سه شنبه, ۳۰ تیر , ۱۴۰۵
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی – قسمت ششم 30 تیر 1405

تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی – قسمت ششم

در قسمت قبل گفته شد که امیر یغمایی در خاطراتش به دو نکته قابل توجه اشاره دارد: الف- داشتن اتاق کار در یک پایگاه بزرگ مجاهدین، واقع در منطقه “سرژی سن کریستف!” ب- تفریح و تفرّج سران مجاهدین و اعضای شورا در پارک‎های جنگلی و خورد و خرید در فروشگاه‌های معروف پاریس! **ب: نکته بعد […]

ترس و بی اعتمادی مطلق رجوی به نیروهایش 30 تیر 1405
غلو با سلاح های صدام

ترس و بی اعتمادی مطلق رجوی به نیروهایش

در اوایل سال 1373 رجوی قصد داشت یک مانور با شرکت همه بدنه اصلی تشکیلات که نیروهای بخش های نظامی را تشکیل می دادند برگزار کند. او می خواست با این کار چند دست آورد داشته باشد. اول از همه اینکه با نمایش نیرو و تانک ها و تجهیزاتی که از ارتش صدام به صورت […]

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت پنجم 24 تیر 1405
او را با فریب به اشرف آوردند

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت پنجم

محمود آسمان پناه در خاطراتی که در چند قسمت درج شد به جوانی کرمانی پرداخت که آز آلمان به اشرف آمده بود… آقای محمودآسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: روز بعد به دوستم زنگ زدم که از او بپرسم که آیا با او هم همین طور است؟ دوستم گفت مگر خودت در […]

سناتور لیندسی گراهام را در اشرف دیدم 22 تیر 1405
خاطره بخشعلی علیزاده

سناتور لیندسی گراهام را در اشرف دیدم

سناتور لیندسی گراهام یکی از لابی های سازمان تروریستی مجاهدین خلق در ایالات متحدۀ آمریکا شنبه 20 تیرماه 1405 به طور ناگهانی فوت کرده و خبرساز شد. این سناتور کهنه کار و رئیس کمیتۀ نیروهای مسلح در مجلس سنای آمریکا یکی از سناتورهایی بود که بشدت علیه جمهوری اسلامی و مردم ایران مواضع سرسختانه میگرفت. […]

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت چهارم 20 تیر 1405

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت چهارم

محمود آسمان پناه در قسمت قبل خاطراتش تا این که بعد از حمله آمریکا به عراق و سرنگون شدن صدام گفت و اینکه به دنبال موقعیت مناسب برای جدایی از سازمان و رفتن به کمپ آمریکایی ها بوده است. محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: زمان مصاحبه فرا رسید و من […]

خاطرات تلخ حملات موشکی معارضین عراقی به کمپ لیبرتی 31 خرداد 1405
جهنمی به نام لیبرتی

خاطرات تلخ حملات موشکی معارضین عراقی به کمپ لیبرتی

این روزها مصادف با یکی از حملات موشکی به کمپ لیبرتی است. این کمپ در نزدیکی فرودگاه بغداد، کمپ نظامیان آمریکایی بود که برای مدت زمان محدودی گروه مجاهدین خلق را در آن اسکان دادند. کمپ لیبرتی به ” کشتارگاه” یا “تله مرگ” معروف بود زیرا از روزی که پای مجاهدین به این کمپ باز […]

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم 20 خرداد 1405

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم

محمود آسمان پناه در قسمت قبل خاطراتش از جوانی کرمانی که ساکن آلمان بوده سخن می گوید که به اشرف آورده شده، اما پس از مدتی متوجه می شود در چه منجلابی گرفتار شده و راه بازگشتی هم وجود ندارد. آقای محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: تا این که بعد […]

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم 18 خرداد 1405

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم

محمود آسمان پناه در قسمت اول خاطراتش داستان جوانی کرمانی را شروع کرد که از آلمان به اشرف آورده شده بود… محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: بعد از اتمام رژه که کارها به روال قبل برگشت و کارهای روتین سازمان و نشست های تشکیلاتی شروع شد و شرایط سخت گردید، […]

خاطره ای تلخ از دوران نکبت بار اسارت در تشکیلات رجوی 18 خرداد 1405
فریب توسط باندهای مافیایی رجوی

خاطره ای تلخ از دوران نکبت بار اسارت در تشکیلات رجوی

هنگامی که در قسمت پذیرش قرارگاه اشرف مشغول گذراندن آموزش های نظامی و ایدئولوژیکی بودم، با جوانی بنام مجید که ترک زبان و اهل آذربایجان بود در قسمت پذیرش مواجه شدم. او خیلی افسرده و در خود بود و با دیگر نفرات نمی جوشید و حرف نمیزد و حتی در اوایل حضور در پذیرش غذا […]

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت اول 16 خرداد 1405

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت اول

آقای محمودآسمان پناه در خاطره نویسی خود، نوشته است: چند ماهی قبل از رژه سازمان که در سال ۱۳۷۰ برگزار شد یک جوان که اسم او را نمی توانم ذکر کنم از آلمان به سازمان پیوسته بود که او را به یک فرمانده به نام اسد حداد که اصالتاً لُر بود ولی ساکن کرمان بود […]

وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن – قسمت سوم 16 خرداد 1405
دروغ های مکرر

وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن – قسمت سوم

یکبار دیگر با خودم تکرار کردم چگونه اینها از من می خواهند به مسعود دروغ بگویم؟ دستم به نوشتن نمی رفت. تا ظهر که مارش نهار را در پایگاه الهی زدند نتوانستم حتی یک سطر بنویسم! عصر فریدون سلیمی برای تحویل گرفتن گزارش مراجعه کرد که به محض دیدن صفحه سفید کاغذ گزارش با تعجب […]

وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن – قسمت دوم 13 خرداد 1405
برایم سخت بود به مسعود دروغ بگویم

وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن – قسمت دوم

بالاخره بعد از دو روز پیاده روی و شترسواری به داخل خاک پاکستان وارد شدیم. تعدادی از قاچاقچیان پاکستانی در حالیکه مقداری میوه برایمان آورده بودند، ما را تحویل گرفتند. بهنگام پیاده شدن از شترها به دلیل اینکه ساعاتی طولانی سوار بر شتر بودم پاهایم بشدت متورم شده بود و توان ایستادن نداشتم. بعد از […]

blank
blank
blank