ماشین تبلیغاتی مجاهدین

از دیپلماسی انقلابی تا دیپلماسی سرکاری مجاهدین

ضرورت نوشتن مقاله زیر حاصل برداشت و نتیجه گیری یک ملاقات چند ساعته با چند تن از پارلمانتاریستها در مقر پارلمان اروپا در ماه سپتامبر 2010 است. در این مقاله به مواردی پرداخته شده که بیشتر سوال نمایندگان بود تا هیئت ملاقات کننده. روز 26 ژوئن 2010 امسال هم مانند سالهای گذشته گردهمائی مجاهدین در شهرک تاورنی فرانسه با هزینه های گزاف میلیونی برگزار گردید. بسیج چند هزار نفری از کشورهای اروپائی با اتوبوس و هواپیما به تاورنی فرانسه و استقرار سه روزه آنان در هتلهای مختلف برای یک گردهمائی تبلیغاتی نیمروزه، خود برای حاضرین سیاسی و غیر سیاسی بسیار سئوال برانگیز بود. بسیاری از نمایندگان اروپائی و آمریکائی که در آن روز با مریم رجوی دیدار داشته و در سخنرانی و جمع آوری امضا شرکت کرده بودند، به دیپلماسی سرکاری مجاهدین پی بردند و هاج و واج صحنه تبلیغاتی و جارو جنجالی تاورنی را ترک نمودند. حضور و سخنرانی جان بولتون سیاستمدارآمریکایی که ماشین جنگی بوش را در حمله به افغانستان و عراق طراحی کرده بود و خواهان حمله نظامی به ایران می باشد، یک شوک سیاسی به نمایندگان احزاب چپ و حتی لیبرال اروپائی که خود از بحران اقتصادی رنج می برند وارد آورد. آنها بخوبی می دانستند که بولتون نامه 26 ژانویه 1998 را با عنوان ” پروژه قرن جدید آمریکا” که در آن می بایست تسلیحات و کارخانه های نظامی آمریکا نقش مهمی در اقتصاد آمریکا داشته باشند نظریه پردازی و امضا نموده است. موضوعی که حتی بسیاری از احزاب چپ و لیبرال را در درون روابط و مناسبات داخلی خودشان به چالش کشانده است. دیپلماسی سرکاری مجاهدین در واقع از دست کم گرفتن و استفاده ابزاری از عناصر سیاسی و مهره ها و شخصیت های موثر جهت رسیدن به اهداف فرقه ای از آنان ناشی می شود. مجاهدین بخوبی می توانند از ” دیپلماسی ” شکاف زی” همانطور که از صدام استفاده نمودند از حضور و امضا و کیسه نمایندگان اروپائی و آمریکائی نیز استفاده نمایند. در تماس هائی که در سه ماهه اخیر با چند تن از نمایندگان اروپائی و آخرین آن در بروگسل که به نوعی به مجاهدین یاری میرساندند داشتم، به نکات مهمی پی بردم. – آنها خود را تنها آلترناتیو ممکن معرفی می نمایند. ” در این رابطه می شود گفت که سازمانیافته ترین گروه مخالف جمهوری اسلامی هستند که برخلاف نیروهای اپوزیسیون که بصورت پراکنده و موجی عمل می کنند می توانند به یمن باقی مانده پول های صدام و کمکهای بلاعوض دیگران! بسیج نیرو نمایند. لازم است که گفته شود که در میان ایرانیان خارج کشور از هر 100 نفر حتی یکنفر حاضر با تماس با مجاهدین نمی باشد در داخل کشور هم از هیچگونه پایگاه مردمی برخوردار نیستند و آن کسانی هم که از آنان به نوعی حمایت می کنند به لحاظ احساسی در مقابل قربانیانی که مجاهد آنها را بنام خود ثبت کرده اند وابسته و احساس مسئولیت می نمایند.” در این مورد از دوستان و اطرافیان خودتان در مورد تعداد حامیان از مجاهدین سئوال کنید آنوقت بیشتر به عمق بازی های تبلیغاتی آنان و روشهای سرکاری آنان پی می برید.” دیپلماسی انقلابی مجاهدین که زمانی شامل ارزشهای تئوریک و ایدئولوژیک و پایبندی به اصول مشخص و شناخته شده ای در بدو تاسیس بود امروزه جایش را به دیپلماسی سرکاری! که از هیچ پرستیژ انقلابی و اجتماعی و حتی انسانی برخوردار نیست داده است. روزی که آقای رجوی در جمع صد نفره از نیروهایش اعلام کرد ” که اگر لازم باشد برای نجات خلق قهرمان! دامن هم می پوشم ” تا آنجا که من فهمیدم منظورش از خلق قهرمان نیروهای وابسته به خودش می باشد ولی دیگر نمیدانستم که این نجات! تا بدانجا خواهد رسید که بجز پوشیدن دامن و دلبری برای جان بولتن ها برای بمباران ایران، به زیرپا گذاشتن ارزشهائی بپردازند که رزمندگان اولیه مجاهدین در زندانهای شاه و چوبه های اعدام برای حفظ آن از جان و دل مایه گذاشتند. در دیدار با بسیاری از حامیان نمایندگان اروپائی مجاهدین که با انگیزه یاری رساندن به ایرانیان! در مقابل جمهوری اسلامی صورت گرفته بود آنها به این موضوع اشاره کردند که دیگر ادعاهای مجاهدین را در رابطه با صلح طلبی و روشهای پرهیز از خشونت برای رسیدن به یک ایران آزاد را قبول ندارند زیرا حمایت جان بولتن ” طراح حمله نظامی به ایران” در 26 ژوئن در فرانسه و بعدا سخنرانی او در نیویورک در حمایت از مجاهدین دیپلماسی “دروغ و شانتاژ” آقای رجوی را برای آنان آشکار کرده است. در دیدارهائی که با این نمایندگان داشتیم پی بردیم که اطلاعاتی که در مورد بسیاری از مسائل درون اشرف و روابط و مناسبات خود به آنان داده اند هیچگونه شباهتی با واقعیات موجود ندارد. بدون آنکه خود پیشقدم بشویم و به نقل از آخرین کسانیکه توانسته اند از اشرف بگریزند روابط و مناسبات و وضعیت غیرانسانی آنجا را توضیح دهیم خود به این موضوع واقف بودند.ما نیز از آنان خواستیم که در تماسهای بعدی که آنان با مجاهدین دارند سئوالات زیر را از آنان برای روشن شدن واقعیات از” دامن پوشان اعزامی مجاهدین ” بنمایند. – آیا مایلید با اعضاء جدا شده خودتان که تا دیروز در کنارتان با جمهوری اسلامی می جنگیدند، در حضور خبرنگاران و علاقمندان به مسائل سیاسی ایران با یکدیگر به بحث و گفتگو بپردازید؟ اگر جواب منفی است ” مگر گفتمان و قلم و سخن از ابزار بنیادین اولیه دمکراسی و روش پرهیز از خشونت نیست؟” – شما که مدعی رسیدن به ایرانی ازاد از طریق روشهای دمکراتیک هستید چرا 3000 نفر از نیروهایتان را در بیابانهای بغداد محروم از زندگی عادی نگه داشته اید؟ آیا مبارزه دمکراتیک با مکانیزم پرهیز از خشونت نیاز به بیابان اشرف با آرایش نظامی در عراق و ساختن دژی در اورسورواز قلب فرانسه دارد؟ – آیا برای ادامه مبارزه با جمهوری اسلامی نیازی هست اعضا از حق ازدواج و عشق و روابط معمول عاطفی محروم گردند؟ – چرا مدت 20 سال است که در شهر اشرف کودکی بدنیا نیامده است؟ – آیا برداشتن رحم زنان ربطی به مبارزه دارد؟ – نظر آنان در مورد گروه های اپوزیسیون و شخصیت های سیاسی در اروپا و ایران، چیست؟ هرروز که می گذرد نمایندگان اروپائی مجاهدین از آنان بیشتر فاصله می گیرند و به اپوزیسیون واقعی مردم ایران نزدیکتر می شوند. اپوزیسیونی که چه در شعار و چه عمل از کردارهای دمکراتیک استفاده می نماید و مورد اعتماد مردم می باشد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا