اولین کشفیات از قلعه اشرف پس از خروج مجاهدین
پس از تصرف پادگان اشرف در روز گذشته توسط پلیس عراق، ابعاد پنهانی از این پادگان در حال آشکار شدن است. با ورود پلیس عراق به پادگان اشرف پس از تخلیه این مکان مشاهده شد که روی برخی دیوارهای داخلی این پادگان شعارهایی علیه مسعود و مریم رجوی نوشته شده است.
تخلیه کامل پادگان اشرف؛ انحلال تشکیلاتی
برای آن دسته از لایه پایینی که طی این سالیان در بیخبری و اطاعت مطلق بسر میبرده خروج از پادگان اشرف یک شوک وتلنگر بزرگ تلقی میشود واین جابجایی او را از اوهام گذشته خارج میکند واینک خود را در مجموعه سوالات بیجوابی میبیند که طی این سالیان از آنها بیخبر بوده است و تنها واقعیتی که در برابر خود میبیند عمر تلف شده ای است که برای شعارهای غیر واقعی رهبری بی خردخود به هدر داده است واتوماتیک به فکرمسیری برای خروج از بن بست سوق داده میشود.
تقاص مرگ برادرم را از رجوی خواهم گرفت – قسمت اول
برادرم محمد اصلا هوادارسازمان نبود، تبلیغات مسمومی که این فرقه در رادیوی خودشان می کردند باعث شد که محمد فریب بخورد. این بود که سال 74 ازطریق قاچاق به عراق رفت. فرقه رجوی دررادیوی خود عنوان می کرد به محض ورود به عراق مسئولین عراقی شما را به کمپ اشرف می رسانند که این هم دروغی بیش نبود چون محمد را به زندان ابوغریب می برند
زمان برای محاکمه رجوی فرا رسیده است
باید حساب لایه رهبری سازمان مجاهدین را از اعضاء معترض و مخالف در فرقه رجوی را که اکثرا خواستار جدایی از این فرقه هستند جدا کرده و بستری را برای انتخاب آزدانه این افراد برای زندگی در یک جامعه آزاد فراهم کرد کما آنکه لایه رهبری کننده سازمان مجاهدین و در راس آن مسعود و مریم رجوی که نقشی در ترور و خشونت و نقض حقوق بشر داشته اند باید به دست عدالت سپرده شوند.
ما گروگان رجویها بودیم – قسمت اول
رهبران سازمان برای اینکه سیاهی لشکر درست کنند و به لحاظ مالی و….. از طرف کشورهای دیگر تأمین شوند فقط برای سازمان نیرو (نفر) نیاز بود تا بتواند از آن استفاده ابزاری کنند و از آن گروگان ها بهره سیاسی ببرند، به همین خاطر سازمان با خانواده ها و یا دولت گروگان ها کار نداشت و ندارد و فقط گروگان ها هستند که باید برای زنده ماندن به خواسته های سازمان تن بدهند.
اعلام جدایی عبد الکریم ابراهیمی از فرقۀ رجوی
افراد در این سازمان از هر گونه ارتباط با بیرون از جمله با افراد خانوادۀ خودشان و اطلاع از اخبار و حوادث بیرون محروم و ممنوع می باشند و به علت کوچکترین مخالفت با سیاست و خطوط رهبری و ضوابط دگم و خفقان آور تشکیلاتی مورد اهانت و شکنجۀ روانی و حتی گاه مورد ضرب و شتم و شکنجۀ جسمی قرار می گیرند از جمله خود مرا به همین علت بارها مورد انواع ناسزاها و دشنامها و توهین و تحقیر و شکنجۀ روانی قرار دادند.
تبعیض و بی عدالتی در اردوگاههای مجاهدین
در کمپ لیبرتی به هر قرارگاه (اف ام) چهل کانکس (بنگال)اختصاص داده شده است که بیست کانکس برای اسکان حدود 130 نفر از نیروهای سازمان اختصاص دارد (یعنی در هر کانکس حدود هشت نفر به سختی جا داده شده اند در حالی که بایستی به هر دونفر یک کانکس اختصاص یابد) این در حالی است که به مسئولین هر قرارگاه که کمتر از تعداد انگشتان یک دست می شوند 9 کانکس اختصاص یافته است.
دادگاه های بین المللی در انتظار محاکمه شما به عنوان جنایتکار جنگی هست
شما که با شیادی و رندی خاص خودتان رهبری این سازمان را بدست گرفتید و ازهمان ابتدا با دجالیت غیر قابل وصف جوانان پر شور این میهن را فریب دادید و سپس آنان را به خاک دشمن ایران و ایرانی یعنی عراق برده و با انواع ستمهای روحی و جسمی آنان را به خدمت دیکتاتور ترین مرد عرب روانه کردید. جوانی آنان را طعمه رؤیاهای و آرزوهای ضد میهنی خود کردید و جانثار خاک پای صدام حسین شدید.
نامه قربانعلی حسین نژاد به مارتین کوبلر
رهبران فرقه به شدت در درون سازمان در اشرف و لیبرتی چنانکه من خودم شاهد بودم با هر گونه فکر کردن به کشور ثالث مبارزه می کردند و افراد را مجبور می کردند که روزانه اگر در ذهنشان آرزوی رفتن به کشور ثالث داشته باشند آنرا نوشته و جلوی دیگران بخوانند تا مورد توهین و تحقیر و ناسزا با این اتهام که راحت طلب و خواستار زندگی عادی و طرفدار بورژوازی است قرار بگیرند.
جان و عمر سه هزار نفر از گروگان های کمپ اشرف و لیبرتی بازیچه خودخواهی های رجوی
زندانیان کمپ اشرف در ابتدا چوب ندانم کاری خود را می خورند زیرا عده ای از آنان بدلیل داشتن ایدئولوژی کور اسلام کومونیستی جذب این سازمان شده اند و بیشتر اعضای آن جوانی و عمرشان بخاطر دیدن عکس مار روی دیوار بطرف سازمان جذب شده اند عده بسیار اندکی نیز از روی ناچاری و در خطر بودن جانشان. سازمان مجاهدین خلق برای جذب اعضا از کثیف ترین شیوه های ممکن استفاده می کرد..
اظهارات عبدالحمید رئوفیان پس از بازگشت – قسمت اول
آقای عبدالحمید رئوفیان در مورد اولین جرقه جداشدن از فرقه رجوی چنین می گوید که 4 سال پیش وقتی اصرار زیادی برای برقراری ارتباط با خانواده را مطرح نمودم، برای اینکه من را راضی کنند نامه ای را که برادرم از طریق صلیب سرخ برایم فرستاده بود را به من دادند که من با استفاده از شماره تلفن زیر نامه در زیر فشارهای روانی بسیار بالا و شنودهای متعدد سران فرقه با مادرم بعد از 23 سال صحبت کردم که این خود مهر محکمی شد برای شروع تفکر در مورد فرار و زمان مناسب برای جدایی که الحمدلله این فرصت دست داد.
جدائی حسن شرقی از فرقه رجوی
آقای حسن شرقی در تاریخ 1 مهر 1359 در جریان جنگ ایران و عراق در منطقه سومار اسیر نیروهای عراقی و راهی اردوگاه اسرای ایرانی در عراق گردید. او در تاریخ 1 شهریور 1391، یعنی بعد از 9 سال اسارت در دست رژیم صدام حسین معدوم و بعد از بیش از 23 سال اسارت در دست فرقه رجوی فراری، در هنگام مصاحبه با مسئولین ملل متحد در اردوگاه موقت لیبرتی، از فرقه رجوی اعلام جدائی نمود و تحویل پلیس عراق و مقامات محلی ملل متحد گردید.