مسعود رجوی

آیا رجوی مرده یا خودش را به مردن زده

(نوار منتصب به رجوی، بازی دلخراش رهبران خوشگذران فرقه در پاریس با جان بیچارگان دربند دراسارتگاه اشرف عراق)

آیا خروج از لیست اروپا و تخته شدن دکان دجالیت تبلیغاتی رجوی و لیستش و ایضا بسته شدن قریب الوقوع کمپ اشرف چنین صحنه سازی ای را می طلبیده؟ و آیا این سرآغاز دستور تشکیلاتی به گرفتاران کمپ برای قبول تخلیه "قرارگاه اشرف" است؟ و یا می تواند حضوری مصنوعی و ساختگی برای تجویز "خود سوزی تشکیلاتی" و "آدم کشی ایدئولوژیک" در قبال بن بست نهایی باشد؟رجوی در نواری که از پخش صدای منتصب به وی در اشرف روی یوتیوب گذاشته شده (به نقل از سیمای فرقه رجوی) اذعان می کند که ماه دیگر ششمین سالگرد غیبتش بعد از سقوط صدام و بمباران و خلع سلاح مجاهدین توسط نیروهای امریکایی است.

رجوی نگفت در این شش سال که در مقایسه با انسانهای دیگر مثل من و شما تقریبا بیست در صد کل عمر شاغلمان می شود چه می کرده و الان و بعد از "حضور صوتی!!" اش چه می خواهد بکند.

به هر حال

دوستی لینک هایش را فرستاد که ببینم.

نوارش را دیدم و تعجبم از این بود که چرا و از سر چه استیصالی است که فرقه چنین نواری را روی یو تیوب گذاشته؟ (ببینیم فرقه نشینان مثل بقیه موارد بسرعت حذفش می کنند – که در این صورت طبعا تایید است – و یا این که نگهش میدارند – که در این صورت قابل دسترس و قضاوت عموم خواهد بود)

آیا خروج از لیست اروپا و تخته شدن دکان دجالیت تبلیغاتی رجوی و لیستش و ایضا بسته شدن قریب الوقوع کمپ اشرف چنین صحنه سازی ای را می طلبیده؟ و آیا این سرآغاز دستور تشکیلاتی به گرفتاران کمپ برای قبول تخلیه "قرارگاه اشرف" است؟ و یا می تواند حضوری مصنوعی و ساختگی برای تجویز "خود سوزی تشکیلاتی" و "آدم کشی ایدئولوژیک" در قبال بن بست نهایی باشد؟

نوار را دیدم و چهره های خسته و پیری را که هر از گاهی سعی در در آوردن ادای جوانان را داشتند و لحظاتی بعد غم بی کران بی کسی، بی آیندگی و بی هدفی در پشت چشمان خسته شان نمایان می شد.

نوار را دیدم و واقعیت بی پناهی سه هزار آواره ایرانی را که در سرآغاز سنین بازنشستگی در درون خود (و غالبا از سر ترس) چاره ای جز تظاهر به رد دستهایی که برای کمک به سویشان دراز شده نمی بینند و نوار را دیدم و دیدم که فتوشاپ و مونتاژ و عقب جلو کردن دوربین و هزار حیله دیگر نتوانسته حتی یک لحظه از این تصویر هولناک از مصیبت رجوی ساخته در قرارگاه اهدایی صدام معدوم را لاپوشانی کند.

و نوار را دیدم و پیرمردانی را که پس از چهل سال "مبارزه مسلحانه!!" به دستور رهبران عیاش فرقه در پاریس، درجلوی دوربین خلع لباس شده اند.

و پیر زنانی را دیدم که هنوز در نوبت خلع لباس شدن چهارقد قرمز و مانتوی سبز قدیمی خود را به تن دارند. زنانی که به توصیف خانم بتول سلطانی (عضو شورای رهبری فرقه رجوی) برخیشان در اسارت فرقه رحم های خود را نیز زیر تیغ جراح ایدئولوژیک تفکر منفور رجوی از دست داده اند و زنانی که باز به توصیف خانم نسرین ابراهیمی (از آخرین نجات یافتگانی که توانست به اروپا برسد) با خوردن داروهایی که فرقه به اجبار تجویز می کند اکنون ریش و سبیل در آورده اند.

بگذریم.

نوار را دیدم و بی ربطی تصویر به صدا را.

دیدم آنجایی را که صدای منتصب به رجوی پخش می شود ولی تصویر دست زدن به نمایش گذاشته شده، و آنجا که صدای سوت می آید ولی چهره گریه و شیون پیرمردی گرفتار را می بینیم.

و گریه و شیون پیرمرد را دیدم و به خاطر آوردم نجات یافته ای را که اخیرا به پاریس رسیده که می گفت این گریه ها به حال خودمان بود!!

بله. نوار را دیدم و دیدم که بعد از شش سال که از زمان سقوط ولینعمت رجوی می گذرد هنوز عکسی از رهبر فرقه در آن سالن گذاشته نشده و نوار را دیدم و به یاد آوردم که این صدای منتصب به مسعود رجوی نه تنها در طی ده سال گذشته پیر تر نشده!! که قطعه قطعه اش و برخی مواقع کلمه به کلمه اش ده سالی بلحاظ "سن و سال" عقب و جلو می شود و نوار را دیدم و حضور ناشیانه لحظه به لحظه تیغ مونتاژ را!! و نوار را دیدم و ادای ناشیانه تر صدای مسعود رجوی را!!

نوار را دیدم و بیاد آوردم که بیش از نود درصد آن مشابه و کپی!! (مزاح نمی کنم. کپی!! کپی به معنی فنی آن) سخنان مشعشع رهبر فرقه در فاصله زمانی بین ده الی بیست سال گذشته بود و بی اختیار لبخندی بر لبانم لغزید وقتی شنیدم که در همان اوایل نوار فردی با "نازک کردن صدا و تقلید" می گوید "کوهها جنبیدند ولی اشرف از جایش تکون نخورد". بله. نوار را دیدم و دم خروس را در جابجای باصطلاح نمایشنامه روحوضی رجوی!!

کلمه "تکان" را نه به رسم "بچه طبس" که " تکان" می گویند بلکه به رسم بچه های "تهرون"، "تکون" نامید. از دو حال خارج نیست. یا رهبر فرقه در شش سال اخیر مشغول تمرین لهجه بوده و یا هم این که این تکون را کسی دیگر ادا کرده است. هر چه هست قطعانه می گویم که این "تکون" از آن "تکان" های معمول مسعود رجوی نیست. این را به هرکس بفروشند به من یکی (که سالهای سال با این نابغه دهر!! در یک محل بوده ام) نمی توان فروخت. دم خروس که چه عرض کنم برج ایفل بود خانم رجوی!! هم شما این نابغه را می شناسی و هم من. همه شش سال گذشته را هم تمرین کرده باشد نمی تواند اینچنین ادای بچه های "تهرون" را در بیاورد. اثباتش هم ساده است ببین بعد از این همه سال بالاخره توانست دو کلمه انگلیسی یا عربی یاد بگیرد؟ (مثلا مثل خود شما که ماشاالله بعد از سی سال بالاخره موفق شدید و الان مثل بلبل یا حالا شتر مرغ یا هر مرغ دیگرعراقی فرانسه صحبت می کنید!؟)

آنچه مسلم است در طی شش سال اخیر چندین "اطلاعیه" منتصب به رجوی با انشاء تقریبا بدون رد خور "جابرزاده" منتشر شد و کسی هم در دوائری که کاری جدی را دنبال می کنند "به دل نگرفت" و بعنوان "مسئله ای درون فرقه ای" از کنارش گذشت.

اما این بار این نوار که طبعا "ضربات و اختلالات شتابنده و اجتناب ناپذیر درونی فرقه" را هدف قرار داده تا شاید بتواند طبعات درونی مسائل اصلی از جمله "شروع تحقیق در مورد نقض حقوق بشر در فرقه رجوی " و "تعطیلی قریب الوقوع مرکز فساد اعطایی صدام به رجوی" را چند صباحی به تاخیر بیاندازد، مسئله ای دیگر را و سوالی دیگر را روی میز می گذارد. سوال یکی بیشتر نیست.

"آیا رجوی مرده، یا خودش را به مردن زده است؟"

جواب ممکن است برای مردم خارج از فرقه خیلی مهم نباشد که معمولا ارزش چنین "کالایی" به هنگام خرید و فروش در هر صورت "یک قیمت است".

ولی طبعا برای کسانی که بدنبال آزادی جگرگوشگانشان از زیر یوغ این فرقه جنایتکار هستند مهم است و همین اهمیت است که سوال بعدی را بوجود می آورد تا از ساکنان خلع سلاح و خلع لباس شده "شهر اشرف بی یال و دم و اشکم" سوال شود که:

"آیا اکنون که بساط قرارگاه اشرف تعطیل شده و لباسهای نظامی هم جمع شده و رابط های فرقه با تلاویو هم مدعی هستند که خود مریم رجوی هم که هفته ای قبل از اسارتتان به همراه همسر اولش به پاریس نقل مکان نمود از طرف رهبر فرقه (حالا مفقود یا معدوم که الان دیگر تفاوتی هم نمی تواند بکند) از هرآنچه "مبارزه مسلحانه" است ابراز ندامت کرده و…، آیا وقت آن نرسیده که شما نیز (در صورت یافتن فرصت مناسب) مروری بر مطالبی که از سران دریافت کرده اید بکنید و سر پیری ببینند کجای کارید؟"

و این هم شعری که از "کانون وبلاگنویسان مستقل ایرانی" برایتان عاریه گرفته ام:

تقدیم به اسرای اشرف

به بی کرانه، به دریا، به آسمان برگرد/

به آفتاب یقین از مِهِ گمان برگرد/

برو پرندهّ غمگین ِ من، خداحافظ!/

به سایه سار درختان مهربان برگرد/

کنار من بجز این میله های زندان نیست/

از این قفس به افقهای بی کران برگرد/

به هر کجا که نشان صداقتی دیدی/

بمان، و گرنه از آنجا به آشیان برگرد/

نگاه آخر و تیر خلاص از تو یکی ست/

برای کشتن این صید نیمه جان برگرد/

بدون نام تو این قصّه بی سرانجام است/

نمی شود تو نباشی، به داستان برگرد/

ولی چه فایده، وقتی بیایی از تن من/

نمانده هیچ بجز مشتی استخوان بر گرد…/

مسعود خدابنده،

لیدز انگلستان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا