نامه ناهید مراد پور به برادرش یحیی اسیر در فرقه رجوی
سلام داداش خوبم یحیی جان سالها گذشت و من هنوز منتظر برادرم هستم. از موقعی که فهمیدم بعد از تبادل اسرا نیامدی و خبری از تو نبود ابتدا ما نا امید شدیم و فکر کردیم دیگر نیستی. دست ما هم به جایی بند نبود و نمی دانستیم چکار کنیم. هر جایی که فکر می کردیم […]
پیام صادق صادقی به برادرش علی مدد صادقی اسیر در فرقه رجوی
آقای صادق صادقی برادر علی مدد صادقی که بیش از 35 سال است اسیر ذهنی فرقه مجاهدین می باشد در تاریخ 7 آبانماه 1401 ضمن حضور در دفتر انجمن نجات استان زنجان با اعضای این انجمن دیدار و گفتگو کرد. ایشان که به طور مستمر و بی وقفه پیگیر مسائل برادرش می باشد خطاب به […]
نامه حسن زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی
رضا جان سلام. حالت چطور است؟ خوبی؟! در نبود شما من حالم خوب نیست. ای کاش راهی باز می شد و می آمدم شما را می دیدم. تماسی هم نمی گیری که صدایت را بشنوم. فقط من نیستم که نگرانت هستم، تمام اعضای خانواده نگرانت هستند. وقتی ایران بودی گفتی می خواهم بروم دنبال کار […]
نامه مصطفی تارخی به برادرش محمد تارخی در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی
سلام محمد جان، سلامی به گرمی محبت. مثل همیشه حرف های زیادی دارم. حرفهایی از جنس غربت و درد دوری. دوری شما که چندین سال است خبری از شما نداریم و هر روز به خودم می گویم برادرم محمد نمی خواهد با من تماس بگیرد؟! اگر بخواهی حال ما را جویا شوی حال همگی خوب […]
نامه منتهی زهرایی مادر مصطفی قائدی اسیر در کمپ آلبانی
مصطفی جان سلام مصطفی چرا جواب مادرت را نمی دهی؟ تماسی با من بگیر. باور کن دلم برایت پر می کشد. نمی دانم چکار کنم. نمیدانم دردم را به چه کسی بگویم! به چه کسی بگویم فرزند من اسیر یک سری خدا نشناس شده است و او را در کمپ زندانی کرده اند. به چه […]
تو در قلب مایی علی جان
با عرض ادب و احترام خدمت برادر عزیزم علی جان .امیدوارم در پناه حق در صحت و سلامت کامل باشی. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و سلام گرم میرسانند و چشم انتظار عزیز سفر کرده شان هستند که هر چه زودتر این دوری و چشم انتظاری به پایان خودش برسد.علی جان می دانم قلبا […]
پیام سید داود سادات محسنیان به برادرش سید جعفر در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
جعفر جان سلام خوبی سلامتی عزیزم به رغم گذشت 40 سال از دوری و بی خبریت خیلی دلم برایت تنگ میشود و تنها سوالی که درذهنم نقش می بندد اینست که مگر میشود یکی باشد ادعای مبارزه بکند و برای مردم دلش بسوزد و از همه چیز خود بگذرد ولی اجازه نداشته باشد ولو یک […]
نامه حسین مملوکی به برادرش جعفر مملوکی در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی
سلام جعفر برادر عزیزم امیدوارم که حالت خوب باشد. من خیلی انتظار می کشم که تماسی با من بگیری و از اوضاع و احوالت با خبر شوم. نمی دانم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی هستی! نمی دانم در کمپی که زندگی می کنی چه رفتاری با شما می کنند! من و خانواده ات نگران […]
نامه پدر حمید رضا نوری اسیر فرقه رجوی در آلبانی
حمید رضاجان فرزند عزیزم سلام چه بنویسم؟! چه بگویم؟ حمید رضا پسرم من دوران پیری را سپری می کنم و همچنان چشم انتظارت هستم. تماسی با من بگیر و دل مرا شاد کن. دلم خیلی برایت تنگ شده است. خاطرات قدیم با تو را به یاد می آورم و خیلی برای من سخت است. هر […]
نامه دختر حمید رضا نوری اسیر در کمپ مجاهدین خلق آلبانی
پدر جان سلام من سمانه هستم. دخترت! امیدوارم حال شما خوب باشد. من که خیلی دلم برای تان تنگ شده است. چند نامه برای شما ارسال کردم ولی جوابی نگرفتم. می دانم در کمپی که زندگی می کنی عواطفی نسبت به خانواده وجود ندارد، می دانم از هر گونه آزادی محروم هستی. من از بچگی […]
نامه پدر شکوه قاسمی اسیر در کمپ فرقه رجوی در آلبانی
فرزند خوب و مهربانم دخترم، آرزویم این است که شما را در آغوش بگیرم. ولی افسوس که کیلومترها از من فاصله داری. چه کنم که وضعیت جسمی ام خوب نیست تا به محلی که در آن زندگی می کنی سفر کنم و از نزدیک با شما دیداری داشته باشم. انتظار پدرت از شما این است […]
نامه زعفر صبائی به برادر اسیرش جبار صبائی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
خدمت برادر بزرگ عزیزم جبار صبائی سلام عرض میکنم و پس از سلام، سلامتی شما را از خداوند بزرگ خواستارم. امیدوارم که هر جا هستی سلامت باشی و خانواده خودت را از یاد نبرده باشی. جبار جان وقتی خبر زنده بودن شما را از جداشده محمود دهقان شنیدیم، همه ما از این خبر خیلی خیلی […]