زنان در اشرف معصومانه میسوزند
از آنها نام برده میشود، اما به جز تعدادی که در رأس سازمان هستند بقیه وضعیتی بسیار بد دارند و در اسارت مضاعف سازمانی قرار دارند. زنانی که زمانی به خاطر عواطف انسانی خود برای کمک به محرومان جامعه فریب نیرنگ های سازمان را خورده و اسیر این دسته پلید شده اند
نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۲۰
افسردگی مرض شایع در بین ما بود. ولی اینجا در ایران در میان خانواده خودم، بستگانم، شهرم، وطنم و ملتم احساس خوشبختی می کنم چون یک انسان آزادم. فردیت مرا کسی پایمال نمی کند. من خودم هستم. آدم آزادی هستم و واقعا نمی خواهم این آزادی و راحتی را با هیچ چیز عوض کنم.
منطق ارتجاعی دفاع از قربانی را تهمت میخواند
من شعر شیرین و پر از ادب زری خانم از دنیا بی خبر را خواندم نمک به زخمهایم پاشید.زنان اسیر شده در اشرف همگی از باشرفترین و مقیدترین زنانمان یودند که به جرم همین آبرو و شرفشان در دام این فرقه کثیف گرفتار شدند. یک زن مقید میتواند حال و روز این عزیزان را درک کند. شما میگویید که این زنان مدافع حق اون زن ایرانی هستند که توی خیابون به خاطر حجاب آنچنانی و چنان آرایش غلیظی بهش تذکر میدن
سوءاستفاده از زنان در فرقه تروریستی رجوی محکوم است
در تشکیلاتی که زنان حق تردد فردی ندارند و حق برخورد فردی با یک مرد را ندارند زمانی که باید سه نفره یا چهار نفره باهم تردد کنند و هیچکس حتی با خانواده خودش حق ندارد بدون حضور یک زن مسئول دیگر ملاقات داشته باشد. زمانی زنان حق ندارند حتی مریض شوند و به دکتر بروند و بستری شوند زنان حق دوست داشتن و فرزندان خود را هم ندارند حق انتخاب ندارند
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۹
مهران کریم دادی: بله، دقیقا این عبارت را بکار می بردند که در مناسبات حلقه ضعیف شدی و در همه مسائل ضعف داری یا اگر در عملیات جاری شرکت نمی کنی پس داری با یکی دیگه محفل می زنی و شعبه سپاه پاسداران را در اینجا باز کرده ای و تو شدی شعبه سپاه پاسداران همه اون مارک هایی که می زدند روش های فشار روانی بود و به کار می بردند.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هشتم
در تمرینهای نظامی و مانور جمعی که همه یگانها و نیز یگان توپخانه ما هم در آن شرکت داشت به کارائی ما نمره می دادند. تا اینکه مجددا سازماندهی ها عوض شد و یگان من دوباره تغییر کرد. حتی مقر ما نیز عوض شد و من به مقر 14 منتقل شدم. و اینبار نرگس طریقت فرمانده یگان من شد. نسرین فیض طبق روال قبل فرمانده قبضه شد مرا نیز دوباره فرمانده قبضه کردند و محاسبگر ما نسرین ستارالعیوب و دیده بان ما مریم قریشی شد.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هفتم
از اینکه سازمان مرا در مسیری قرار داده بود که هر لحظه احساس می کردم از فرزند و شوهرم جدا می افتم و فاصله ها زیادتر می شد خیلی دلخور بودم تا اینکه در همین شرایط بهانه هایم را شروع کردم و گفتم با لادن عملیات نمی روم زیرا معمولا درگیری مفصلی با لادن داشتم و درگیری من و لادن همه روزه اتفاق می افتاد
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت ششم
عید سال 77 که به آن (آ 77) می گفتند مرا به گروه طبل (موزیک) نیز منتقل دادند. روز عید در روی سن که جشن می خواست برگزار شود من در حالی که لباس آبی طبل پوشیده بودم و در کنار کسانی که قرار بود طبل بنوازند ایستاده بودم، ناگاه همسرم آرام را دیدم که لباس معمول بازیگری نمایش پوشیده و به من خیره شده است.
زن در القاعده و سازمان مجاهدین خلق
در شرایط کنونی سازمان القاعده را به لحاظ توان نظامی و پشتوانه های فکری اش یکی از خطرهای بالفعل تلقی کنیم، به همان میزان جهت گیری سایر گروه های تروریستی در قبال این پدیده را می توان به مثابه میزان تعامل و دوری آنها از موضوعیت تروریسم ارزیابی کرد.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت پنجم
مسئولین به این خاطر سعی داشتند گاه و بیگاه به اصطلاح خودشان به من روحیه بدهند و اینگونه به من تلقین می کردند که به زودی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و ما به ایران خواهیم رفت. حتی یکی از روزها معصومه پیرهادی مرا به اتاقش احضار کرد و گفت:” بهترین موقع به ارتش آمدی زیرا بزودی به ایران می رویم و رژیم ایران را سرنگون می کنیم.”
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت چهارم
پس از شش ماه که از استقرارم در پذیرش گذشته بود، معصومه پیرهادی به من گفت: همین روزها تو را به ارتش می فرستیم.” به او گفتم: نمی خواهم به ارتش بروم و مایلم در پذیرش بمانم. خوب می دانستم اگر به ارتش و قرارگاه زنان منتقل بشوم دیگر فاتحه ام خوانده شده است و راه گریزی و یا برگشتی برایم نخواهد ماند. و بین گزینه بد و بدتر، پذیرش را انتخابی از سر ناچاری می دانستم و شاید روزنه یا امیدی به بازگشت به خانه و در آغوش کشیدن فرزند عزیزم
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت سوم
من تعجب می کنم که شما این حرف را می زنید زیرا شما از همسرت جدا شدی و باید فکر او را از سرت خارج کنی و در مناسبات سازمان از این حرف ها و تمایلات خبری نیست سعی کن این نوع افکار و تصورات منفی و متناقض را از خود دور کنی.” اما من با اصرار و التماس از او خواستم تا زمانی برای دیدار من و آرام تعیین کند حتی اگر دو دقیقه باشد. و خیلی برخواسته ام تاکید کردم تا اینکه معصومه گفت:” مهم نیست فقط یکبار اجازه به تو می دهم که همسرت را ببینی به شرط آن که هیچکدام از افراد پذیرش متوجه این ملاقات نشوند.