آینده سازمان مجاهدین خلق چه خواهد بود؟

در بسیاری از سخنرانی ها و مصاحبه ها و گفتگوها از من پرسیده شده و می شود که بالاخره عاقبت مجاهدین خلق چه خواهد شد و چه سرنوشتی در انتظار آنان است. پاسخ من به صورت خیلی خلاصه و اجمالی اینست که مجاهدین خلق به سرنوشت نهایی و پایان خط خود رسیده اند و جلوتر […]

در بسیاری از سخنرانی ها و مصاحبه ها و گفتگوها از من پرسیده شده و می شود که بالاخره عاقبت مجاهدین خلق چه خواهد شد و چه سرنوشتی در انتظار آنان است. پاسخ من به صورت خیلی خلاصه و اجمالی اینست که مجاهدین خلق به سرنوشت نهایی و پایان خط خود رسیده اند و جلوتر از این سرنوشتی و عاقبتی برایشان متصور نیست و هرچه باید بشود تابحال شده است.

در این مقاله قصد دارم بعد از مقدمه ای بیشتر توضیح بدهم.

در حال حاضر در عرصه سیاسی و اجتماعی ایران سه آلترناتیو به عنوان حاکمیت در برابر مردم ایران وجود دارد و خارج از این سه، کسی مدعی حاکمیت نیست:

1. نظام حاکم فعلی
2. رژیم مغلوب گذشته
3. سازمان مجاهدین خلق

بقیه فعالان این عرصه هرگز به عنوان یک آلترناتیو حاکمیتی ادعایی نداشته اند که شامل گروه های منطقه ای و فعالان منفرد و مخالفان درونی نظام فعلی می شوند.

نظام حاکم فعلی

با انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 به رهبری آیت الله خمینی و کنار رفتن رژیم گذشته، نهایتا بعد از سالها، به وابستگی و دخالت و نفوذ خارجی و تحقیر ملت ایران و کوچکتر شدن کشور خاتمه داده شد و نظام جمهوری اسلامی بنیانگذاری گردید. ویژگی بارز و بی چون و چرای این نظام استقلال کامل است که برای کشوری مثل ایران که در تاریخ معاصر همیشه وابسته به سفارتخانه های خارجی و مشخصا آمریکا بوده بیشتر به معجزه می ماند.
این نظام متکی به توده های مردم و همچنین به فرهنگ غنی ایرانی – اسلامی است و دقیقا به همین دلیل توانسته است علیرغم تمامی فشارهای امپریالیستی و استعمارگران خارجی همچنان راه رشد مستقل را پیش بگیرد. سران این نظام همیشه اصرار داشته اند که مردم چه به صورت حضور در انتخابات و چه به صورت شرکت در تظاهرات و تجمعات در صحنه حضور داشته باشند چرا که مردم، بعد از خدا، تنها نقطه اتکای این نظام در برابر استعمار است.
جمهوری اسلامی بر مبنای دکترین مردم سالاری دینی برپا شده که در نوع خود در تاریخ بی نظیر بوده و تاکنون تجربه نشده بوده است. گفته می شود که حکومت ها یا منشأ الهی داشته و لذا هیچ ارتباطی با جمهور ندارند (مثلا شاه سایه خداست) یا منشأ آن صرفا رأی مردم است که در این نوع حکومت کسی مدعی نیست الزاما اصلح از صندوق رأی بیرون می آید، ولی بهرحال به این قاعده تن داده اند.

نظام مغلوب گذشته

آلترناتیو بعدی جریان مغلوب در انقلاب اسلامی 22 بهمن است که خواهان بازگشت به رژیم وابسته قبلی می باشد. این جریان در حال حاضر توسط پسر شاه سابق توسط بیگانگان معرفی و تبلیغ می گردد که تلاش می کند با اشاعه اطلاعات کذب، دوران پهلوی را عصر طلایی جلوه دهد و با کمک آمریکا و اسرائیل جمهوری اسلامی را کنار زده و جایگزین آن گردد.
این رژیم متکی به توده مردم نیست و در پی جذب توده مردم هم نمی باشد و تکیه اش برای به قدرت رسیدن مشخصا بر آمریکاست و برنامه اش علنا راه رشد وابسته است. رژیم پهلوی تنها سلسله پادشاهی در ایران بود که مستقیما توسط خارجی ها با کودتای رضاخان به قدرت رسید. افسر انگلیسی در ایران به اسم ژنرال ادموند آیرونساید ترتیب کودتا و به قدرت رسیدن رضا خان را داد و این رژیم تا مقطع نهضت ملی شدن نفت که محمدرضا شاه از ایران فرار نمود تحت سلطه انگلستان بود. سپس شاه با کودتای آمریکایی در 28 مرداد 1332 مجددا به قدرت بازگشت و از این پس آمریکا به جای انگلستان ارباب و سلطه گر ایران شد.
دو راه رشد برای هر کشوری متصور است. اول راه رشد مستقل که سخت و طولانی و مملو از ممانعت ها و مخالفت های آمریکا و متحدانش و چالش های ایجاد شده از جانب آنان می باشد و مقاومت و ایستادگی خستگی ناپذیر همه جانبه مردم و مسئولین و رهبران را طلب می کند (مانند چین که بیش از نیم قرن در برابر انواع فشارهای آمریکا مقاومت کرد) و دوم راه رشد وابسته که ممکن است پیشرفت های ظاهری و مقطعی هم داشته باشد اما همیشه منافع قدرت خارجی ارجحیت دارد و در همه زمینه ها اختیار رشد وجود ندارد. مثلا اجازه دسترسی به توان دفاعی مستقل یا دانش و صنعت مستقل و پیشرفته و صنایع مادر داده نمی شود و سرمایه گذاری ها خارجی است.

سازمان مجاهدین خلق

این سازمان به رهبری رجوی ها خود را در کسوت شورای ملی مقاومت به عنوان آلترناتیو حاکمیت در ایران معرفی کرده است. برخلاف دو آلترناتیو دیگر که حداقل به صورت کلی مشخص است که چه راهی را دنبال می نمایند و حامیانشان کم و بیش می دانند که از چه چیزی حمایت می کنند، این آلترناتیو یک رویه و سیاست ثابت ندارد و غیرقابل پیش بینی است و به همین دلیل نه مثل آلترناتیو اول پایگاه توده ای دارد تا به آن تکیه کند و نه مثل آلترناتیو دوم توانسته است حمایت آمریکا و اسرائیل را جلب نماید. از زمانی که تنها اسپانسر دولتی اش یعنی صدام حسین سقوط کرد، رجوی هم غایب شد و سپس سازمان مجاهدین خلق تغییرات دراماتیکی را رو به افول آغاز نمود.

این سازمان از یک سو بر اساس سوابق گذشته، خود را ادامه دهنده مبارزات ضد استعماری مردم ایران در مقابل دخالت خارجی از جنبش تنباکو گرفته تا انقلاب اسلامی می داند، دولت مصدق را تنها دولت دموکراتیک در ایران می شناسد که با کودتای آمریکایی سرنگون شد و شاه که دیکتاتور و وابسته بود به جای آن نشست، و انقلاب اسلامی را هم تحت عنوان انقلاب ضد سلطنتی (عمدا خصیصه ضد آمریکایی آنرا اخیرا فاکتور گرفته است) به رسمیت می شناسد، و از سوی دیگر به شدت به دنبال جلب نظر و حمایت آمریکاست که زمانی به کشتن مستشاران و بازرگانان آن در تهران مباحات می کرد.

اگر این سازمان واقعا در دعاوی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بنیانگذاران خود که همچنان مطرح می سازد صادق باشد، باید لاجرم همسو با جمهوری اسلامی در جهت حفظ استقلال کشور و دفع تجاوز خارجی گام بردارد اما در عمل بدون داشتن اقبال توده ای به سمت جلب حمایت آمریکا می رود که نشان می دهد که صرفا کسب قدرت به هر قیمت برایش مطرح است.

همین سیاست منافقانه و فرقه ای و یک بام و دوهوای سازمان مجاهدین خلق و تعیین تکلیف نکردن در میان مواضع پیشین و فعلی باعث شده است که این سازمان در یک بن بست مرگبار گرفتار باشد و صرفا مرگ تدریجی خود را نظاره نماید.
غایب شدن رهبر این جریان به مدت بیش از دو دهه و عاجز ماندن از اعلام یک موضع صریح و روشن در برابر تجاوز خارجی به خاک میهن و دفاع مشروع مردم ایران، دال بر این مدعاست که این سازمان دیگر فاقد علائم حیاتی در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران است و سالها خیانت و جنایت و نعل وارو زدن و گدایی حمایت از دشمنان ایران و ایرانی، این سازمان را به پایان راه و مجازات اتودینامیک خود رسانده است. تنها راه نجات این سازمان اینست که به مواضع ضد امپریالیستی و استقلال طلبانه خود بازگردد و در نتیجه در کنار مردم و دفاع آنان در برابر تجاوز خارجی بایستد، که به نظر نمی رسد چنین اراده ای در این موجود فاقد حیات مانده باشد.

متأسفانه آنچه در حال حاضر باقی می ماند تعدادی محصور و محبوس در اردوگاه این سازمان در آلبانی هستند که به یک معضل جدی حقوق بشری برای خانواده های رنج کشیده و چشم انتظارشان تبدیل گردیده است.

ابراهیم خدابنده