سقوط در چاه سیاه رجوی
چرا میگویم افتادن در دام رجوی، همچون سقوط به چاهی سیاه و بیانتهاست؟ دلیلش این است که وقتی انسانی در این تشکیلات گرفتار میشود، رها شدن و کندن از آن بسیار سخت و دشوار خواهد بود. من در آبان ماه سال 1364 با هزاران امید و آرزو به تشکیلات رجوی پیوستم و فکر میکردم در […]
حضور جداشده ها در رزمایش جانفدایان
پس از نامنویسی در پویش «جانفدا»، مقرر شد که در تاریخ بیستوششم مهرماه ۱۴۰۵، که رزمایش بزرگ «جانفدایان ایران» در شهر ساری برگزار میشود، من به همراه دوستم، آقای محمدرضا گلی، در این مراسم شرکت کنیم. در این برنامه، تمامی اقشار جامعه به چشم میخوردند؛ از کاسبان محلی گرفته تا صیادانی که با قایقهای خود […]
حصار در حصار
مهندس هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان “سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی” می نویسد: سازمان تروریستی رجوی با فریبکاری سعی دارد اعضای خود را در منجلاب ناآگاهی نگه دارد تا مبادا کسی از دنیای بیرون خبر داشته باشد. نفرات در قرارگاه های سازمان به دلیل وجود تشکیلات بسته ای که […]
به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده
روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای […]
خاطرات تلخ آبان ماه 1364
آبان ماه هر سال ناخودآگاه به یاد تصمیم اشتباهم می افتم که سالها مرا از زندگی عقب انداخت. آبان ماهی که با پای خودم وارد چاه ویل تشکیلات رجوی شدم. من از سال 1363 از طریق تلفن به سرپل سازمان وصل شدم. آبان سال 1364 از طریق مرز زاهدان توسط قاچاقچی در پاکستان به سازمان […]
معنای زندگی به دور از تشکیلات رجوی
روز 19 مهر روز مهمی برای من و خانواده ام است. روزی است که فرزندم به دنیا آمد و مرا با دنیای شیرین پدر شدن آشنا کرد. حسی وصف ناپذیر که لذتش تا عمق وجودت نفوذ می کند. هر ساله سعی می کنیم برای فرزندم جشن تولدی بگیریم تا این خاطرات در ذهن پاک و […]
یک روز گرم تابستان در کنار خانواده و در جوار دریا
یکی از این روزهای گرم تابستان، به همراه خانواده تصمیم گرفتیم که روزمان را در کنار دریا سپری کنیم و از زیبایی و آرامشش استفاده کنیم. البته که در کنار خانواده بودن، هر جا که باشی زندگی را لذت بخش می کند آن هم برای ماهایی که سالها از داشتنش محروم بوده ایم. ماها که […]
پاسخ به یاوه های سازمان مجاهدین درباره جدا شده ها
بعد از شرکت عبدالله افغان و من در جلسه سی و سومین جلسه دادگاه رسیدگی به جنایات 104 تن از عوامل جنایت کار سازمان مجاهدین خلق، آنان در چند برنامه برای کم کردن سوزش خود به لجن پراکنی علیه دوستم پرداختند. یک بار به اسم سخنگو و این بار به نام شناسایی مزدوران! البته مزدور […]
پیام نوروزی هادی شبانی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز
هادی شبانی هستم از کنار حرم مطهر آقا امام رضا سال 1404 را به همه دوستان تبریک می گویم بخصوص اعضای اسیر سازمان مجاهدین در اشرف سه. امیدوارم سال خوبی داشته باشین و امیدوارم سال آخر شما باشد . همانطور که خودتان خبر دارید امسال مریم رجوی بر خلاف سالهای قبل شعار خواستن و توانستن […]
آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت پایانی
در دو قسمت قبلی در مورد آشنایی با سازمان مجاهدین و رفتن به اشرف و مسائلی که در مناسبات جهنمی مجاهدین شاهدش بودم توضیح دادم و اکنون قصد دارم به مرحله سوم بپردازم. این مرحله برای من مهمتر از دو مرحله قبلی است چون معنی زندگی را فهم کردم و متوجه شدم چیزی که رجوی […]
آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت دوم
در قسمت قبل در مورد چگونگی آشنایی با سازمان مجاهدین و وصل شدنم و اعزام به عراق توضیح دادم اکنون قصد دارم دو دهه ای که در اسارات سازمان بودم را شرح دهم و اینکه در چه منجلابی گیر کرده بودم. مرحله دوم : ورود به سازمان در این مورد باید گفت این سرفصل جدیدی […]
آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول
در مطلبی که به رشته تحریر در می آورم زندگی خود را به سه مرحله تقسیم می کنم تا قابل فهم باشد. مرحله اول : کودکی تا پیوستن به سازمان مجاهدین خلق اکنون قصد دارم در این مقاله به چند مرحله از زندگی خود بپردازم تا برای همه روشن شود که آشنایی با سازمان مجاهدین […]