جمعه, ۱۵ خرداد , ۱۴۰۵
روزهای دوری ازتو بسیارسخت وطاقت فرساست 10 شهریور 1387

روزهای دوری ازتو بسیارسخت وطاقت فرساست

آن لحظه ای که دربین جمعیت به دنبال تومیگشتم، قلبم داشت ازسینه ام خارج میشد ونفسم داشت بند می آمد ولحظه ای که تورا دیدم وایمان پیدا کردم که توسلامت هستی دلم آرام گرفت ولی مادرپیرت که روحش شاد بادبعدازبرگشت ما ازاشرف هرروزبه خانه ما می آمدوازمن می خواست تا عکسهایی که با تودراشرف گرفته بودیم برای اوبگذارم وهرروزچندساعت مشتی به خانه ما می امد وبه عکس تونگا ه میکرد واشک می ریخت

نامه آقای مرتضی پورحسن به برادرش اسماعیل 07 فروردین 1386

نامه آقای مرتضی پورحسن به برادرش اسماعیل

نامه آقای مرتضی پورحسن به برادرش اسماعیل   به نام خداوند بخشاینده مهربانبا سلام خدمت برادر عزیز و همیشه در خاطرمان اسماعیلاسماعیل جان امیدوارم که حالت خوب باشد که می دانم از نظر روحی و عاطفی اینطور نیست. ما که همه اینجا دلتنگ دوریت هستیم و لحظه ها و ثانیه ها را می شماریم تا […]

اینجا لحظه ها و ثانیه ها را می شماریم 07 فروردین 1386

اینجا لحظه ها و ثانیه ها را می شماریم

اسماعیل جان امیدوارم که حالت خوب باشد که می دانم از نظر روحی و عاطفی اینطور نیست. ما که همه اینجا دلتنگ دوریت هستیم و لحظه ها و ثانیه ها را می شماریم تا ذره ای شجاعت در تو ریشه دواند تا شهامت پیدا کنی و ایران زیبا و خانواده ات را به اسارت ترجیح دهی. اسماعیل عزیز اینجا همه، مشتاق دیدار دوباره ات هستیم، هنوز کسانی هستند که انتظارت را می کشند و در خلوت خود با خاطرات تو همه چیز را زنده می کنند. می دانی که مادر پیر و رنجورمان را می گویم اشک چشمانش خشک شده، من برادرت مرتضی از تو ملتمسانه تقاضا دارم که مانند گذشته ها که همیشه شهامت تو را در دل تحسین می کردم شجاعت به خرج دهی و برای برگشتن به وطن و رسیدن به آغوش گرم مادر و خانواده ات برای خود قدمی برداری

blank
blank
blank