نشست غسل، خرد کردن شخصیت اعضای فرقه رجوی

زمانی اعضا و هواداران سازمان مجاهدین از فرط انقلابی گری سر به آسمان می ساییدند ولی رجوی کاری کرد که هواداری از سازمان مجاهدین تبدیل به یک لکه ننگ شود.
رجوی با برپایی نشستهای غسل هفتگی (بیان فاکتهای جنسی ذهنی یا عینی جلوی دوستان و یا نوعی اعتراف علنی به گناهان جنسی که در حقیقت شکنجۀ جنسی است) و عملیات جاری و دیگ یا جانبی (نشستهای تفتیش عقاید به صورت بیان افکار ضد و تردیدهای ذهنی در مورد خطوط سیاسی و یا استراتژیک و یا ایدئولوژیک رهبری سازمان به عنوان تناقضات ذهنی جلوی جمع دوستان و شنیدن ناسزاها و توهینها و حملات آنها علیه خودش) و شستشوی مغزی همۀ اعضای خود را به لحاظ شخصیتی خرد و تحقیر شده و در حقیقت بی شخصیت کرده است.
بسیاری از افراد در صفوف سازمان مجاهدین هستند که زمانی قبل یا بعد از انقلاب در شهر و دیار و یا محلۀ خودشان در ایران شخصیتی معروف و برجسته و مورد احترام بودند و هستند کسانی که روزی در شهر خودشان پست و مقامهای بالای اجرایی داشته اند و یا کاندید مردم شهرشان برای مجلس و یا عضو تیمهای ملی و از قهرمانان ورزشی کشور بودند و یا فرزندان وزرا و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی و ادبی برجستۀ سالهای اول انقلاب یا قبل از انقلاب می باشند و یا دارای تخصصهای ویژه و تحصیلات بالا تا حد دکترا از دانشگاههای ایران یا اروپا و آمریکا و یا سوابق طولانی مبارزه و زندان حتی از اوایل بنیانگذای سازمان هستند.
رجوی با ترفندهایی مانند برگزاری نشستهای اجباری یاد شده بویژه با نشست ضد انسانی و ضد اخلاقی به نام غسل هفتگی یعنی نوشتن و خواندن افکار و رؤیاهای جنسی خواسته است همه را از هر نوع افتخار و امتیاز و شخصیتی که خودش با تلاش خود کسب کرده و یا به لحاظ اجتماعی و خانوادگی دارای آن می باشد تهی کرده و شخصیت همۀ افراد را از پیر و جوان و از زن و مرد با انواع توهینها و ناسزاگوییها و تحقیرها و تمسخرها آن هم جلوی جمع دوستان فرد خرد کند تا هر گز از خودش فکر و اندیشۀ مستقل نداشته باشد و به عنوان فردی بدون اراده تابع و مطیع تمام عیار رهبری سازمان مجاهدین باشد.
یک روز برای انجام یک پروژۀ ساختمانی به قرارگاه بدیع زادگان واقع در حومۀ بغداد رفتیم که یکی از کاخهای رجوی هم در آنجا قرار داشت و سالیان سال مقر اقامت زوج رجویها بود و یک سالن نشست هم در نزدیکی همین کاخ درست شده بود که مسعود رجوی بتواند نشستهایش را در آنجا برپا کند. کارما درست در قسمت سالن بود. ما یک تیم چهارنفره بودیم که هم محفل ودوست بودیم. نزدیکهای ظهر داخل سالن مسئولین سازمان را دیدیم که همه از قرارگاههای مختلف آمده بودند گویا با رجوی نشست داشتند. ما کارمان را به اتاقهای پشت سالن منتقل کردیم و بعد از یک ساعت نشست شروع شده و رجوی وارد سالن شد که همه بلند شدند و شروع به کف زدن و شعار دادن کردند البته شعار دادن هم خودش یک نوع دلقک بازی بود که این اواخر دیگر به قدری تکراری و پوچ و بی محتوا شده بود که همه از آنها دلزده شده بودند و با بی میلی و اجبار آنها را تکرار می کردند.
ما هم کنجکاو شده بودیم و می خواستیم بدانیم که نشست چیست؟ از این رو یکی از دوستانی که باهم کار می کردیم ازبالای پنجرۀ کوچک داخل سالن را نگاه می کرد و آنچه را که داخل سالن می گذشت به ما می گفت ولی خود ما صداها را کاملا می شنیدیم.
هنوز رجوی حرفش را شروع نکرده بود که مهدی ابریشمچی معروف به شریف که فردی به تمام معنی لمپن می باشد و اکنون در همین فرانسه با نام تقلبی بهمن تهرانی در کنار همسر سابقش مریم رجوی در اور سور اواز نزدیک پاریس زندگی می کند رفت پای میکروفن و به مسعود رجوی گفت: برادر مسعود همه ما که در این سالن هستیم مشکل جیم (امور جنسی) داریم. مسعود رجوی بلافاصله گفت: کدام برادر حاضر دراین سالن مشکل جیم ندارد. یکدفعه بیشتر نفرات به پشت میکروفن هجوم بردند و داد می زدند برادر! جیم (مشکلات جنسی) ما را خفه کرده و علت پیش نرفتن سرنگونی یعنی اینکه نتوانستیم رژیم را سرنگون کنیم غرق بودن همه برادران مسئول در جیم (افکار جنسی) و دوران (آرزوی داشتن زن و خانواده) است، بعد هم همگی فریاد می کردند: جیم جیم جیم کرده همه را شیطان رجیم!!!
خلاصه بعد از دقایقی نشست آرام شد و مهدی ابریشمچی (شریف) شروع به صحبت کرد و گفت برادر مسعود در هنگام شروع طلاقهای ایدئولوژیک ما همه با آن تقابل داشتیم و در عالم واقع وقتی که من مریم را طلاق دادم با آن تقابل داشتم و این را نمی فهمیدم یعنی چه از من طلاق بگیرد و با شما ازدواج کند؟ ولی بعد که دیدم سازمان یک زن دیگر آن هم جوانتر و زیباتر را به من داد فقط آن وقت احساس رضایت کردم و با خودم گفتم دیگر چرا برادر مسعود می گوید ببینید این مهدی بزرگترین فداکاری را کرده که حاضر شده زنش از او طلاق بگیرد و با من ازدواج کند دیدم فداکاری نبوده برادر من یکی دادم و یکی دیگر را گرفتم. منظور این جانور درنده خو و لمپن چال دهان از عبارت آن زن دیگر جوانتر خواهر موسی خیابانی یعنی مینا خیابانی است که مهدی ابریشمچی که آن موقع ۴۵ ساله بود بعد از طلاق گرفتن مریم با او که در آن زمان ۱۹ سال بیشتر نداشت ازدواج کرد.
مهدی ابریشمچی ادامه داد: «ولی دستگاه ضد انقلابی من به این هم اکتفا نمی کرد… و من در این دستگاه همه اش طلبکار بودم و با سازمان تقابل داشتم… امروز هم که بحث غسل هفتگی آمده ما با آن هم تقابل داریم و می گوییم نمی شود که جلوی غریزۀ جنسی بایستیم مثلا بعنوان فاکت امروزم وقتی یکی از خواهران به اتاق کار من آمده بود همین که دیدم با او تنها هستم و کسی هم در ستاد نبود و دید هم به بیرون داشتم و مطمئن بودم که کسی فعلا نمی آید تمایل داشتم با او لاس بزنم!!».
بعداز او بهزاد نظیری نماینده فعلی شورای دست ساز رجوی در فرانسه که آن موقع در عراق و مثل همه با لباس نظامی بود رفت پشت میکروفون و داد زد و گفت: «برادر مسعود! امروز وقتی در نشریه مجاهد عکس روی جلد یک مجلۀ فرانسوی را که یک زن اعدامی را در ایران بهمراه دو پاسدار که می خواستند طناب دار را گردن او بیاندازند نشان می داد دیدم من لحظۀ جیم (فکر جنسی) داشتم و با خودم گفتم کاش من جای آن دو پاسدار بودم و آن زن را قبل از اعدام می بردم به او تجاوز می کردم!! برادر آری نون وحشی (اصطلاح خاص فرقۀ رجوی به معنی نرینۀ وحشی یعنی غریزۀ جنسی) اینطوری در مجاهد خلق عمل می کند»!!.
اسدالله مثنی از شکنجه گران و زندانبان های سالیان فرقۀ رجوی در اشرف و از مسئولین فعلی دستگاه تبلیغات این فرقه در عراق که یک فرد به غایت دریده و لمپن و بی عفت کلام می باشد گفت: «برادر مسعود! من در قسمت پذیرش سازمان هستم هر روز لحظه دارم (یعنی تمایل دارم) که برادران جوان و خوشتیپ تازه وارد را که زیر دست من هستند مورد تجاوز قرار بدهم. من که از مغزم این جور چیزها می گذرد چطوری می توانم اسمم را مجاهد خلق بگذارم». (سالن از اعتراض و همهمه و سیل فحش و توهین و فریادهای هو… هو… شرمت باد… برو گم شو و… منفجر می شود).
صمد کلانتری گفت: «برادر مسعود! من وقتی از محل کارم بیرون می آیم که بروم سالن غذا خوری وقتی در بین راه خواهری را می بینم که جلوتر از من حرکت می کند بلافاصله پایم شل می شود و از سرعتم کم میکنم که از آن خواهر جلو نزنم تا همچنان در پشت سر او قرار بگیرم واز پشت به آن خواهر هیزی کن!! برادر! این جیم تمام مجاهدی مرا خورده است!! (سر و صدا و همهمه تمام سالن را فرا می گیرد و سیل دشنام و ناسزا بر سر او می بارد و جسته گریخته ما برخی کلمات را می شنویم: بی شرف، بی ناموس، خجالت نمی کشی و…).
ما همه که پشت دیوار آن سالن بی اختیار و با شوکی که از این حرفها و صحنه ها به ما دست داده بود و خشکمان زده بود دست از ادامۀ کار ساختمانی کشیده بودیم به همدیگر نگاه می کردیم و می گفتیم اینها واقعا برادران مسئول و فرماندهان و رهبران سازمان ما هستند؟!! بله رجوی کاری کرده بود که همه چیز و همه جا شده بود لحظات و تمایلات جنسی و علت هر شکست و هر ناکامی و هر کار غلط و یا حتی گاف و اشتباه ناخواسته و فراموشی در حین کار و حتی اغلاط املایی و انشایی در نوشتن به گفتۀ رجوی تنها و تنها احساسات و افکار و تمایلات جنسی قلمداد می شد که باید تماما مو به مو نوشته شود و در نشست غسل هفتگی جلوی جمع خوانده شوند تا عرق شرم و تحقیر و خرد شدن شخصیت انسانی تمام وجود شوژۀ بدبخت را خیس کند.
آن روز همۀ اعضای تیم چهار نفرۀ ما که برای انجام پروژه ای ساختمانی مأموریت داشتیم از این وضعیت فلاکتبار مسئولین و فرماندهان سازمان افسرده و ناراحت بودیم و با همدیگر می گفتیم: هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک!!.
غفور فتاحیان
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.