نامه به وزیر امور خارجه امریکا در خصوص عملکرد مجاهدین
سوال بنده بعنوان کسی که به معنی واقعی کلمه نزدیک به 20 سال از بهترین و تکرار نشدنی ترین سالیان عمرش را بعنوان گروگان یا اسیر در این کمپ بوده از سرکار خانم وزیر این است: شما که این گروه را قابل پناهنده بودن وحمایت شدن میدانید، آیا حاضرید پاسخگوی این بیست سال عمر تلف شده من و هزاران نفر مثل من هم باشید؟! آیا زمانیکه در سال1989 میلادی در حالیکه فقط 16 سال سن داشتم وقصد ترک اشرف و عراق را داشتم ولی مسئولین این گروه با تهدید و انواع و اقسام فشارهای روحی و روانی مرا مجبور به ماندن کردند، این عده استحقاق پناهنده شدن را دارند؟
نیرنگ سران مجاهدین و رقص و پایکوبی
خانم رجوی بیاد آورید که شما به آن دسته که درسال 83 از سازمان جدا شدند نیز همین وعده ها رامی دادید که اگر تا انتخابات 84 صبر کنید وبا احتساب اینکه الان آمریکایی ها ما را طرف حساب اساسی خود قرار داده اند ما امکانات و تجهیزات سرنگونی رژیم ایران رامجددا بدست آورده و پیروز خواهیم شد. و شماها هر کدام یک مقام کشوری خواهید داشت!!؟. ولی ماها گول این نوع ترفند وفریب ها را نخوردیم و جدا شدیم.
گفتگوی صمیمی با برادر مصطفی فروغی از اسیران اشرف
من چندین سال است کار برادرم را دنبال می کنم از طرفی مادرم خیلی نگران برادرم است قطع ارتباط و ناپدید شدن او برای من و مادرم باور کردنی نبود. من توانستم از طریق ارگانهای بین المللی ردی از مصطفی بگیرم مصطفی برادرم چندین سال است در فرقه اسیر است تعجب من این جاست که مصطفی اهل سیاست نبود چگونه فریب این ها را خورده و چندین سال است خودش را در این فرقه اسیر کرده
ضرورت محاکمه مسعود رجوی در دادگاه جنایی لاهه
آیا گروه القاعده و عناصر تشکیلاتی آن که در لیست تروریستی دولت امریکا ثبت شده است همچون مجاهدین امکان فعالیت سیاسی و تبلیغی در شهرهای مختلف امریکا را دارند؟ آیا میبایست بن لادن تحت هر شرایطی و در هر کشوری که باشد بدون اینکه قوانین داخلی و بین المللی چنین اجازه ای را به نیروهای امریکایی بدهد از سوی کماندوهای امریکایی به جرم فعالیت های تروریستی به قتل برسد اما مسعود رجوی که سابقه بیشتری از بن لادن در اعمال غیر انسانی، ترور و کشتار داشته است امکان تنفس و فعالیت داشته باشد؟
تغییرخواه و تغییرناپذیر
کسی و یا جریانی که از ابتدای خلقتش در نیم قرن قبل، شعار تغییر می داد و مردم را تشویق می کرد برای رسیدن به عدالت و آزادی و دنیای بهتر، باید تغییر را در راس حاکمیت جستجو کرد و نه در هیج جای دیگر، این دقیقاً یک امر اپورتونیستی و معکوس گویی است. اگر تغییر برای طبیعت بایسته و لازم است، برای حکومت لازم و واجب است، طبعاً برای تک تک اعضای آن جامعه به ویژه نیروهای تغییرخواه، امری حیاتی است.
انسانها در چه شرایطی تن به فرار می دهند؟؟
حال نگاهی به این چند روز که مقداری تشکیلات رجوی بهم ریخته و فضائی بوجود آمده که امکان فرار را ساده تر می کند در طول این دو هفته چند نفر فرار کردن آن هم با رده های تشکیلاتی بالا راستی چرا؟ آیا زندان است. دیکتاتوری بر آن حاکم است و…… با یک نگاه ساده در جامعه ای که ۲۵۰۰ نفر است طی ده روز ۶ نفر فرار کردن. جایی که رجوی آن را پاک ترین جای دنیا می نامید
فرقه زن ستیز رجوی
فرقه زن ستیز رجوی به ظاهر اکثر مسئولیتهای فرقه را بر دوش زنان اسیر و در بند سوار کرده است و طوری وانمود می کند که فقط در فرقه آزادی زنان رعایت می شود در صورتیکه در باطن یکی از نقض کننده های آزادی زن خود فرقه است. زنان در فرقه بیرون از استقرار خود حق شوخی کردن با یکدیگر را ندارند ضوابط خیلی سختی در فرقه در رابطه با زنان حاکم است. در یک نشستی رجوی کادر و چار چوب برای زنان در فرقه تعیین کرد. چند مورد زنان سیگار می کشیدند علنا آنها را در نشست آنتنی کرد و گفت زن سیگاری نداریم
الگو برداری رجوی از دیکتاتورهای بزرگ تاریخ
مسعود رجوی هم بمانند دیکتاتور کامبوج به نزدیکترین اعضاء خانواده اش هم رحم نکرد. از جا گذاشتن پدر و مادرش گرفته تا همسر وفرزندش و البته نزدیکترین یارش یعنی موسی خیابانی. او با اینکه میدانست که زندگی مخفی و چریکی دورانش در ایران بسر آمده است و دیر یا زود آنها دستگیر میشوند ولی برای مظلوم جلوه دادن خودش آنها را در ایران گذاشت تا کشته شوند و خود با لباس مبدل شبانه به خارجه گریخت!
زندان در زندان – یادداشت های سفر به اشرف
ماهیت وحشتناک این فرقه هنوز برای من به درستی آشکار نشده بود؟ چون با اشرفی مواجه شدم که دور آن را نه یک لایه خاکریز یا سیم خاردار که هشت لایه سیم خاردار و خاکریز کشیده بودند! وحشت رجوی و سایر سران مجاهدین از خانواده ها، پدران و مادران دلسوز و ساده دل تعجب انگیز بود. وقتی خوب به اطرافم نگاه کردم متوجه شدم به تعداد سیم خاردارها اضافه شده است
من یک انسان هستم
حضور قدرتمند خانواده های گیلانی در مقابل و پشت سیمهای خاردار اسارتگاه تن و روح نسل سوخته، نشان و حکایت از ضدیت خرده دیکتاتورهایی هویت باخته با فرهنگ و هویت انسان ایرانی دارد. این حضور، همانطور که در روزهای گذشته در سایتهای اینترنتی آمده است، آنچنان عبرت انگیز است که انسان را به یاد نمونه هایی از عملکرد پدرخوانده و یکی از مرگبارترین دیکتاتورها می اندازد
خانواده زمانی: مناسبات رجوی ها مثل پل پوت است
روز گذشته برادر یکی از اسرای اشرف خانم رخساره زمانی طی ملاقاتی با تعدادی از بازگشته ها از جمله بازگشته جدید آقای محمد رضا گلی اسکاردی ضمن دریافت آخرین وضعیت نفرات در اشرف و لیبرتی آرزوی رها شدن هر چه زودتر خواهرش از چنگال رجوی دیکتاتور شد.آقای رضا زمانی در این ملاقات اظهار داشت رجوی مثل پل پوت است و افکار او مبتنی بر هیچ و پایه و اساس علمی و واقعی نیست و هیچ کس افکار رجوی را قبول ندارد.
خاطرات سفر به اشرف از زبان خانم جلیلیان
گفتم، یک رهبرزمانی ارزش آنرا دارد گوش به فرمانش باشید و برایش فداکاری کنید که پیروان و نیروهایش را به طرف راستی و درستی، به طرف فرهنگ متعالی و انسانی راهنمایی و رهبری نماید نه کسی مثل رجوی که شما رابه غیراخلاقی ترین کارها وادار کرده شما را در مقابل خانواده ها و پدر و مادرهای پیرتان قرار بگیرید