دلنوشته علی قاسمی برای خواهرش زهرا قاسمی در کمپ آلبانی
زهرا جان سلام امیدوارم که حالت خوب و سلامت باشد، چندین مرتبه برایت نامه نوشتم تا شاید بخوانی و جوابی بدهی و ما را از بی خبری در بیاوری. امیدوار بودیم پیام و صدایی از تو شنیده شود و شادمان شویم اما دریغ از یک پیام . نمیدانم شاید که نمی توانی و یا نمی […]
نامه زهرا قلیزاده به برادر اسیرش علی قلیزاده
با سلام خدمت برادر عزیزم امیدوارم حالت خوب باشد. پدر و دیگر اعضای خانواده ات خوبند و برایت سلام می رسانند. روز یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲ برای مطلع شدن از آخرین وضعیت شما در آلبانی خدمت مسئول انجمن نجات گیلان؛ آقای پوراحمد رسیدم که ایشان مثل همیشه بنده را مورد لطف خود قرار دادند و […]
نامه محمد دلفی به خواهرانش مریم و لیلا دلفی در کمپ اشرف ۳
با سلام به خواهران عزیزم مریم و لیلا مدتهاست که هیچ خبری از وضعیت و سلامتی شما نداریم و از این بابت بشدت نگران هستیم. تقریبا روزی نیست که در انتظار تماس شما یا رسیدن خبری نباشیم، ولی متاسفانه روزها و سالها می گذرد و ما همچنان چشم انتظار به صدا در آمدن زنگ تلفن […]
نامه مرتضی قائدی به برادرش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
برادرم سلام. حالت چطور است؟ امیدوارم که حالت خوب باشد. چندین سال است از تو بی خبریم. فقط می دانم در کمپی در آلبانی زندگی می کنی. نمی دانم به لحاظ جسمی سالم هستی یا خیر؟ متاسفانه تماسی با خانواده نمی گیری که از اوضاع و احوالت با خبر شویم. من هم که دسترسی به […]
درخواست اکبر محمدی کامیاب از برادر اسیرش اصغر محمدی کامیاب
اکبر محمدی کامیاب برادر اصغر محمدی کامیاب عضو گرفتار در فرقه رجوی که در کنار سایر خانواده ها برای رهایی برادرش از بند فرقه تلاش می کند، طی نامه ای از برادرش خواست تا دوستان سابقش که از فرقه جدا شده اند را الگوی خود قرار دهد و خود را از زندان رجوی نجات دهد. […]
نامه سیف الله زیبا به برادرش نصرالله در مقر اشرف ۳ آلبانی
نصرالله جان سلام امیدوارم سالم و تندرست باشی. نمی دانم از کجا شروع کنم؟ چون دقیقا دیگر نمی دانم چند سال از قصه پر از رنج و سوز و گداز دوری تو می گذرد؟ و گذر زمان را فراموش کرده ام! در فراغ دوری ات سالهاست که فقط با خاطراتت و آن قلب مهربان و […]
نامه عسکر شعبانپور به برادرش حسن شعبانپور در آلبانی
برادر خوبم سلام من عسکر داداشت هستم. من به همراه کرمعلی و حسین چندین بار به اشرف آمدیم. خیلی دوست داشتیم شاهد آزادی تو از سازمان مجاهدین خلق باشیم ولی متاسفانه با مغزشویی مسئولین سازمان در زمانی که ما در اطراف اشرف حضور داشتیم مانع دیدار ما شدند و به شانتاژ بر علیه ما پرداختند. […]
نامه خواهران گل ریزان به برادرشان عباس گل ریزان اسیر در کمپ مجاهدین خلق
سلام عباس جان باز هم سلام – حال و احوالت چطور است برادر؟خیلی وقت ها کنار هم که می نشینیم، نقل صحبت هایمان تو و خاطرات گذشته است. وقتی به عکست در زمان جوانی نگاه می کنیم، به هم میریزیم. آخه تو تک برادر ما بودی. با خودمان می گوییم عباس تنها برادرمان چرا و […]
نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی
مصطفی جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد و سلامت باشید. چند وقت است که خیلی به شما فکر می کنم. فکر گذشته ها که با هم بودیم. کاش می شد زمان به عقب بر می گشت و باز هم با هم می بودیم. خیلی وقت است از شما خبری ندارم. بعضی وقتها به فکر فرو […]
نامه محمود اسماعیل پور به برادرش احمد اسماعیل پور در آلبانی
با سلام داداش خوبم احمد جان سالهای زیادی گذشته ولی من موفق به دیدار با تو نشدم و حتی صدایت را نشنیدم . چیزی که برایم بسیار مهم است اینکه چرا سازمان مجاهدین خلق اجازه دیدار به من و خانواده های دیگر را نمی دهد. ای کاش می شد از نزدیک با هم حرف می […]
نامه محمد تقی شفیع زاده به برادرش محمد علی شفیع زاده
برادر جان با سلام زمان زیادی گذشته است و این روزها خیلی دلتنگ تو هستم. خبرهایی در مورد انتقال شما به کانادا شنیدم که بسیار ناراحت شدم . شما به گفته رجوی قرار بود از عراق وارد خاک ایران شوید اما از عراق اخراج شده و به آلبانی رفتید و اکنون هم زمزمه فرستادن شما […]
نامه مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در کمپ مجاهدین در آلبانی
فرزند دلبندم پروانه جان سلام نمی دانم در جریان نامه های من هستی یانه؟ من چندین نامه برای شما ارسال کردم اما هیچ جوابی به من ندادی. در نامه هایم برای شما نوشته ام که من مریض هستم و آرزویم این است تا در قید حیات هستم شما را ببینم. روزی که شما را برای […]