جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 22 شهریور 1401

نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

دختر عزیزم سلام لطفا فقط گوش کن. زمانی که در کنار من بودی را به یاد بیاور! من از دوری تو چه سختیها که نکشیدم. آیا این حق من است؟ آرزویم این است که خودت را از زندانی که در آن هستی نجات دهی. پروانه دخترم من پیر شدم. دوری تو پیرم کرد! دوست دارم […]

نامه ولی ا… گل ریزان به عباس گل ریزان در کمپ مجاهدین خلق 22 شهریور 1401

نامه ولی ا… گل ریزان به عباس گل ریزان در کمپ مجاهدین خلق

عباس جان سلام، حالت چطور است؟ من انتظار می کشم تماسی با من بگیری. می دانی در نبودنت من چه کشیدم! چه کنم که دستم به تو نمی رسد. آرزویم این است که تا زمانی که در قید حیات هستم تو را در بغلم بگیرم. روزی با خودم می گفتم عباس از سربازی برگردد عصای […]

نامه فریده کرم بستی به اردشیر کرم بستی در کمپ آلبانی 20 شهریور 1401

نامه فریده کرم بستی به اردشیر کرم بستی در کمپ آلبانی

اگر آفتاب زندگی سوزان است، اما سایه بانی دارد به وسعت عشق برادر و در آن هیچ عشق پاک و جاودانه ای مثل عشق به برادر وجود ندارد و هیچ دوستی مثل برادر نخواهد شد. اردشیر سلام ، امیدوارم حالت خوب باشد. خیلی وقت است از شما خبری ندارم. نمی دانم خوب هستی یا نه! […]

زهرا قلیزاده: از فرار و رهایی حمید آق آتابای انگیزه بگیرید 20 شهریور 1401

زهرا قلیزاده: از فرار و رهایی حمید آق آتابای انگیزه بگیرید

سلام به برادر عزیزم علی جانم، امیدوارم در صحت و سلامت بوده باشی. اگر از احوالات خانواده ات مخصوصا پدر خواسته باشی، به لطف پروردگار مهربان در سلامت هستند و دعاگو و چشم به راه پسر نازنینش است. علی جان هر روز خبرهای مسرت بخشی از مانز آلبانی شنیده و دیده می‌شود که جای بسی […]

نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه یگانه در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 15 شهریور 1401

نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه یگانه در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

می نویسم برای بهترین خواهری که مهربونی هایش را فراموش نمی کنم سلام طیبه امیدوارم حالت خوب باشد. چه کنم که نمی توانم خواهرم را فراموش کنم . خواهر داشتن خودش یک نعمت است. ای کاش در کنار هم بودیم و من غمی نداشتم. خیلی وقت است شما را ندیدم و راستش را بخواهی دلم […]

نامه حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ مجاهدین در آلبانی 14 شهریور 1401

نامه حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ مجاهدین در آلبانی

سلام برادر عزیزم نمی دانم نامه های پیشین مرا خواندی یا نه ! خیلی حرفها دارم که با تو بگویم اما نمی دانم از کجا شروع کنم. از دوران کودکی که با هم بودیم و یا از حال که چندین سال تو را ندیدم. شما برادر من هستید و نمی توانم برادر خودم را فراموش […]

نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ فرقه رجوی در آلبانی 12 شهریور 1401

نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ فرقه رجوی در آلبانی

فرزند خوب و مهربانم، دختر عزیزتر از جانم، سلام امیدوارم حالت خوب باشد. ما کیلومترها از هم فاصله داریم. تا همین امروز ده ها نامه برای شما ارسال کردم ولی شما یک جواب هم به من که پدرت هستم ندادی! دختر عزیزم دلم برایت تنگ شده است. دلم می خواهد مثل گذشته در کنار من […]

نامه محمد سلامی به برادرش رضا اسیر در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 12 شهریور 1401

نامه محمد سلامی به برادرش رضا اسیر در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

رضا جان برادر عزیزم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد. خاطراتی که با هم داشتیم فراموش شدنی نیست. نمی دانم الان در کمپی که زندگی می کنی در چه وضعیتی هستی؟! چندین سال است با من تماسی نگرفتی. اوایل گمان می کردم رفتی و پشت سرت را نگاه نکردی و خانواده خودت را به فراموشی […]

نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 09 شهریور 1401

نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

برادر عزیزم رضا جان سلام امیدوارم که حالت دور از ما خوب باشد و سالم باشی. نمی‌دانی چقدر دلم برایت تنگ شده است. امروز که با خواهرمان در مورد تو صحبت می‌کردیم، تصمیم گرفتم این نامه را برایت بنویسم. راستش را بخواهی دلم برای شما تنگ شده است. کاش می‌شد که زمان به عقب بازگردد […]

نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی 26 مرداد 1401

نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی

مصطفی سلام فرزند عزیزتر از جانم چرا جواب نامه های مرا نمی دهی؟! من مادرت هستم. این همه برای تو زحمت کشیدم و بزرگت کردم. این حق من نیست که یک تماس با من بگیری؟! من نگران وضعیت جسمی شما هستم. نمی دانم در چه وضعیتی هستی. روزی با خودم فکر می کردم که در […]

درد دل زهرا قلیزاده برای برادر اسیرش علی قلیزاده 26 مرداد 1401

درد دل زهرا قلیزاده برای برادر اسیرش علی قلیزاده

سلام داداشی جونم. حالت خوبه؟! خداروشکر که سلامت هستی. به لطف خدای مهربان اعضای خانواده از جمله پدر حالشان خوب است و برایت سلام گرم می رسانند. علی جان میدانم در نوشتن نامه برای برادر عزیزتر از جانم تاخیر داشتم. تقریبا حدود چهل از زمانی که آخرین نامه در خصوص تماس تصویری با برادرمان محمود […]

دلنوشته ای از برادر چشم انتظار معصومه اولادی 25 مرداد 1401

دلنوشته ای از برادر چشم انتظار معصومه اولادی

معصومه جان بگذار از دلتنگی ها بنویسم. از سالهایی که در انتظار گذشته و شب و روز ما در حسرت دیدار تو سپری شده است. خواهر جان خیلی وقت است بهار از خانه ما پر کشیده و سیاهی زمستان خود را بر ما تحمیل کرده است. بی تو خانه ما سرد و تاریک است. ما […]

blank
blank
blank