من از مسعود رجوی متنفر نیستم؛ برعکس، برای او متأسفم. متأسفم برای مردی که اجازه داد ایدئولوژی، روح او و زندگی هزاران نفر دیگر را پشت میلههای زندان و در انزوای اردوگاهی مانند سازمان مجاهدین خلق زندانی کند. زیرا وقتی انسانی ارتباط خود را با واقعیت از دست میدهد، نهتنها خود را نابود میکند، بلکه […]
من از مسعود رجوی متنفر نیستم؛ برعکس، برای او متأسفم. متأسفم برای مردی که اجازه داد ایدئولوژی، روح او و زندگی هزاران نفر دیگر را پشت میلههای زندان و در انزوای اردوگاهی مانند سازمان مجاهدین خلق زندانی کند. زیرا وقتی انسانی ارتباط خود را با واقعیت از دست میدهد، نهتنها خود را نابود میکند، بلکه جان کسانی را نیز که کورکورانه به او اعتماد میکنند، با خود به نابودی میکشاند.
چگونه یک انسان میتواند سیستمی بسازد که در آن، ارتباط با خانواده خیانت تلقی شود؟ چگونه میتواند هزاران نفر را از دنیای مدرن، از فناوری و از انسانیترین احساسات جدا کند و آنان را در واقعیتی مصنوعی محبوس نگه دارد؛ واقعیتی که در آن، اطاعت قانون باشد و اندیشه آزاد گناه؟
این دیگر مخالفت سیاسی یا مبارزه برای آزادی نیست. وقتی انسانیت از میان میرود، هر آرمانی به تعصب تبدیل میشود.
مسعود رجوی تصمیم گرفت به نماد ایدئولوژیای تبدیل شود که فرزندان خود را میبلعد؛ ایدئولوژیای که کنترل را بر پایه ترس، دستکاری و انزوا بنا کرده است. غمانگیزتر آنکه بسیاری از کسانی که زیر سلطه آن سیستم زندگی میکردند، هرگز نفهمیدند که روزبهروز زندگی و هویت خود را از دست میدهند.
دردناکترین پرسش، همچنان نحوه برخورد با زنان در داخل اردوگاه است. گزارشهای متعددی در طول سالها، اتهاماتی درباره کنترل روانی، جداییهای اجباری و روابطی مطرح کردهاند که نه بر پایه عشق، بلکه بر اساس فرمان و اطاعت شکل گرفته بود. وقتی انسانی حق انتخاب در زندگی شخصی خود را از دست میدهد، دیگر آزاد نیست.
و مهمتر از همه، پرسش اخلاقی همچنان باقی است: چگونه میتوان همکاریها و اتحادهایی را توجیه کرد که منافع قدرت را بالاتر از منافع کشور قرار میدهند؟ تاریخ نشان داده است که وقتی سیاست بر پایه نفرت و دستکاری بنا شود، پایان آن همواره غمانگیز خواهد بود.
مسعود، من علیه تو بهعنوان یک فرد فعالیت نمیکنم؛ من علیه ایدئولوژی تو ایستادهام. علیه روشی که یک سازمان را به زندانی روانی برای اعضای خود تبدیل میکند.
من فروخته نشدهام و هرگز نیز فروخته نخواهم شد. من روزنامهنگاری هستم که حرفهام را با فداکاری، صداقت و احترام ساختهام؛ در حالی که تو تصمیم گرفتی روح خود را به سیستمی بفروشی که با کنترل روح دیگران زنده مانده است.
با احترام
آلدو سلولاری
رئیس انجمن نجات آلبانی

