مستند گمشده ؛ روایت چند دهه رنج خانواده محمدی
داستان زندگی پر مخاطره خانواده محمدی، داستان زخمی است که کهنه نمی شود. زخمی که سران سازمان مجاهدین خلق نه تنها بر این خانواده بلکه بر تعداد زیادی از خانواده های ایرانی تحمیل کرده اند. مستند گمشده، روایت داستان زندگی خانواده ای است که در سال 1370 در جستجوی زندگی بهتر، راهی کانادا می شوند. […]
خانواده های اعضای حاضر در تشکیلات رجوی چه خواسته ناحقی دارند؟
باوجود اینکه مدتی ازتجمع با شکوه خانواده های مرتبط با برده های رجوی در مقابل سفارت ترکیه در تهران ( بعنوان محافظ منافع آلبانی در ایران ) میگذرد، کماکان آشفتگی که این تجمع بحق و کاملا مدنی در تشکیلات این فرقه مخرب و تروریست ایجاد کرده، چهره نشان می دهد و باند رجوی بنام یکی […]
قصه تلخ و ناتمام ما و مجاهدین خلق/ فصل سوم: فرزندان اعضا
فصل دوم قصه تلخ و ناتمام مجاهدین خلق به خانواده های اعضا مربوط میشد. خانواده هایی که طی سالیان چشم انتظار دیدار یا کسب خبری از سلامتی عزیزانشان بودند. بسیاری از پدران و مادران در حسرت و فراغ دیدن جگر گوشه هایشان از غصه دق کرده و چشم از جهان فرو بستند. در فصل سوم […]
خاطره سمانه نوری از ملاقات با پدرش در کمپ اشرف
من سمانه نوری هستم. همانطور که قبلا هم گفتم من از کودکی طعم محبت پدری را نچشیدم. در کودکی نبود پدر برای من خیلی سخت بود. همیشه احساس کمبود داشتم . انگار که عضوی از بدنم کم باشد. دبستان که بودم، چشمانم با حسرت دوستانم را دنبال می کردند که دست در دست پدرشان راهی […]
قصه تلخ و ناتمام ما و مجاهدین خلق/ فصل دوم: خانوادههای چشم انتظار
فصل اول این قصه سرگذشت نسل سالهای اوایل انقلاب است، نسلی که تا چشم باز کرد خودش را در کوران انقلاب دید. فصل دوم قصه تلخ و ناتمام ما به خانواده های اعضا مربوط میشود. خانواده هایی که طی سالیان چشم انتظار دیدار یا کسب خبری از سلامتی عزیزانشان بودند. بسیاری از پدران و مادران […]
داستان سه عمو و سه برادرزاده در گذر از مجاهدین خلق
به شمار تک تک افرادی که درگیر سازمان مجاهدین خلق شدند و خانوادههای آنها سرگذشتهای پرفراز و نشیب و پر درد و رنج وجود دارد. بیجار رحیمی به عنوان آخرین فردی که از فرقه رجوی جدا شده است یکی از این افراد است. او هنگامی از کمپ اشرف 3 فرار کرد، که برادرش سرفراز در […]
روزگاری که شلاق بر پیکر دلتنگی ها می کوبد …
کلمات و واژه ها یارای توصیف این عکس نیستند. یک عکس با هزاران حرف و درد و دوری و دلتنگی همراه با اشک های پنهان در چشم هایشان و بغضی که در گلویشان هرلحظه مانند آتشفشان آماده فوران است . براستی گناه این پدران و مادران که سالها از فرزندانشان دور هستند و در حسرت […]
قصه تلخ و ناتمام ما و مجاهدین خلق/ فصل اول: انقلاب ایران
در کنار پنجره نشسته و به بیرون نگاه می کند. چند روزی است که هوای گرم و شرجی جنوب امان همه را بریده است. دیگر کولرهای گازی دوتیکه که یک نفس کار می کنند هم جواب گرمی هوا را نمی دهد، ادارات هرچند روز در میان تعطیل میشوند و از افراد سالخورده و بیمار خواسته […]
نامه نسیبه آهنگر طبقی به پدرش عبدالحسین آهنگر طبقی در آلبانی
سلام بابا بابا جان همین اول می خواهم بگویم که خیلی دوستت دارم. من و علی اصغر هر دو کوچک بودیم که تو از پیشمان رفتی. آن زمان از چیزی سر در نمی آوردم. الان که بزرگ شده ام اما متوجه جریانات شده ام. بابا. وقتی فهمیدم در عراق هستی، چند بار برای دیدنت به […]
نامه علیرضا رضاعی به برادرش احمد رضاعی در کمپ اشرف سه
با سلام احمد جان زمان زیادی است که تو را ندیده ام. اما زمان هیچ گاه نمی تواند یاد تو را از ذهن من ببرد. آن زمان که در عراق بودید به همراه بقیه خانواده ها به درب کمپ اشرف آمدم به این امید که ببینمت و از دلتنگیم کم بشود. ولی متاسفانه با برخوردهای […]
پیام محسن نوروزی برای برادرش محمد جواد نوروزی در کمپ مجاهدین خلق
محسن نوروزی از برادران دردمند و چشم انتظار محمد جواد نوروزی از اعضای اسیر رجوی در آلبانی ، بمنظور تجدید خاطرات خود با محمدجواد ویدئوی کوتاهی از شالیزار تهیه کرده است که قابل تامل است. ایشان همچنین نامه ای خطاب به برادرش نوشت: سلام برادر جان محمدجواد دوست داشتنی این روزها که خودت بهتر میدانی […]
مرثیه ای از سر عذر تقصیر برای مادرم – قسمت پایانی
در قسمت اول به این اشاره کردم که بی توجه به وخامت حال مادرم تمام هم و غم و فکرم پیشبرد اهداف مجاهدین خلق بود و دیگر نسبت به وضعیت مادر که روز به روز وخیم تر میشد بی تفاوت شده بودم… کلاس نهم دبیرستان بودم که به دریای خروشان انقلاب پیوستم. از دوران ورود […]