مجاهدین و سلطنت طلبی

پیام مسعود رجوی و تشکیل اتحاد با سلطنت طلب ها , یک طرح ایده ال برای برآورده شدن رویای مسعود است , که رضا پهلوی قبول کند که مسعود در کرسی شاه و مریم در کرسی بانوی اول و رضا در کرسی نخست وزیری باشد. این راه در 30 خرداد با آقای بنی صدر رفته شد و در گام اول ایشان رئیس جمهور شد و بعداً دامادش مسئول شورای ملی مقاومت , اما طرف حساب کسی است که همیشه خواسته از دیگری بهره ببرد و خودش را که این روزها اساساً در خارجه برد ندارد با یکی از گروه های میانه رو و شناخته شده در غرب متحد کند و چند صباحی به عمر خود ادامه دهد ولی نمی داند که پسر شاه که قبلاً در ذهن رجوی فردی بود که نباید به او نزدیک شد چون آنها سوسول و جناینکار هستند ,اما همین مسعود بارها در اشرف و باقرزاده در نشست های طولانی حداقل 20 دقیقه به نیروها از سلطنت طلبان گفته و آنها را یک جناینکار معرفی کرده , امروز چرا مسعود عقب نشینی کرده و می خواهد 3 تا غلط کردنی به خودش بخرد.
آن 3 نکته اینجاست که: اول باید مسعود بگوید در مبارزه با شاه که مردم در آن زمان انجام داده ومن هم در زندان شاه بودم , اشتباه کردم که نام خود را جزو مبارزان آن موقع گفتم.
دوم: زمانی که رضا پهلوی می گفت در کنار صدام جنگیدن یک اشتباه است و او ماند حال باید بگوید شما درست می گفتید و من اشتباه کردم و خودم را سوزاندم.
سوم: مسعود در درون تشکیلات باید بگوید , تا حالا که من به شما می گفتم شاه و پسر شاه این کاره بودند , اشتباه کردم و آنها انسان هستند و باید با آنها برای سرنگونی اتحاد کنیم و رئیس جمهور هم بانوی اول شود و حکومت دست ما بیاید.
تازه بعد از اینها, باید جواب نیروهای مخالف تشکیلات فرقه رجوی راهم که یک زمان می گفتند شما جای شاه و مریم جای فرح است را بدهد و بعد هم تشکیلات بسته را روی تمام نفرات باز کنند که هر کسی انتقاد داشت در همان جا از طریق رسانه بگوید و بعد هم تشکیلات باید جمع شود که 24 ساعت حضور در کنار آنها در نشست ها , سالانه باید فراخوان بدهید. پس تشکیلات آهنی رجوی تبدیل می شود به تشکیلات پنبه دانه ای و نفرات هم از حالت گوسفند واری که مسعود هر فرمانی دهد اجرا کنند , در می آیند دیگر باید با دید تازه به اعضا نگاه کند , آن موقع تمام نفرات یکی پس از دیگری از عضویت در سازمان خلع می شوند. مثل نفرات شورای ملی مقاومت که هر کدام بجز خواسته مسعود عمل می کردند عضویت آنها به حالت معلق در می آمد.
این جبهه اتحاد را چه کسی می خواهد روی یک میز جمع کند تا در یک سالن با هم صحبت کنند. تشکیلات رجوی که از زمان دایناسورها صحبت خواهد کرد و تشکیلات رضا پهلوی از جامعه سرمایه داری و این ایدئولوژی آنقدر پیچیده است که فقط با مریم مسئله حل می شود.
مریم از تشکیلات رجوی جدا شود و همه نیروها بند الف انقلاب طلاق را کنار بگذارند و هر کسی با همسر خودش در سالن رضا پهلوی و مسعود رجوی بدون رعایت مذهب و…. حاضر شوند و مریم بگوید چون ازدواج من و مسعود شما را به طلاق کشاند امروز هم با جدایی ما شما باهم شوید , شاید یک روز مجدداً به هم برسیم و چون مسعود هم قدم در راه دموکراسی گذاشته و با اتحاد ملی با رضا پهلوی آزاد در آمریکا قدم بر می دارد و مبارزه سرنگونی را در آمریکا طراحی می کند.
وای بر مسعود که نمی داند برای بیرون رفتن چکار کند هر روز بدتر از روزقبل صحبت می کند , تنها راه خروج مسعود از این داستان , اعلام اشتباهات در این سالهاست وتعطیلی اشرف و رفتن به دامن غرب و در غرب زندگی کردن و بگذارد نیروهای در زنجیر آزاد باشند و حداقل آن نفرات به آزادی فکری و… برسند این تنها راه است وگرنه اتحاد با پهلوی و یا هر گروه دیگر , اولاً: آنها به تو نه می گویند چرا که ماهیت رجوی برای همه روشن شده , دوماً: مگر اتحاد شورای ملی مقاومت پایدار ماند که الان می خواهید با سلطنت طلبان متحد شوید. رویای شاه شدن مسعود مثل رویای تحلیل بحث های امام زمان شدنش می باشد که سالها به نیروها می گفت برای دیدن من پا در جای پای مریم بگذارید یعنی امام زمان هستم و امروز برای دیدن او باید نیروها پا جای پای رضا پهلوی بگذارند.
وای برتو , وای برتو که چه خونهایی را سالها هدر دادی , وای بر تو که بهترین جوانهای این ملک را برای هوس های خود بر باد دادی و ای بر تو که برای مقام چه ارزشهایی را پایمال کردی. سعید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.