باز هم شکستی دیگر در تحلیل های رجوی فریبکار
به خاطر ماهیت رجوی پلید وی حاضر نیست به اشتباه خودش اعتراف کند چرا که اگر این کار را بکند باید سالیان گذشته را به نقد بکشد و به همین خاطر همیشه این دیگران هستند که کار وی را درست انجام ندادند. از طرف دیگر رجوی پلید همانند سران فرقه های دیگر می خواهد با ریختن خون نفرات آبرویی برای خود بخرد چرا که رجوی فقط در کشتن و کشته شدن دیگران زنده است و به همین خاطر بعد از شکست در انتخاب نخست وزیر در عراق حاضر نیست از موضع قبلی خودش کوتاه بیاید و می خواهد در این راه تعدادی از نفرات خودش را به کشتن دهد.
احمد رازانی هم رفت!!
احمدعلی بخاطر بی مهری هایی که سازمان علیه او انجام داده بود بشدت با سازمان زاویه داشت و در تشکیلات همیشه بعنوان حلقه ضعیف و کسی که همیشه باید تحت مراقبت باشد شناخته میشد. ملاقاتهای او با فرزندانش ابتدا خیلی محدود و سپس کاملا قطع شده بود… آنچه سازمان در تشکیلات اعلام کرده است این است که احمدعلی در آشپزخانه خود را به دار آویخته و کشته است. علت آن را نیز سروصدای خانواده هایی که در جلوی درب اشرف طلب فرزندان خود را از سازمان دارند عنوان کرده. واقعا چه بهانه مضحکی!!!
حقوق بشر به سبک رجوی
از زمان سقوط صدام حسین و خلع سلاح مجاهدین توسط نیروهای امریکایی و پس از آن ناپدید شدن مسعود رجوی ـ به عنوان رهبر گروه تروریستی که نزد صدام حسین پناه گرفته بود ـ اعضای مجاهدین در فضایی از وحشت و رعب دائمی نگه داشته شده اند. اعضا از همه دنیا هراس دارند ذهن آن ها چنان در حصار ترس و واهمه گرفتار است که حتی از خانواده های خود بیم دارند.
نمایش مسخره پناهندگی رجوی دجال!
رجوی در اوج بیشرمی خودش و نفراتش را پناهنده به امام حسین معرفی میکرد. او به خانواده های مراجعت کننده در زمان صدام برای ملاقات می گفت چنین کسی در اینجا نیست و حالا همان مردان و زنان پیر و درمانده را عوامل دولت ایران خطاب کرده و ملاقات با آنان را گناهی نابخشودنی دانسته و از آن اقدام ممانعت بعمل می آورد.
قتل زنده یاد احمد رازانی و کابوس فروپاشی فرقه رجوی
واقعیت این است که باید به آنها حق داد. چرا که فروپاشی قلعه اشرف که البته دیر زمانی است بوی الرحمانش بلند شده است، تبعات سنگین برای دار و دسته رجوی دارد که هیچ کس حتی شخص رجوی با تمام دجالگریهای خاص خودش البته اگر زنده باشد، نمی تواند آن را جبران کند. اگر به پروسه گذشته سازمان از ابتدای آمدنش به عراق نگاهی بیندازیم، تصمیمات خودخواهانه و قدرت طلبانه رجوی قدم به قدم خود را نشان می دهد. تصمیماتی که البته همیشه بهای سنگین آن را اسیران فرقه پرداخته اند.
شکست و ذلت مریم و پایان سیاسی گری او
رجوی در جلسه شورای ملی که دیگر نفرات غریبه نداشت بجز آقای هزارخانی وخانم متین دفتری و خانم هشترودی , اینها در شورا غریبه بودند با بحث های طولانی رئیس جمهور تشکیلات فرقه رجوی را در شورا معرفی کرد و رای گیری شد , در همین ماهها بود که در درون فرقه با شعر رشد ایدئولوژی در درون فرقه و بیرونی کردن انقلاب درونی در یک نشست، ریاست جمهوری مریم را به نفرات موجود در فرقه اعلام کرد
شکنجه گری از فرقه رجوی که خودش را مظلوم نشان می دهد
در شوی مسخره ارتباط مستقیم سیمای فرقه فردی شرکت کرد که سعی داشت چرندیات رجوی جنایتکار را در مورد خانواده ها دوباره نشخوار کرده و اینگونه سران ابله فرقه را مظلوم نشان دهد. وی ابوالقاسم رضایی با نام مستعار محسن می باشد.شنیدن کلماتی از جمله حقوق بشر، جنایت علیه بشریت و جنگ روانی علیه ساکنان اشرف از وی بسیار خنده دار است، شکنجه گری که تعدادی از اعضای خواهان جدایی از فرقه را شکنجه کرده و یا کشته است اکنون مدعی حقوق بشر و جنایت علیه بشریت می شود.
احمد رازانی از قربانیان فرقه رجوی
درشروع نشست های طلاق اجباری، فرمانده محورهفتم زهرا رجبی صدایم کرد و گفت میخواهم یک حلقه ضعیف به تو بسپارم تا زیر تعلیمات تو نتواند برایمان دردسرآفرین باشد و وقتی خواستم از وضعیت آن حلقه ضعیف بیشتر بدانم با اندکی تندی و تلخی ادامه داد که مشخص است دیگر. وی اهل انقلاب نیست و پای طلاق نمی آید و با انقلاب!!خواهرمریم زاویه دارد.همان ایام شروع آشنایی من با مرحوم احمد رازانی بود ودرگذر زمان و بتدریج دیدم که ایشان مطلقا نه تنها اهل طلاق اجباری نیست
برای اسیران اشرف؛ پایانی تلخ بهتر است از تلخی بی پایان
پائیز، رها شدن برگها از بردگی شاخسارهاست. چه زیباست آزاد زیستن و تن به بردگی با هر نام و شعاری ندادن. ایکاش مردان و زنان پادگان اشرف در عراق هم می توانستند خود را از بردگی سالیان برهانند و به هویت واقعی خویش دست پیدا نمایند. پائیز امسال هم می رود و بازهم پائیز دیگری می آید. بازهم مادرانی دیگر از شاخسار زندگی جدا می شود و غریبانه و چشم انتظار برخاک می افتند و خاک می شوند. در حالیکه فرزندانشان در غربت و برهوت عراق به دنبال معجزه ای همچنان روزمرگی را برگزیده اند و در اسارت ذهنی خویش، بهشتی خیالی را ترسیم می کنند.
تعریف عواطف انسانی در سازمان مجاهدین و سرگذشت ملاقات خانواده ها
یکی از پایه های اساسی و برجسته سازمان مجاهدین، دور نگه داشتن و سرکوب عواطف انسانی در کسانی بوده که با هدف آزادی موطن به این سازمان پیوسته بودند و در نهایت قربانی اهداف فرقه ای گشتند. علیرغم میل باطنی، تحت اجبار و در شرایط اسارت، مجبور به پذیرش تعهداتی گشتند که طی سالیان گذر عمر در سازمان مجاهدین، پرداخت غرامت سنگینی را برایشان رقم زد.
حمایت از فراخوان بنیاد سحر برای نجات جان بیماران اشرف
واقعیت این است که رهبری فرقه برای سلامتی افراد سازمان هیچ ارزشی قائل نیست و برای سران فرقه حتی عضو شورای رهبری نیز کوچکترین اهمیتی ندارد و به غیر از پیشبرد اهداف سیاسی و ایجاد هیاهو برای فرار از بن بستی که در آن گرفتار هستند مسئله دیگری در ذهن ندارند و افراد را جزو اموال خود می دانند و هر طور که بخواهند مصرف کنند. چون طرح مسئله فرستادن مترجم و پرستار بسیار مضحک و خنده دار است چون هر کس که بیمارستان می رود همه این امکانات وجود دارد.
مسئولیت جان گروگانهای مریض در کمپ اشرف بر عهده رجوی است
برخورد سران فرقه جنایتکار رجوی با اعضاء مریض ؛ همانطور که گفتم رجوی در یک نشست عمومی گفت مجاهد مریض نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم و برای همین یک استدلال سخیفی اورد و گفت مریض شدن یک مجاهد بهانه است و طرف مشکل جنسی دارد و به بهانه مریضی در اسایشگاه میخواهد که در خلوت خود به مسائل جنسی فکر کند! سران فرقه اینبار در اوج شیادی به سوء استفاده از این مریضان نگون بخت پرداخته که باید مقصر اینکه این اعضاء به چنین وضعیتی دچار شده اند کیست؟