بلاهت و شیادی مریم قجر در اورسوراواز
رجویها هم که در فرهنگ فریب و ریای خود، در وارونه نمایی ولوث کردن کلمات استادند، پادگان اشرف سمبل خیانت و وطن فروشی را سمبل صلابت و اقتدار، عقب نشینی مفتضحانه از پادگان اشرف را تکثیرآن وعناد ولجاجت وکارشکنی خود را به نام ایستادگی، فرارخودشان از صحنه های خطر را، حفظ رهبری وخط و نشان کشیدن برای نیروهای اسیردرلیبرتی را انتخاب آگاهانه اعضا!!، وقربانی شدن این 52 نفر را شهادت، می نامند
بعد از ۲۷ سال ماجراهای خونین؛ بالاخره پادگان اشرف تخلیه شد
هر کس با هر انگیزه و به هر شکلی وارد پادگان اشرف شد یک وجه مشترک داشت و آن این بود که اشرف جائی که تصور میکرد نبود و البته دیگر راه برگشتی نداشت. کسانی که پایشان به اشرف میرسید گوئی وارد تله ای شده بودند که خلاصی از آن میسر نبود. آنان بلافاصله به گروگان های رجوی تبدیل میشدند. گروگان هائی که حق هیچگونه ارتباط با دنیای خارج، حتی خانواده های خود، را نداشتند.
آثار سردرگمی بی پایان در نوشتار اپوزیسیون «از زاویه شکست رژیم و تقویت مجاهدین!»
مریم و مسعود رجوی از روی ناچاری و در یک بن بست شدید که در عراق اسیر پنتاگون و در اروپا در محاصره دولت فرانسه قرار گرفته و نیروهایشان فراری و پراکنده شده بودند، تلاش کردند از نیروی سلطنت طلبها برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند و البته آقای رضا پهلوی هم که به لحاظ سیاسی بسیار ضعیف و به انگشت کوچک مسعود رجوی هم نمی رسد، خیلی زود در دام او افتاد
پسر مسعود رجوی: پدر من دجالترین فرد در دنیاست!
مصطفی (معروف به محمد) رجوی که فرزند مشترک مسعود و اشرف ربیعی می باشد، یکی از همین افراد است. به گفته اعضای جدا شده سازمان، مصطفی که اکنون بیش از 30 سال سن دارد 27 و با افکار سیاستهای پدرش به شدت اختلاف دارد، میگوید: « من بدبخت ترین بچه دنیا هستم. وقتی که نوزاد بودم مادرم در خانه تیمی در تهران کشته شد، بعد از آن با پدر بزرگم بودم که توسط تشکیلات به فرانسه برده شدم. در آنجا روزها با 4 تا محافظ به مدرسه می رفتم و عصر ها هم معلم خصوصی داشتم.
تحلیلی از عامل اصلی حمله به پادگان اشرف
مریم رجوی و دیگر عوامل فرقه تروریستی مجاهدین خلق باید پادگان اشرف را به شکل مسالمت آمیز تخلیه می کردند اما نه تنها حاضر به این کار نشدند که خواهان بازگشت ساکنان لیبرتی به این پادگان بودند. این در حالی بود که ساکنان لیبرتی به منظور زمینه سازی برای دریافت پناهندگی از کشورهای ثالث از پادگان اشرف به آنجا منتقل شده بودند و این بخشی از پروسه خروج از عراق بود.
رجوی با به هدر دادن خون ۵۲ نفر، اشرف را تخلیه کرد
براساس اطلاعات دقیقی که وجود دارد، اعضایی که به آلبانی منتقل شده اند، اکثرا از سازمان جدا شده اند و به دنبال زندگی عادی خود رفته اند. و این شوک عجیبی را به سران فرقه وارد کرده است. فرقه رجوی بدون انسانهای مغز شویی شده ای که دورش را احاطه کرده اند، به هیچ وجه تاب حیات نخواهد داشت، در هراس از ریزش نیروهایش، عملا انتقال آنان را به کشورهای اروپایی مختل کرده است.
تبریک به مناسبت بسته شدن قرارگاه اشرف
بر اساس اطلاع در ساعت 10 شب 21 شهریور آخرین نفرات فرقه که در اشرف مستقر بودند به کمپ لیبرتی منتقل شدند. به این ترتیب سرانجام تلاش ها، مقاومت ها، پیگیری ها، تحصن ها و افشاگری های خانواده های اسیران دست رجوی و همچنین جدا شدگان از فرقه، به ثمر نشست و بساط قرارگاه جهنمی و زندان مخوف رجوی در عراق موسوم به قرارگاه اشرف برای همیشه برچیده شد.
کوه اگر بجنبد، اشرف ز جا نجنبد!
به هرجهت پرونده پادگان شوم و تروریستی اشرف پس از سال ها انتظار به طور کامل بسته شد تا برگی دیگر از صفحات سیاه تاریخ مجاهدین نیز بسته شود، برگی که به اعتراف و اذعان سرکرده این گروهک، هیچ کس نمی توانست آن را از آنان بگیرد و به مثابه ناموس منافقان خودفروخته بود. این ناموس مجاهدین سقوط کرد تا بار دیگر کلمه حق بر نفاق و کفر پیروز شود
مسبب اصلی هر فاجعه ای در اشرف و لیبرتی رجوی ها هستند
در تفکر رجوی ها افراد فرقه اگر زنده باشند یک خطر بالقوه به حساب می آیند چرا که می توانند اسراری را هویدا کنند که خیلی ها از آن بی خبرند. رجوی ها تنها و تنها وقتی یکی از افراد فرقه کشته شد از او تعریف و تمجید می کنند و هیچگاه از افراد زنده تعریف نمی کنند، چرا که از یک سو افراد زنده هر آن ممکن است از فرقه جدا شوند و در آن صورت رجوی ها دیگر نمی توانند اطلاعیه بدهند که او از اول هم بریده یا نفوذی یا… بود
مادرنماهای بی رحم در فرقه رجوی
یکی از مسئولیت هایی که نمایندگی سازمان درآلمان داشت. جمع آوری کودکانی که به زور از والدینشان جدا شده بودند و به اروپا فرستاده شده اند، بود. نمایندگان سازمان، کودکانی که به سن و سال 16 الی 20 سال رسیده بودند را به بهانه دیدار با پدر ویا مادر، یک به یک به عراق اعزام کردند. که به محض ورود به عراق، پاسپورت افراد را گرفته و می گفتند دیگر امکان بازگشت به اروپا وجود ندارد. معصومه بلورچی، یکی از دست اندر کاران این جنایت بود.
مریم قجر: ایکاش با شما می بودم و در رکابتان شهید می شدم!
واقعا دوست داشتی که با قربانیان حادثه اشرف می بودی ودر رکابشان شهید می شدی!؟ خب اگر واقعا روحرفت صادق هستی , الان هم خیلی دیر نشده. با این روندی که تو در پیش گرفتی و کماکان میخواهید گروگانهایت دراشرف ولیبرتی بمانند ودرمقابل عراقیها مقاومت وایستادگی کنند وشربت شهادت بنوشند , خب معطل چه هستی!؟ خب برو به عراق و اشرف و یا لیبرتی
هشدار نسبت به اعتصاب غذا در لیبرتی
رجوی در ادامه سیاستهای گذشتهاش بر یکدندگی و لجاجت خود اصرار میورزد. و با به صحنه فرستان تعدادی از نفرات در لندن، ژنو، برلین از یکطرف و ساکنان لیبرتی از طرف دیگر به اعتصاب غذا مخالفت و عناد خود را آشکار میسازد. این حرکت رجوی مشابه همان خودسوزی در سال 2003 است که پس از دستگیری و زندانی کردن تعدادی از رهبران فرقه در پاریس تعدادی از نفرات خود را در اعتراض به این دستگیری، در چندین شهر اروپا و کانادا طعمه حریق ساختند.