۳۰ خرداد ۱۳۶۰؛ طرح یک تراژدی سیاسی

فراتر از یک واقعه تاریخی رویداد ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در تاریخ معاصر ایران، فراتر از یک درگیری مسلحانه یا یک بحران سیاسی گذرا، نشانگر یک “گسست معرفتی” در مواجهه با قدرت است. در حالی که کشور با تهدیدات خارجی و بحران‌های بنیادین روبه‌رو بود، یکی از جریان‌های اپوزیسیون، به‌جای اتخاذ رویکردهای ساختارساز و مدنی، راهبرد […]

فراتر از یک واقعه تاریخی

رویداد ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در تاریخ معاصر ایران، فراتر از یک درگیری مسلحانه یا یک بحران سیاسی گذرا، نشانگر یک “گسست معرفتی” در مواجهه با قدرت است. در حالی که کشور با تهدیدات خارجی و بحران‌های بنیادین روبه‌رو بود، یکی از جریان‌های اپوزیسیون، به‌جای اتخاذ رویکردهای ساختارساز و مدنی، راهبرد “تخریب برای تصاحب” را برگزید. این مقاله بر آن است تا با نگاهی به پارادایم‌های مدرن علوم سیاسی، نشان دهد که چگونه اتخاذ استراتژی خشونت‌محور و نادیده گرفتن واقعیت‌های اجتماعی، منجر به تبدیل شدن یک جریان سیاسی به یک “عامل بی‌ثبات‌ساز” و در نهایت، دچار انزوای تاریخی شد.

پارادوکس مشروعیت: تضاد میان سلاح و اجماع اجتماعی

در نظریات مدرن حکمرانی و دموکراسی، مشروعیت یک نهاد یا جریان، مستقیماً از میزان “اجماع اجتماعی” و “پذیرش قاعده‌مند” ناشی می‌شود. استراتژی مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۰، بر پایه این فرض نادرست استوار بود که می‌توان با ایجاد بحران و توسل به خشونت، به‌جای جلب حمایت جامعه، آن‌ها را به سمت یک “بدیل پیش‌ساخته” سوق داد.
این رویکرد، با مفهوم “مشروعیت دموکراتیک” در تضاد بنیادین است. در حالی که دموکراسی بر پایه اقناع، رقابت آزاد و پذیرش اراده عمومی بنا شده، استراتژی مسلحانه این سازمان، تلاش برای تحمیل اراده‌ای از طریق “ترس و ناامنی” بود. این سوءفهم از ماهیت قدرت، باعث شد که این جریان نتواند از سرمایه اجتماعی برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند و در عوض، با ایجاد شکاف میان اپوزیسیون و جامعه، خود را به یک موجودیت منفک از واقعیت تبدیل نماید.

استراتژی “بحران‌سازی” در برابر مسئولیت سیاسی

یکی از ارکان اصلی تحلیل این دوره، بررسی تفاوت میان “کنشگر سیاسی مسئول” و “عامل بحران‌ساز” است. در دوران بحرانی مانند زمان جنگ با عراق، وظیفه یک نیروی سیاسی معتبر، ارائه راهکارهای جایگزین برای پایداری ملی و حفظ حاکمیت است. اما مجاهدین خلق، با اتخاذ سیاست‌های ستیزه‌جویانه و بی‌رویه، به‌جای تلاش برای ترمیم آسیب‌های ملی، بر تشدید تنش‌های داخلی تمرکز کردند.

این رفتار، از منظر علوم سیاسی، نوعی “سوداگری سیاسی بر رنج عمومی” تلقی می‌شود. وقتی یک جریان، بحران‌های ملی را نه ابزاری برای حل مسئله، بلکه فرصتی برای صعود از طریق بی‌ثبات‌سازی تفسیر می‌کند، از دایره “کنشگری سیاسی” خارج شده و به حوزه “تخریب‌گری ساختاری” وارد می‌شود. این رویکرد نه تنها منجر به شکست استراتژیک شد، بلکه اعتبار هرگونه مطالبه سیاسی را در میان افکار عمومی فرسود.

انزوای شناختی و شکست در بازنمایی واقعیت

یکی از پیامدهای طولانی‌مدت تصمیمات ۳۰ خرداد، ورود سازمان به وضعیتی موسوم به انزوای شناختی (Cognitive Isolation) بود. سازمان با نفی بازخوردهای جامعه و جایگزین کردن آن‌ها با تحلیل‌های ایدئولوژیک و تک‌بعدی، از درک واقعیت‌های اجتماعی ایران بازماند.
این انزوا زمانی شدت گرفت که سازمان، به‌جای اصلاح مسیر بر اساس واکنش‌های عمومی، به متهم کردن جامعه و دولت به «بی‌تفاوتی» یا «هم‌دستی» روی آورد. این فرآیند، سازمان را از یک بازیگر سیاسی که ادعای نمایندگی داشت، به یک “اتاق پژواک” تبدیل کرد؛ جایی که تنها صدای خودشان را می‌شنیدند و هرگونه واقعیتِ مخالف، به عنوان تهدید یا خیانت تلقی می‌شد. در نتیجه، این جریان توانایی خود را برای برقراری پیوند با توده‌های مردم از دست داد.

هزینه اخلاقی و انحطاط از سیاست به تروریسم

در دنیای مدرن، مرز میان “مقاومت سیاسی” و “تروریسم” بر پایه دو معیار “هدف” و “ابزار” ترسیم می‌شود. استفاده از عملیات‌های انتحاری، بمب‌گذاری در اماکن عمومی و ترورهای هدفمند، از سوی جامعه جهانی و منطق دموکراتیک، به عنوان اقدامات غیرقانونی و خارج از چارچوب سیاست شناخته می‌شود.

مجاهدین خلق با انتخاب “خشونت بی‌رویه” به عنوان ابزار اصلی، هزینه اخلاقی سنگینی را پرداخت کردند که تا به امروز جبران‌ناپذیر است. این انتخاب، نه تنها از نظر کارکردی منجر به رسیدن به قدرت نشد، بلکه باعث شد که این سازمان از یک «رقیب سیاسی» به یک «مسئله امنیتی» تبدیل شود. در واقع، آن‌ها با انتخاب ابزار خشونت، خود را از چرخه گفتگوهای سیاسی حذف کرده و به مسیری رفتند که تنها به انزوا و بدنامی ختم می‌شد.

تاریخ برای آینده

واقعه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نشان می‌دهد که هیچ قدرتی نمی‌تواند بر پایه تخریب، ترور و بی‌اعتمادی به جامعه بنا شود. تاریخ ثابت کرده است که مشروعیت، از میان درگیری‌های مسلحانه و عملیات‌های تروریستی متولد نمی‌شود، بلکه از دلِ مشارکت مدنی، احترام به حقوق بشر و پذیرش قواعد رقابت منصفانه بیرون می‌آید.

برای جریان‌های سیاسی که ادعای تغییر دارند، درس بزرگ این روز آن است: اگر می‌خواهید نماینده مردم باشید، باید ابتدا منطق مردم و ارزش‌های زندگی جمعی را به رسمیت بشناسید. هرگونه تلاش برای صعود از طریق آسیب زدن به پیکره جامعه، تنها به تولید هویت‌های منزوی و شکست‌های تاریخی منجر خواهد شد.

آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)