تحولات جهانی و اسیران مانده در اشرف
با افزایش نارضایتی های عمومی از اوضاع بد اقتصادی و گسترش فقر و همچنین مخالفت ها و نارضایتی های نظامیان از اوضاع و احوال کشورهای اشغال شده ای که در آن حضور دارند و حضور طولانی مدت و دور از خانه سبب شده است که باراک اوباما با شعار تغییر به پیش بیاید که لابد معنی خاص آن برای مجاهدین دست کم این است که از جنگ خبری نیست و موضوعی جای آنرا میگیرد که مورد توجه مجاهدین نبوده و نیست.
قربانی بی آینده فرقه
یاد محمد راپوتام افتادم که با همسر مرحومش بعراق رفت. همسری که نه رجوی می شناخت و نه فرقه. به خانه ی بخت رفته بود تا”زندگی کند” و در راستای تلاش های بی فرجام برای بقدرت رسیدن فرقه، در داخل کشور به محض روبرو شدن با اولین ایست بازرسی سیانور خورد و محمد راپوتام ماند و پشیمانی و فردایی که نمی داند و نمی شناسد…
تعهد دوساله مجاهدین، پایان یک سراب
مسعود رجوی از اعضای سازمان خود تعهد گرفت که تا انتهای ریاست جمهوری جورج بوش با او همراه باشند و هیچگونه سوال و کنکاشی در مسایل سیاسی ننموده و در صورتی که تا این تاریخ هیچ اتفاقی نیافتاد سازمان مجاهدین در تمامیت خود منحل خواهد شد و اعضای آن مختار به سرنوشت خود خواهند بود.تعهد دوساله و پایان آن یکبار دیگر نشان داد که فرقه رجوی در گردابی هولناک و بی سرانجام دست و پا می زند که از تحلیل های نادرست رجوی و وابستگی شرم آور به دول بیگانه نشات می گیرد، جای بسی تاسف است که یک جریان به اصطلاح سیاسی اهداف خود را در گروی اقداماتی علیه کشور متبوع خود می بیند.
پارادوکس فلسفه سیاسی خانم مریم عضدانلو – قسمت دوم
خانم مریم عضدانلو چگونه از دفاع برای ارزش های انسانی و حقوق زنان صحبت می کند در حالی که زنان جدا شده از فرقه مجاهدین همچون خانم مرضیه قرصی مشهور به آرزو در قرارگاه اشرف و یا خانم بتول سلطانی از اعضای شورای رهبری مجاهدین و خانم آن سینگلتون عضو با سابقه ارتش آزادیبخش، به صراحت از محو ارزشهای دموکراتیک در درون مناسبات مجاهدین و فضای حاکم بر قرارگاه اشرف سخن می گویند و به فاکت های تکاندهنده ی بیشماری در خاطرات و مصاحبه های متعدد خویش، اشاره می کنند که حاکی از اجبار زنان قرارگاه اشرف به طی کردن مسیر و روندی ست که با اصیل ترین و طبیعی ترین تمایلات و عواطف زنانه و احساسات مادرانه تضاد بنیادین دارد.
سرانجام تلخ یکی از زنان فریب خورده فرقه رجوی
اتهامی که دادگاه ضدتروریستی امریکا متوجه خانم جدی نموده است عضویت درکادر رهبری یک سازمان تروریستی است _ و دراین مورد دونفراز اعضای سابق فرقه رجوی دردادگاه عضویت خانم طالب جدی را درشورای رهبری را مورد تائید قرار داده اند گرچه این خانم اینگونه مقام وموقعیت را انکار می نمایدوهدف خود از پیوستن به تروریستها را نوعی دلبستگی اعلام می نماید! خانم زینب طالب جدی بایستی برای مسئولین دادگاه ثابت کند که هرگز جزو کادررهبری فرقه تروریستی رجوی نبوده است که درغیر اینصورت به علت عضویت دریک تشکیلات تروریستی با مجازاتی به مدت پانزده سال زندان روبروخواهد بود.
آیا شما یک تشکیلات دموکراتیک هستید؟
آیا منظورتان از دموکراتیک این است که تعهدنامه هایی به زور از ما می گرفتید یا مجبور می کردید که در نشست های طولانی مغزشویی شرکت کنیم یا نشست های غسل هفتگی و وادار کردن آدم ها برای توهین و پرخاش به یکدیگر یا مورد ضرب و شتم قر ار دادن مخالفین و یا نارضیان و یا آنکسانی که به قول معروف بحث ها را نگرفته بودند و یا آنکسانی که در زندان های اشرف عمرشان تلف و در اثر فشار موهایشان یکباره سفید می شد و یا در زیر شکنجه تمام می کردند یا آن کسانی که در مخالفت بلند شدند و توسط جوخه های ترور به قتل رسیدند…
مجاهدین و رآی پوچ دادگاه
رآی دادگاه اروپا هر چه هم که باشد نمی تواند از نابود شدن این فرقه مذهبی جلوگیری کند چون از نظر مردم ایران مجاهدین سالهاست که در صحنه سیاسی ایران مرده اند،غربی ها هم می دانند که این فرقه در میان مردم ایران سوخته وخاکستر آن هم به باد رفته،پس آنها هم روی اسب مرده شرطبندی نمی کنند وتنها از این فرقه کودن به عنوان برگی در برابر رژیم استفاده می کنند تا رژیم را وادار به پذیرش خواسته های خود کنند.
ازدواج ایدئولوژیک مجاهدین
اگر استدلالات آقای ابریشمچی را برای طلاق بپذیریم ــ با همان بلاهتی که عنوان شده ــ باید گفت این یک تئوری عجیب و نوظهور است. در هیچکدام از انقلابهای بزرگ دوران ما، رهبران انقلاب مجبور نبوده اند برای آنکه وظایف رهبری خود را به طور تام انجام دهند، همسران شان را طلاق دهند. آیا رهبران انقلاب روسیه و چین و کوبا و سایر انقلابها، کسانی چون هوشی مین و نلسون ماندلا همسران شان را ترک کردند تا بتوانند رهبر ایدئولوژیک و انقلابی حرفه ای باقی بمانند؟ آیا چه گوارا در متن مبارزهء مسلحانه برای زن مورد علاقه اش شعر عاشقانه نمی گفت؟
نفس های آخر تعهد دو ساله
تعهد دو ساله رجوی نیز مانند بسیاری از سیاست هایی که او با تمام توان از پیروزی آنها یاد می کرد با شکست مواجه شده است. رجوی خوب می داند که آمریکا به ایران حمله نخواهد کرد و او مجبور است بازی جدید تری رابا نیروهایش آغاز کند، آن هم نیروهایی که هر چند از اوضاع دنیا بسیار عقب مانده هستند اما به هر حال انسان هستند و از طرف مقابلشان – رجوی – بسیار فریب خورده اند…
مجاهدین و سلب اعتماد از اعضاعشان
آقا و خانم رجوی میتوانستند مثل بقیه گروهها در عراق بمانند ولی اینقدر به صدام و دم و دستگاه جهنمی اش سرویس ندهند اما اینکار را هم نکردند و خدمات خود را بطور گسترده و شبانه روزی به صدام و دولتش ارائه دادند کاری که نباید میکردند،خدماتی از قبیل جاسوسی ؛ انجام عملیات و شنود ؛ تحویل ناراضیان سازمانش به صدام برای مبادله ؛ بازجویی و شکنجه اسرا و…
اوور، نقطه کور وال دواز
مجاهدین می دانند با از دست دادن قرارگاه اشرف آن گونه که می خواهند و مایل هستند قادر نخواهند بود از اوور استفاده استراتژیک بکنند. اما بی میل هم نیستند که این مکان را به هر صورت ولو با پذیرش نوعی کنترل محسوس شبیه قرارگاه اشرف کماکان حفظ کنند. به این دلیل که اگر این مکان را به هر دلیل از دست بدهند، در واقع نقطه ثقل رسانه ای و ظرف استراتژیک خود را بکلی از دست خواهند داد.
مرگ تدریجی یک رویا
مسعود رجوی که دستش را از همه جا کوتاه می دید اینبار به جای خود، زنش یعنی مریم را رئیس جمهور اعلام کرد تا بتواند رویای رئیس جمهوری مادام العمری را از سر خودش باز کرده و در یک نمایش مسخره به او بسپارد و او را رئیس جمهور مادام العمر اعلام کرد. مریم که در توهم دست کمی از شوهرش ندارد هر سال در پیام نوروزی آن سال را بنام سرنگونی یا مرحله پایانی اسم گذاری می کرد. ضمن آنکه آن سال را نیز سال تعیین تکلیف و یا سال آزادی مردم ایران اعلام می نمود و اینگونه به خودش دلداری می داد که اگر یک عمر همسرش خواب رویا رئیس جمهور شدن را می دید ولی خودش به این آرزو خواهد رسید.