پیام پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق
پرویز لقمانی که هم دوره ای برادر اسیرش جمشید در جنگ تحمیلی ایران و عراق بود در یک عملیات جراحت سنگینی برداشت و هم اکنون به عنوان جانباز جنگ در ایران و در کنار خانواده اش مشغول زندگیاست. اما جمشید همزمان به اسارت نیروهای متجاوز بعثی درمی آید و در یک معامله کثیف ضد انسانی […]
چرا مجاهدین خلق با من و مادرهای دیگر دشمنی دارند
دختر عزیزم پروانه سلام امیدوارم حالت خوب باشد با وجودیکه چندین سال از من دور هستی، ولی من قلبم با توست و منتظر روزی هستم که نزد من برگردی. یادت می آید روزی که تنهایی به ملاقاتت آمدم و یک شب در کنارت بودم؟ اگر می دانستم دیگر نمی توانم تو را ببینم هر جور […]
نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ آلبانی مجاهدین
سلام دخترم شکوه جان سلام مرا از دورترین نقطه بپذیر دخترم، چندین سال است من و مادرت را رها کرده ای. دیگر نمی توانم چهره ات را تجسم کنم. از من و مادرت سنی گذشته. اوضاع و احوال جسمی خوبی ندارم. دوری از تو روحم را هم بی قرار کرده. با نوشتن نامه برای تو […]
نامه حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ آلبانی
برادرم حسن سلام ، امیدوارم حال شما خوب باشد. خیلی وقت است که با من و خواهرانت تماسی نگرفته ای! همه نگران حال شما هستند بخصوص مادر . خبری از وضع و حالت نداریم و این برای همه ما نگران کننده است. من می دانم به شما اجازه تماس با خانواده را نمی دهند. می […]
نامه صبورا شعبانی به برادرش محسن شعبانی گرفتار در سازمان مجاهدین خلق
سلام برادر عزیزم، امیدوارم که در سلامت کامل باشی. برادر نازنینم، من و بقیه خواهرانت از وضعیتی که در آن به سر می بری، تا حدی اطلاع داریم. می دانیم که رهایی از این فرقه جهنمی، کار آنچنان ساده ای نیست. اما در عین حال می دانیم که مهم ترین مسئله اراده خود تو می […]
نامه حسین ثابت رستمی به برادرش محمد مهدی ثابت رستمی
با سلام به برادرم، امیدوارم خوب باشی. برادر جان به این عکس نگاه کن و ببین که چگونه همه اعضای خانواده در کنار هم جمع شدند. این جمع شدن به خاطر عشق به پدر و مادر است. و تنها کسی که در این عکس جایش خالی ست تو برادر خوبم محمد مهدی هستی. تا کی […]
نامه عبدالله قادری به برادرش محمد قادری اسیر در کمپ مجاهدین خلق
سلام محمد جان. امیدوارم سالم و سلامت باشی و یادخانواده از ذهنت بیرون نرود. محمد جان بدان ما تو را هرگز فراموشت نکرده ایم. محمد جان پارسال دقیقا همین ایام آبانماه ۱۴۰۱ بود که به اتفاق یدالله رفتیم دفتر انجمن نجات گیلان و با آقای پوراحمد دیدار و گفتگو کردیم و دقایقی هم تصویری با […]
نامه به عموی عزیزم ابراهیم موسی پور
سلام عموی عزیزم. سلامی به بزرگی و گرمی خورشید تابان. سلام گرم مرا از راه دور پذیرا باشید. عمو جان نمیدانی چقدر دلم برایت تنگ شده است، برای آن روزهایی که گذشت و خاطراتش برایمان باقی مانده و با آن خاطرات زندگی میکنیم. هر وقت دور هم جمع میشویم آن روزها که دور هم جمع […]
نامه سمانه نوری به پدرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی
سلام پدر عزیزم، امیدوارم که حالت خوب باشد. پدر جان تا کی بایستی دوری تو را تحمل کنم؟ این چندمین نامه ای است که برایت می نویسم و هیچ جوابی به من نمی دهی. خیلی دلم می خواهد شما را از نزدیک ببینم و در آغوش بگیرمت. پدر عزیزم هنوز دیدارم با تو در عراق […]
دلنوشته ای از زیبا کاکاوند به خواهرش فروزنده کاکاوند
سلام خواهر، سلامی از راهی دور سلام خواهر، سلامی با تمام وجود خواهر جونم با من که باشی هیچی نمیخوام دنیارو بی تو اصلا نمیخوام، زیرا خواهر یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه خواهر یعنی اون جملههای ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته […]
نامه حسین قدیمی به برادر اسیرش مرتضی قدیمی در کمپ مجاهدین خلق
حسین قدیمی از اهالی روستای زیبای درسجین از توابع شهرستان ابهر استان زنجان، برادر چشم انتظار مرتضی قدیمی عضو گرفتار در فرقه رجوی که سالهاست پر شور و بی وقفه در کنار مادر و سایر اعضای خانواده پیگیر آزادی برادرش از بند اسارت رجوی می باشد نامه ای به شرح ذیل به برادرش ارسال نمود: […]
نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی
فرزند دلبندم مصطفی جان سلام این نامه را مادرت برایت می نویسد. مادری که چندین سال حسرت دیدن فرزندش را می کشد. نمی دانم از کجا شروع کنم و با چه کسی درد دل کنم. روزی که تو را برای ادامه تحصیل به شهرستان فرستادم چه آرزوهایی داشتم! در دلم می گفتم تحصیل مصطفی به […]