نامه برات کیخایی به دوستانش در اسارتگاه مجاهدین

دوستان عزیزم، برات کیخایی هستم سال‌ها کنارتان بودم، همان دردها را کشیدم و همان آرمان‌های دروغین را باور داشتم. دیروز از طریق انجمن نجات خبر رسید که باز هم یکی از دوستان قدیمی‌ام در آن اشرف 3 لعنتی از دنیا رفت. قلبم فرو ریخت. نه از تعجب چون دیگر متأسفانه تعجبی ندارد بلکه از درد […]

دوستان عزیزم،
برات کیخایی هستم

سال‌ها کنارتان بودم، همان دردها را کشیدم و همان آرمان‌های دروغین را باور داشتم.
دیروز از طریق انجمن نجات خبر رسید که باز هم یکی از دوستان قدیمی‌ام در آن اشرف 3 لعنتی از دنیا رفت. قلبم فرو ریخت. نه از تعجب چون دیگر متأسفانه تعجبی ندارد بلکه از درد و تأسف عمیق. هر ماه یک یا دو نفر از شما می‌روید. آرام آرام، بی‌ سر و صدا، در همان اسارتگاهی که روزی برایش همه چیزمان را گذاشتیم.

دوستانم، این دیگر سازمان نیست. این خانه‌ی ابدی پیش از مرگ شماست.

آرمانی باقی نمانده. هدفی در کار نیست. رجوی و تشکیلاتش فقط به بقای خودشان فکر می‌کنند نه به شما، نه به زندگی شما، و نه به مرگ شما.

من ۱۵ سال است که بیرون آمده‌ام. ۱۵ سال است که نفس می‌کشم، نفسی آزاد و واقعی. عواطفم را پیدا کردم؛ همان احساساتی که رجوی سال‌ها تلاش کرد از وجودم بکند و نابودشان کند. اشک ریختم، خندیدم، دوست داشتم. چیزهایی که آن‌جا حق نداشتیم داشته باشیم.
دنیای بیرون از آن اسارتگاه لعنتی، هزار بار زیباتر از دروغ‌هایی است که به ما گفتند. آن حرف‌ها که “بیرون از اشرف زندگی سخت است” و “جایی نمی‌روید”، همه دروغ بود. ابزاری برای نگه داشتن شما در قفس.
الان دیگر وقت ندارید. هر روز که می‌گذرد، یک روز از عمرتان است، عمری که می‌توانست آزاد باشد.

خواهش می‌کنم. از آن‌جا بیرون بیایید. خانواده‌هایتان منتظرند.

حتی من منتظرم.

نگذارید اسم شما هم روزی در آن لیست تلخ باشد.

با تمام وجود به یادتان هستم.

برات کیخایی