تشکیلات مجاهدین خلق هیچ گاه با جنگ علیه ایران مخالف نبوده است. اگر چه ادعا میکرد که “گزینه سوم” به معنای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی است، در تمام سالهای مخاصمه آمریکا و اسرائیل علیه ایران همواره در طرف دشمنان ایران بود، کما اینکه در زمان جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ملت ایران، در […]
تشکیلات مجاهدین خلق هیچ گاه با جنگ علیه ایران مخالف نبوده است. اگر چه ادعا میکرد که “گزینه سوم” به معنای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی است، در تمام سالهای مخاصمه آمریکا و اسرائیل علیه ایران همواره در طرف دشمنان ایران بود، کما اینکه در زمان جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ملت ایران، در کنار عراق ایستاد و در نقش “ارتش خصوصی صدام” خدمات نظامی و اطلاعاتی به او داد. به همین ترتیب ظرفیت عملیاتی و اطلاعاتی مجاهدین خلق برای آمریکا و اسرائیل نیز مفید بوده است.
امروز نیز در مقابله با خط درگیری و کشتار آمریکا و اسراییل علیه ایران، مجموع مواضع مجاهدین خلق نشان نمیدهد که آنها در کنار مردم ایران ایستاده باشند. خط سازمان از ابتدای تاسیس حکومت جمهوری اسلامی، مشی ترور و حذف بوده است، که در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ از سوی اسراییل و آمریکا پی گرفته شد.
تشکیلات مجاهدین خلق، ترور مسئولان بلندپایه حکومت نوپای ایران مانند انفجار حزب جمهوری اسلامی و ترور آیت الله بهشتی، انفجار دفتر نخست وزیری و ترور رییس جمهور رجایی و نخست وزیر باهنر و ترور مسئولان نظامی همچون صیاد شیرازی را با این نظریه انجام دادند که نظام های پایدار، نظام هایی هستند که طبقات اجتماعی را نمایندگی می کنند و چون جمهوری اسلامی فاقد طبقه است، پایدار نیست. پس با زدن تنه حکومت به معنای ترور و بمباران پایگاههای مسئولان حکومت و مقامات بلندپایه، حکومت سرنگون میشود. در همین راستا مجاهدین خلق ترورها را تا کشتن افراد به اصطلاح حزب اللهی که تنها نشانه حزب اللهی بودنشان ریش داشتن بود، پیش بردند. همچنان که آمریکا و اسرائیل پهپادها و هواپیماهایشان را برای ترور شهروندان حامی حکومت، بمباران ایست بازرسیها و مراکز آموزشی، ادارهها، و حتی مدرسه دخترانه میناب به کار بردند تا مگر منتهی به سرنگونی نظام شود.
مشی مثلث سازمان مجاهدین خلق-اسراییل-آمریکا، در قبال ایران همواره در جهت امنیتی سازی، تفرقه افکنی، جنگ طلبی و تحریم، بوده است. مجاهدین خلق هرگونه مشی مذاکره و دیپلماسی با ایران را “مماشات” نامیدهاند و همواره بر طبل مخاصمات و جنگ کوبیدهاند.
همین تصور غلطی که مجاهدین خلق در گذشته داشتند امروز در فقدان نگاه همه جانبه از سوی تحلیل گران داخلی و هم خارجی که گمان میکردند قدرت در ایران متمرکز بوده، و با زدن و حذف راس، حکومت سقوط می کند، وجود داشت. این باور مجاهدین خلق چه در سالهای آغازین انقلاب، و چه اکنون که حکومت جمهوری اسلامی دارای نهادهای قدرتمندی شده، خدشهدار شد.
آن چه برای تقویت ایرانی متمدن با حاکمیت و جامعهای قدرتمند لازم است، تقویت روحیه وطن پرستی، میانه روی و اعتدالگرایی در حاکمیت سیاسی و جامعه مدنی است. چیزی که سازمان مجاهدین خلق فاقد آن است و در سالهای خدمتش به آمریکا و اسرائیل –که حکومتهایی به اصطلاح دمکراتیک هستند– نیز جز مزدوری و تروریسم از آنها نیاموخته است.
مزدا پارسی

