انجمن نجات گیلان

در حاشیه همایش انجمن نجات گیلان واقع درشهرستان آستانه اشرفیه – قسمت هشتم

انجمن نجات گیلان به مجرد بازگشت محمد باقر کشاورز به میهن و کانون پر مهرخانواده در پاسخ به درخواست خانواده های رنجدیده از ظلم و جور رجوی در قدم اول در تاریخ اردیبهشت هشتاد و نه موفق به برگزاری همایشی با حضور تنی چند از خانواده های اعضای نگون بخت پادگان کار اجباری اشرف از شهرستان آستانه اشرفیه شده است که درحاشیه این همایش عناصر بازگشتی از جمله آقایان محمدباقر کشاورز، حمید حاجی پور و اکبرمحبی دیدارهای صمیمانه ای با شماری ازخانواده ها به عمل آوردند و از آخرین وضعیت فرو پاشی شده پادگان اشرف وعزیزان دربندشان روشنگریهایی داشتند که چکیده ای از آن به اطلاع سایر دوستداران انجمن نجات و مدافعان حقوق بشر رسانده میشود. دیدار خانواده علی راسخی با اعضای بازگشتی گیلان
اینبارصحبت ازعضوی دیگر از اسرای دربند تشکیلات مخوف رجوی بنام علی راسخی است. وی ازاعضای قدیمی سازمان است که با شروع خشونت از جانب سازمان در دهه شصت در قطع ارتباط با سازمان به گمان اینکه نکند که دستگیر و روانه زندان و چه بسا اعدام شود از خانه به سمتی نامعلوم متواری میشود.
از آن سالیان خانواده اش خصوصا مادر سالمندش درچشم انتظاری بسرمی برد شاید که ولو صدای فرزندش را از گوشی تلفن بشنود. چه جالب و درعین حال چه مضحک که عضوی ازسازمان که با اختیار ولیکن فریب خورده به دام فرقه رجوی افتاد، اجازه ندارد برای دل خوش کردن مادرش هم که شده، درعصر پیشرفت تکنولوژی وغوغای دموکراسی بتواند یک تماس تلفنی با خانواده اش داشته باشد!!
در این وانفسا آقا هادی از برادران وی یک ارتباط مستمر بمنظور رهایی برادرش ازاسارتگاه رجوی با انجمن نجات گیلان و از طرف دیگر خواهر و دامادش نیز بدلیل اقامت در قم با انجمن نجات قم داشته اند و دارند شاید که بتوانند درامر خیرخواهانه رهایی تمام اسرای در بند تشکیلات مخوف سازمان نقشی ایفا کرده باشند.
از آقا هادی در یک تماس تلفنی مطلع شدیم که مادرگرامی شان دریکی ازشب های سرد زمستان 85 درحالیکه چشم انتظار بود در آرزوی به آغوش کشیدن فرزند گمشده اش دق کرد و جان را به جان آفرین تسلیم نمود و به ابدیت پیوست.
ازآن تاریخ به بعد برای آقا هادی دیگر بود و یا نبود علی مهم نبود و میگفت وقتی وی به مادرمان اهمیت نداد و دلش را شکست میخواهد با بازگشت خود به وطن و کانون خانواده دل چه کسی را شاد کند! چرا که دیگرمادرمان برنمی گردد…….. و بغض کرده ادامه می داد انشاءالله که سایراسرای دربند اسارتگاه اشرف به خود بیایند وعاطفه بربادرفته شان را دریابند وبه آغوش خانواده خصوصا به دامن پرمهر و یک طرفه مادر باز گردند. بتدریج از آقا هادی داشتیم بی خبر میشدیم تا اینکه درکمال خوشحالی مجددا ایشان را در همایش انجمن نجات واقع درشهرستان آستانه اشرفیه یافتیم. درپایان همایش بعدازاینکه حسابی با اعضای بازگشتی به دیدار و گفتگونشست و پاسخ سوالات و ابهاماتش را گرفت، خودم هم شخصا پای درد دلش نشستم ودلم ازشنیدن بارگران غمش ریش ریش شد و بشدت متاثرشدم.
ایشان علت حضور خود درهمایش را اینگونه شرح دادند که وقتی از بازگشت آقایان حاجی پور و محبی و محمدباقرکشاورز اطلاع یافتم با خود گفتم درناامیدی بسی امید است ومن می توانم درهمیاری با انجمن نجات گیلان در رهایی برادرم ازچنگال رجوی کوشا باشم شاید که با این اقدام خیرخواهانه موجبات شادی روح مادرم را فراهم کنم و این برایم بسی ارزشمند است. ما نیزآرزومندیم نه تنها خانواده بزرگوار راسخی بلکه تمامی خانواده های چشم انتظاراقصی نقاط ایران زمین در همیاری با انجمن نجات سراسرکشور خصوصا در همیاری وهمدلی با خانواده های مقاوم متحصن مقابل اسارتگاه اشرف با توکل و توسل به خدای سبحان در یک نبرد سهمگین و سرنوشت ساز با دیو و فرقه خانمان سوز رجوی رهایی وآزادی اسیران دربند خویش را درچشم اندازی نه چندان دور به عینه دیده و دیدگان شان پر نورشود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا