داستان آشنایی و جدایی من از مجاهدین خلق – قسمت اول
تاریخ، آینه عبرت هاست و در خلال درس آموزی از این عبرت ها است که انسان می تواند مسیر درست زندگی برای نیل به پیشرفت و شکوفایی و افتخار را طی کند. پندها و عبرت ها می توانند چراغ راه نسلی باشند که با گذر از کوران حوادث و بکارگیری تجارب نسل پیشین ولو تلخ، […]
گپ و گفتی خودمانی با دوستان سابق در مقر اشرف ۳
سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه. مطمئن هستم که در جریان تحولات اخیر و شروع و پایان جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل قرار گرفته اید. هرچند با توجه به تجربه سالیان گذشته حضورم در تشکیلات می دانم که تمامی اخبار و تحلیل ها از کانال مسئولین و فرماندهان رجوی به شما القاء شده و […]
در سی و یکمین سال فراق مادر – قسمت پایانی
علی اکرامی در قسمت قبل خاطرات خود از شبی می گوید که در پست نگهبانی به یاد خانواده می افتد. نگاهی به دسته چوبی که بهنگام نگهبانی بدستم داده بودند انداختم. چماق جانشین سلاحی شده بود که رجوی آن را ناموس مجاهد خلق در ذهنمان جا انداخته بود. صدای پارس سگان سکوت شب را در […]
در سی و یکمین سال فراغ مادر – قسمت سوم
در قسمت قبل از زندگی در محیط شلوغ خانواده با سختی ولی به یمن تلاش های مادر گفتم. تا اینکه سال 57 فرا رسید. تازه به کلاس سوم دبیرستان گام گذاشته بودم ، خبر برپایی تظاهرات و اعتصابات در شهرهای مختلف کشور به گوش می رسید، رفته رفته دامنه این تظاهرات و اعتصابات به شهرهای […]
در سی و یکمین سالگرد فراق مادر – قسمت دوم
غرق در افکار مرور سرگذشت مادر و خاطرات او بودم که صدای دخترم نیایش من را از آن حال و هوا خارج و بخود آورد. نگاهی به او انداختم دسته گلی بدست داشت و از من خواست اجازه دهم آن را بر سر مزار مادر بگذارد. این عادت همیشگی او بود که با صمیمیت توام […]
در سی و یکمین سالگرد فراق مادر – قسمت اول
بعد از مدتها فارغ از کار و مسئولیت روزانه، در یک صبحگاه خرداد ماهی و زمانی که هنوز خورشید داغ خوزستان بر سرزمین پدری رخ نمایان نکرده بود، به اتفاق همسر و دخترم نیایش برای دیداری دیگر با مادر به قبرستان بهشت رضوان ماهشهر رفتیم. از هفته های قبل دلم عجیب هوای مادرم را کرده […]
پیام علی اکرامی به افراد گرفتار در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
علی اکرامی عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات خوزستان در چهل و ششمین سالگرد انقلاب مردم ایران در پیامی از افراد گرفتار تشکیلات رجوی در اشرف 3 ( کمپ مانز ) در آلبانی می خواهد تا خود را از بند اسارت تشکیلات فرقه رجوی نجات بدهند. علی اکرامی که خود از […]
در آستانه هفت سالگی دخترم – قسمت پایانی
قبل از ورود به خاک عراق و پادگان اشرف هیچگاه نمی دانستم که در مناسباتی قرار می گیرم که مبارزه برای آزادی و خوشبختی مردمم در تضاد بنیادی با خانواده وعشق وعواطف نسبت به آنهاست! ادامه زندگی در پادگان بسته اشرف من را به درک این واقعیت رساند که آزادی و رفاه و خوشبختی مردم […]
در آستانه هفت سالگی دخترم
از داخل اتاق و در حالی که سعی می کرد سرش را از لابلای نرده های پنجره اتاق بیرون بیآورد، همانند روزهای قبل دوستانش را برای بازی در حیاط خانه صدا می زد. در اعماق دوران کودکی و با تمام احساس وعواطفش دلش برای دوستان و بازی های کودکانه تنگ شده بود. بیش از چند […]
یلدای آخر – قسمت دوم
عادت همه ساله مادرم بود که اولین قاشق انارهای دون شده را خودش در دهان ما بگذارد، در قسمت قبل گفتم که به اطراف خودم نگاه کردم، اتاقی سرد و تاریک که سرنوشت و تصمیمی عجولانه برمن تحمیل کرده بود. باز رشته افکارم به خانه و جمع خانواده و سفره شب یلدایی که لابد اکنون […]
یلدای آخر – قسمت اول
مادر به سنت هر ساله از چند روز قبل بدنبال تدارک سفره شب یلدا بود. هر ساله از چند روز قبل تحرک و تکاپوی مادر برای خرید وسایل شب یلدا شروع میشد، و هر بار یکی از ما او را در هنگام خرید همراهی می کردیم. عادتش بود که هر میوه را از یک میوه […]
هستههای مجاهدین در داخل زندان دستور مرگ داشتند
علی اکرامی، عضو سابق و جداشده گروه تروریستی در جلسه هجدهم دادگاه محاکمه سران مجاهدین خلق در جایگاه شهود قرار گرفت. قاضی خطاب به اکرامی گفت: حاضرید به عنوان شاهد شهادت دهید حاضرید سوگند بخورید؟ اکرامی گفت: بله قاضی گفت: مطلع هستید که اگر مشخص شود اظهارات از طرف شما کذب بوده برابر قانون مجازات […]