از مامان مریم برایم می گفت. اما 1 روز تمام برایش اشک ریختم وقتی فهمیدم که او مامان مریمش را هرگز ندیده است و اکنون 10 سال است که برایش اشک می ریزم چرا که او حتی مفهوم مادر را نمی دانست و گمان می برد و به یقینش رسانده بودند که فقط مریم مادرش است! سال های دوستی با او برایم پر از حیرت بود و پر از چیزهایی هرگز نادیده آن روزها در دنیای کودکی ام گمان می بردم او از سیاره ای دیگر می آید.
برچسب ها
از خاطرات فواد بصری داستان مهوش سپهری (نسرین) و رستوران مک دونالد
محدودیت ارتباط با خانواده خانواده؛ خط قرمز تشکیلات رجوی
به مناسبت آغاز مهرماه مجاهدین و سرکوب آگاهی
داستان مهوش سپهری (نسرین) و رستوران مک دونالد
زمانی که مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور قلابی انتخاب شد. رجوی رئیس جمهور خودش را برای چاپلوسی مقابل غربیها به فرانسه فرستاد و بعد از مدتی برای مالی اجتماعی کادرهای خودشان را به صورت نوبه ای به فرانسه اعزام کردند. از مقر ما چند نفر از کادرهای بالا را به فرانسه اعزام کردند و […]
خانواده؛ خط قرمز تشکیلات رجوی
خانواده در ساختار تشکیلاتی مجاهدین خلق، صرفاً یک نهاد اجتماعی و عاطفی نبود؛ بلکه از منظر رهبری سازمان، میتوانست به عاملی برای حفظ ارتباط عضو با دنیای بیرون و در نتیجه، تضعیف انحصار تشکیلات بر زندگی و ذهن او تبدیل شود. به همین دلیل، محدود کردن و در مقاطعی قطع ارتباط اعضا با خانواده، یکی […]
مجاهدین و سرکوب آگاهی
شاخص مطالعه در هر اجتماع نشانگر میزان توسعهیافتگی، سطح فرهنگ عمومی، پرسشگری و میزان آگاهی و رشد فکری آن اجتماع است. این شاخص به روشن شدن وضعیت دانش و پیشرفت آن جامعه کمک میکند. اما در تشکیلات مجاهدین خلق آگاهی ممنوع است. کتابخانه تعطیل و ممنوع! تحصیل علم و آگاهی ممنوع! پرسشگری ممنوع! مطالعه ممنوع […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.












