نامه صبورا شعبانی به برادرش محسن شعبانی در کمپ مجاهدین خلق
برادر خوبم محسن جان خیلی دلتنگت هستم. در این سالها چه روزگاری بر ما گذشته . پر از دلتنگی و چشم انتظاری. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم به یاد گذشته می افتم. تا آنجایی که از تو شناخت دارم، تو هیچ رابطه ای به لحاظ فکری با مجاهدین نداشتی. چگونه است که اکنون […]
نامه علی اصغر آهنگر طبقی به پدرش عبدالحسین آهنگر طبقی در کمپ مجاهدین خلق
بابا جان سلام ، امیدوارم که خوب باشید. من هیچ تصویری از شما ندارم چرا که وقتی کوچک بودم تو از ایران رفته بودی و گرفتار سازمان مجاهدین خلق شدی. مادرم من و خواهرم را با مشکلات زیادی بزرگ کرد. من وقتی فهمیدم تو در سازمان مجاهدین خلق گرفتار هستی پیگیر کارت شدم. بابا جان […]
علی جان برگرد که سالگرد آسمانی شدن مامان است
سلام داداشی جونم حالت خوبه؟ خداروشکر که سلامت هستی. به لطف خدای مهربان اعضای خانواده از جمله پدر حالشان خوب و برایت سلام گرم می رسانند . علی جان مردادماه یادآور تلخ ترین و دردآورترین روزهای عمرمان است. ۲۵مرداد ۱۳۸۷ مصادف با از دست دادن گوهری عزیز و پاره تن مان مادر است. او یعنی […]
نامه نسیبه آهنگر طبقی به پدرش عبدالحسین آهنگر طبقی در آلبانی
سلام بابا بابا جان همین اول می خواهم بگویم که خیلی دوستت دارم. من و علی اصغر هر دو کوچک بودیم که تو از پیشمان رفتی. آن زمان از چیزی سر در نمی آوردم. الان که بزرگ شده ام اما متوجه جریانات شده ام. بابا. وقتی فهمیدم در عراق هستی، چند بار برای دیدنت به […]
نامه علیرضا رضاعی به برادرش احمد رضاعی در کمپ اشرف سه
با سلام احمد جان زمان زیادی است که تو را ندیده ام. اما زمان هیچ گاه نمی تواند یاد تو را از ذهن من ببرد. آن زمان که در عراق بودید به همراه بقیه خانواده ها به درب کمپ اشرف آمدم به این امید که ببینمت و از دلتنگیم کم بشود. ولی متاسفانه با برخوردهای […]
پیام محسن نوروزی برای برادرش محمد جواد نوروزی در کمپ مجاهدین خلق
محسن نوروزی از برادران دردمند و چشم انتظار محمد جواد نوروزی از اعضای اسیر رجوی در آلبانی ، بمنظور تجدید خاطرات خود با محمدجواد ویدئوی کوتاهی از شالیزار تهیه کرده است که قابل تامل است. ایشان همچنین نامه ای خطاب به برادرش نوشت: سلام برادر جان محمدجواد دوست داشتنی این روزها که خودت بهتر میدانی […]
نامه فاطمه سهرابی به برادرش رحیم سهرابی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
رحیم جان سلام برادر عزیزم سالهاست که از تو دور و بیخبرم. اما این دوری باعث نشده لحظه ای تو را فراموش کنم و یا ذره ای از محبتم به تو کم شود. من همیشه پیگیر وضعیت تو هستم. مدام در تلاشم تا به طریقی بتوانم با تو تماس بگیرم و جویای احوالت باشم. رحیم […]
پیام برادران لطفی به علیمراد لطفی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
برادر عزیز علیمراد جان سلام امیدوار هستیم که در صحت و سلامت کامل باشید. برادر عزیزم ما در این سالها چندین بار به بهانه های مختلف برایت نامه نوشتیم به این امید که به طریقی به دستت برسد و بدانی که به یادت هستیم. از سازمان ها و نهادهای حقوق بشری هم مرتب جویای سلامتی […]
نامه علی رضا قلعه ای به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
دایی جان سلام من علی رضا قلعه ای هستم خواهر زاده ات. نمی دانم مرا به یاد می آوری یا نه ! آن زمان که شما به سربازی رفتی من خیلی بچه بودم و سن و سالی نداشتم. مادرم عکسهایتان را نشانم داده اما می گوید الان خیلی شکسته شده ای. دایی جان واقعاً برایم […]
نامه موسی شیرگاهی به پسر عموی خود علی شیرگاهی در کمپ مجاهدین خلق
با سلام علی جان من سالهاست که پیگیر وضعیت تو هستم. من و دیگر اعضای خانواده سالهاست که در انتظار دیدارت هستیم. من چندین بار برای دیدار با تو به کمپ اشرف سابق در عراق آمدم ولی متاسفانه با کارشکنی های مجاهدین خلق امکان دیدار حاصل نشد. آنها با سنگ و فحش و ناسزا از […]
نامه حمید فرخی به برادرش بهزاد فرخی در کمپ مجاهدین خلق
بهزاد جان با سلام حالت چطور است؟ مدتهاست از تو بی خبر هستم. کاش می شد به تو دسترسی داشتم تا لااقل گاه به گاه برایت نامه بنویسم. صدایت را بشنوم. کاش می شد مانند بقیه برادرها هر موقع دلتنگت می شوم تماسی بگیرم و از دلتنگی دربیایم. برادرجان تا جایی که از تو شناخت […]
نامه کرمعلی شعبانپور به برادرش حسن شعبانپور در آلبانی
حسن جان سلام حسن جان این نامه را از سر دلتنگی می نویسم. سالهاست که دلتنگ تو هستم. این که بنشینم و با تو حرف بزنم. فکرهای زیادی در سرم هست که دوست داشتم در موردش با تو حرف بزنم. من چندین سال است سعی می کنم مسئله نیامدن تو را هضم کنم. این که […]