نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه در کمپ مجاهدین

خواهر عزیزم طیبه سلام این روزها جای خالی شما را در کنارم بیشتر حس می کنم. آن زمان که پیش ما بودی بهترین دوست من بودی و حالا که از من دوری هر لحظه برایت دلتنگم. دلم برای صدای خندهایت و دعواهای کوچکمان تنگ شده است. هیچ چیز نمی تواند جای خالی تو را در […]

خواهر عزیزم طیبه سلام

این روزها جای خالی شما را در کنارم بیشتر حس می کنم. آن زمان که پیش ما بودی بهترین دوست من بودی و حالا که از من دوری هر لحظه برایت دلتنگم. دلم برای صدای خندهایت و دعواهای کوچکمان تنگ شده است. هیچ چیز نمی تواند جای خالی تو را در قلبم پر کند. خواهر خوبم هر بار عکس هایت را نگاه می کنم، بغض گلویم را می گیرد. دوری از شما برایم سخت ترین حس دنیاست. طیبه خواهرم خیلی وقت است از شما خبری ندارم و نگران شما هستم. نمی دانم در کمپ در چه وضعیتی بسر می بری؟ ماندن در کمپ خسته ات نکرده است؟ در کمپ چه هدفی را دنبال می کنی؟ خوواهرم بهترین کار این است که خودت را نجات دهی و بدنبال زندگی خودت بروی. کسانی که در کمپ مجاهدین شما را به اسارت گرفتند، دشمنان مردم ایران هستند. متاسفانه در کمپ از واقعیت ها به دور هستید. برادرت از شما درخواست می کند خودت را نجات دهی و یک زندگی آزاد برای خودت انتخاب کنی .

برادرت عبد الحسین یگانه