عکسی روی دیوار نبود که معنای خانواده را یادآوری کند.
دردناک‌تر از همه این است که این مردان زنده‌اند، اما از زندگی حذف شده‌اند.
آن‌ها نه مردان شکست‌خورده، بلکه قربانیان یک تروریسم خاموش هستند؛ تروریسمی که به‌جای گلوله، با شست‌وشوی مغزی می‌کشد، با انزوا نابود می‌کند و با بریدن انسان از خانواده، هویت او را می‌سوزاند.
روز مرد و روز پدر که می‌رسد، در سکوت اردوگاه‌ها و تشکیلات بسته، حسرت مثل باری سنگین روی سینه‌شان می‌نشیند. حسرت فرزندی که هرگز متولد نشد. حسرت واژه‌ای که هیچ‌وقت شنیده نشد: «بابا». حسرت شبی که هیچ‌گاه با قصه‌گویی برای کودکشان به پایان نرسید.

*چهارشنبه 10 دی

در این روز مجموعاً 4 مطلب دیگر روی سایت نجات قرار گرفت که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را ملاحظه می فرمایید:

فرماندهان دیروز زندانبانان و شکنجه‌گران امروز

خاطرات رضا گوران عضو پیشین مجاهدین خلق – قسمت ششم

… رضا گوران عضو پیشین مجاهدین خلق با نام اصلی علی بخش آفریدنده در دهه هفتاد جذب تشکیلات مجاهدین خلق شد. او متولد 1347 در یکی از روستاهای استان کرمانشاه است. پس از ورود به تشکیلات، نخست نام او را حیدر بخشاینده گذاشتند اما پس از گذران دوران بازجویی و شکنجه در زندان‌های مجاهدین خلق باردیگر نام او تغییر یافت. رضا گوران به دلیل انتقاد به ساختار انحصار طلب مجاهدین برای مدتی طولانی متحمل سرکوب و شکنجه شد. پس از تحمل سالهای انفرادی و شکنجه که به اصطلاح “صفر صفر” شده بود، نام تازه رضا گوران را برای او برگزیدند. رضا گوران در پی سالها تلاش برای ترک تشکیلات، در سال 2003 پس از حمله آمریکا به عراق موفق به فرار از تشکیلات شد و پس از گذراندن دوران اقامت در کمپ آمریکایی‌ها موسوم به تیف به اروپا مهاجرت کرد. او اکنون در کشور نروژ ساکن است. گوران در سال 1393 اقدام به انتشار خاطرات خود از دوران اسارتش در تشکیلات مجاهدین خلق کرد. عنوان این کتاب “میان دو دنیا، خاطراتی از سه سال اسارتم در سلول‌های انفرادی قرارگاه اشرف”، است. او همچنین بخش هایی از این خاطرات را در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی فیس بوک منتشر کرده است که به تدریج در وب‌سایت انجمن نجات درج می‌شود. در این خاطرات، رضا گوران به شرح دقیق و پرجزئیات فرایند سرکوب اعضای منتقد و کسانی که خواستار ترک تشکیلات هستند و به طور خاص شخص خود، می‌پردازد.