سازمان مجاهدین خلق، در طول دههها فعالیت خود، بارها نه تنها به عنوان یک نیروی سیاسی، بلکه به عنوان عاملی مخرب برای بنیاد خانواده مطرح شده است. پرونده یزدان تیموریان، یکی از اعضای این سازمان، نمونهای تلخ و گویا از این مدعاست. مرگ او در حالی که سالها از دخترانش دور بوده و آخرین تلاش […]
سازمان مجاهدین خلق، در طول دههها فعالیت خود، بارها نه تنها به عنوان یک نیروی سیاسی، بلکه به عنوان عاملی مخرب برای بنیاد خانواده مطرح شده است. پرونده یزدان تیموریان، یکی از اعضای این سازمان، نمونهای تلخ و گویا از این مدعاست. مرگ او در حالی که سالها از دخترانش دور بوده و آخرین تلاش او برای دیدارشان نیز توسط همین تشکیلات ناکام مانده، پرده از ماهیت ضدانسانی و سیستماتیک این سازمان در قربانی کردن اعضا و خانوادههایشان برمیدارد. این مقاله به بررسی قصه دردناک خانواده تیموریان و چرایی وقوع چنین تراژدی در دل تشکیلات مجاهدین خلق میپردازد.
قصه خانواده تیموریان؛ از پیوند تا گسست
یزدان تیموریان، متولد ۱۳۳۱ از شهر ورامین، با خانم اقدس عدنانی ازدواج کرد و حاصل این پیوند، سه فرزند شد: موسی (متولد ۱۳۵۳)، سحر (متولد ۱۳۵۸) و سپیده (متولد ۱۳۵۹). یزدان که تحصیلکرده مدیریت بازرگانی بود، در سالهای پس از انقلاب ۵۷، فریب شعارهای به ظاهر انقلابی و مردمی سازمان مجاهدین خلق را خورد و به این تشکیلات پیوست. این پیوستن، بهای سنگینی برای کل خانواده داشت؛ یزدان ۴ سال زندان را تحمل کرد و همسر و فرزندان خردسالش نیز رنج دوری و سختی را از سر گذراندند.
در سال ۱۳۶۵، یزدان تیموریان از مرز شرقی کشور گریخت و از طریق پاکستان به عراق اعزام شد. این نقطه آغازی بود بر اسارت و از هم گسستن خانواده. در بحبوحه جنگ خلیج فارس، دختران خردسالش، سپیده و سحر، که سنی کمتر از ۱۰ سال داشتند، در بهمن ماه ۱۳۶۹ از آغوش والدینشان «دزدیده» شدند و به هلند فرستاده شدند. سرنوشت آنان در غربت، داستانی دیگر از رنج و عذاب کودکان سازمان مجاهدین خلق است که در میان خانوادههای هوادار، خانوادههای هلندی یا یتیمخانهها سرگردان بودند.
همزمان، یزدان و همسرش اقدس عدنانی، همراه با پسرشان موسی، در عراق ماندند و در شرایط دشوار جنگ، سعی در بقا داشتند. علی پوراحمد، عضو پیشین مجاهدین خلق، در خاطرات خود از آشنایی با یزدان در همان ایام میگوید. یزدان در آن زمان در پایینترین سطح تشکیلاتی، راننده لودر بود و از کار و زندگی بیثمرش در تشکیلات، از دوری فرزندان و همسرش، و از احساس یأس و خستگی عمیق سخن میگفت. او با حسرتی عمیق از این میگفت که فرزندانش در غربت آوارهاند و او حتی از سرنوشتشان بیخبر است!
پس از پایان جنگ، روند فروپاشی خانواده تیموریان ادامه یافت. پسرشان موسی نیز در سال ۱۳۷۴ از تشکیلات برید و ناپدید شد. مدتی بعد، همسرش اقدس عدنانی نیز به دنبال فرزندانش رفت و در پایگاهی در سوئد مشاهده شد. او نیز پس از مدتی از تشکیلات جدا و ناپدید شد. بدین ترتیب، بنیاد یک خانواده پنج نفره در دل تشکیلات مجاهدین خلق به طور کامل از هم پاشید.
در آلبانی؛ اوج درد و ممنوعیت ملاقات
سالها گذشت و سپیده تیموریان، دختر یزدان، اکنون زنی جوان، دلتنگ پدر خویش بود. در سال ۲۰۱۷، او به همراه خواهرش، خانواده و مادرش، با امید دیدار پدر پس از سالها، به آلبانی سفر کردند. اما در طول یک هفته اقامت در این کشور، سازمان مجاهدین خلق اجازه این دیدار را به آنها نداد. سپیده در نامهای دردناک که پس از درگذشت پدرش منتشر کرد، این واقعه را شرح میدهد: “بعدها مشخص شد که حتی از حضور ما نیز مطلع نشده بودی. این موضوع زمانی آشکار شد که یک مددکار اجتماعی در جریان یک ویزیت پزشکی، درباره آن با تو صحبت کرد. از آن گفتگو فیلمبرداری شده بود و من آن را خیلی بعدتر دیدم.”
این روایت، تلخی و عمق فاجعه را دوچندان میکند. سازمان نه تنها در سالهای دور، با جداسازی اجباری کودکان، خانواده را متلاشی کرده بود، بلکه حتی در زمان مرگ یزدان، مانع آخرین دیدار او با دخترانش شد و حقیقت حضور آنها را نیز از او پنهان کرد. سپیده در پایان نامهاش به پدر، آرزوی آرامشی ابدی برای او میکند؛ آرامشی که شاید در طول زندگیاش، به دلیل همین فشارهای روانی و دوری از خانواده، از دسترس او دور مانده بود: «آرامشی که شاید در طول زندگیات از دسترس تو دور مانده بود.»
تحلیل ماهیت سازمان مجاهدین خلق؛ قربانیسازی سیستماتیک
قصه خانواده تیموریان، تنها یک روایت تلخ از یک فرد نیست، بلکه نمونهای کوچک از الگوی سازمانیافته قربانیسازی در تشکیلات مجاهدین خلق است. این سازمان با وعدههای فریبنده و شعارهای انقلابی، افراد را جذب کرده و سپس با ایجاد ساختارهای «تمامگرا» و کنترلگر، آنها را از جامعه، خانواده و هویت واقعیشان جدا میکند.
جداسازی کودکان در سنین پایین و انتقال اجباری آنها به غرب، یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ این سازمان است. این کودکان، که هنوز نیازمند محبت والدین و ثبات خانوادگی هستند، از تمام حقوق اولیه خود محروم شده و در معرض آسیبهای روانی عمیقی قرار میگیرند. این “تروما” ناشی از جدایی اجباری، سالها بر زندگی آنها سایه میاندازد و هویت آنها را شکل میدهد.
در مورد یزدان تیموریان، سازمان حتی پس از مرگ او نیز تلاش در پنهان کردن حقیقت و لاپوشانی جنایات خود دارد. آنچنان که علی پوراحمد اشاره میکند، مریم رجوی با «کفتارگونه» خواندن بهرهبرداری از مرگ یزدان، سعی در «ساخت سابقه» برای او دارد تا نارضایتی او و خانوادهاش از مناسبات سازمان را پنهان کند. این رویکرد نشاندهنده ماهیت فرصتطلبانه و بیرحمانه سازمان است که حتی در فقدان اعضایش نیز، منافع خود را بر حقیقت و انسانیت ترجیح میدهد.
در واقع خانواده یزدان تیموریان، قربانی مستقیم ساختار کنترلگر و ضدخانواده سازمان مجاهدین خلق بودند. از جدایی اجباری فرزندان در کودکی، تا ممانعت از آخرین دیدار پدر و دختر، و نهایتاً مرگ یزدان در اوج تنهایی و دوری از خانواده، همگی نشاندهنده عمق فاجعهای است که این سازمان بر سر راه اعضایش قرار داده است. این قصه، یادآوری تلخی است از هزینههای انسانی که در پسِ شعارهای سیاسی و ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین خلق نهفته است و گواهی بر لزوم پاسخگویی در پیشگاه عدالت برای این همه آسیب و تباهی.
آرش رضایی














