نامه خانم شادرام به سفیر آلمان در سوئد
به اطلاع می رسانم که سازمان مجاهدین خلق (MKO) اخبار گسترده ای را در رابطه با سفر مریم رجوی به آلمان در سیستم رسانه ای خود منتشر کرده است. شما حتماً می دانید که سازمان مجاهدین به دلیل کشتار مردم ایران و عراق، در لیست گروه های تروریستی ایالات متحده، کانادا و اتحادیه ی اروپا قرار دارد. خانم مریم رجوی همچنین پرونده ی رسمی فعالی در رابطه با انجام فعالیت های تروریستی و سازمان دهی جرائم و کلاهبرداری و همچنین پولشویی در فرانسه دارد.
محکوم کردن اعمال ضد بشری مجاهدین
روز 29 ماه نوامبر اعضای جداشده از سازمن مجاهدین خلق که به تازگی به فرانسه رسیده اند، از طرف انجمن ایران باستان آینده درخشان در جلسه ای که”جامعه دفاع از حقوق بشر” تشکیل داده بود شرکت کردند،آنان ضمن دیدار و گفتگو با خانم شیرین عبادی و دیگر اعضای جامعه دفاع از حقوق بشر و نیز گفتگو با سایر ایرانیان شرکت کننده در جلسه ضمن برشمردن جنایت ها و سبعیت های سازمان مجاهدین که خود شاهد آن بوده اند،اظهار داشتند که با مقوله دفاع از حقوق بشر باید بعنوان یک امر فراگیر و جامع برخورد شود، لازم به ذکر است که بیان تجارب شخصی و دیده های اعضای شرکت کننده در این جلسه به شدت مورد استقبال حاضرین و برگزار کنندگان قرار گرفت.
دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت پنجم
امروز چند نفر از بچه های قدیمی آمده اند و بچه های پاکستانی به آنها گیر داده اند که شما باید انقلاب کنید، این نفرات پاکستانی کسانی هستند که به بهانه کار فریب خورده اند ولی جالب این است که در زمانی که در قرارگاه بودند انقلابی دوآتشه بودند و دائم خواهر مریم! خواهر مریم میکردند. حتی در دوران مصاحبه با وزارت خارجه اینها شده بودند سمبل انقلاب خواهر مریم چون در مصاحبه با نفرات امریکایی گفته بودند ایدئولوژی خواهر مریم جهانی است و افتخار میکنند که اولین پاکستانی هستند که مجاهد شده اند، اما وقتی سر قبیله اشان برید و به کمپ آمد هم آنها پشت سر او راه افتادند و حالا همان سمبلهای انقلاب اینجا هم می خواهند بقول خواهر مریم نفرات را” به انقلابونند!” ولی این بار با عکسهای مجله سکسی که کله مریم و مسعود، فهیمه، شریف، احمد واقف، و نسرین و….. را روی عکس مجله ها چسبانده اند. بهرحال اینه همه اش از نتایج به زور آوردن نفرات برای مبارزه است.
صدای آزادیخواهی در فرقه
سعید که در نوجوانی به معرکه گردانان قتلگاهش پیوسته بود بمحض آگاهی از افکار ونیت خبیثانه رهبران بد سیرت مدعی رهبری آزادیخواهی (طبق اطلاعات دریافتی از درون تشکیلات سیاه فرقه ضاله شب پرست) خواستار جدایی بود ولی زندانبانان دیوسیرت اشرف که تحمل جدایی بدنه تشکیلات را نداشتند و از آنجایی که دل این اسرا مملو از زخمهای شکنجه خبیثانه رجویستی بوده، آزادی اشان و راه یابی به دنیای آزاد برای این فرقه ضاله، گران تمام می شد، بنابراین سعی نمودند تا با شیوه های مختلف، جان جدایی طلبان را بستانند! و در نهایت بیشرمی از اینان بنام شهیدان تشکیلات نیز یاد می نمایند!
دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت چهارم
حدود ساعت 8 شب پس از 16 سال رزمنده گری با یک دست لباس تنم راهی کمپ آمریکایی ها شدم. اتوبوس مملو از نفرات بود گویی داشتیم به نشست خواهر مریم می رفتیم، راستی یادم رفت بگویم که ترکیب مان هم کامل بود از (MO) یا عضو 20 ساله تا (K2) یعنی کادری که یک سال است آمده در اتوبوس بودند. اتوبوس جلوی درب شمالی قرارگاه که همان درب ورودی زاغه مهمات بود ایستاد، چند سرباز آمریکایی وارد شدند و سرشماری کردند و همراه ما به سمت کمپ (TIF) راه افتادیم که بعدا به (TIPF) تعییر اسم داد و سپس به(ARK) تغییر کرد.
تأکید فرقه ی رجوی بر اسارت زنان
اسارتگاه اشرف باهزارزن اسیرذهنی درواقع آخرین سنگروخاک ریز ویادگاراین فرقه می باشد چراکه بابازشدن دربهای اشرف برروی این زنان ورسیدن آنها به دنیای آزاد نه تنها باعث فروپاشی کامل این فرقه خواهدگردید بلکه با به سخن درآمدن این زنان ستم دیده که بیش ازدودهه دراسارت ذهنی- فیزیکی- احساسی این فرقه قرارداشته اند می تواند باعث پرده برداری کامل ازمناسبات برده داری این فرقه تروریستی درقرن حاظرگردد.
مرگ در غربت…
دلیل دیگر آن که مشخصا می تواند به مرگ حسن میرزایی مرتبط باشد، تلاش سازمان یافته مجاهدین برای قفل کردن تیف و مسدود کردن مجراهای خروجی آن است. توافق ضمنی مجاهدین و آمریکایی ها در خصوص معلق نگه داشتن افراد حاضر در تیف به قصد جلوگیری از ریزش های قابل پیش بینی در اشرف یکی از همین اقدامات هماهنگ شده است که تا زمان حاضر و پس از گذشت بیش از 5 سال کماکان ادامه دارد. این رویه در نهایت اعضای تیف را ناگزیر به اتخاذ تصمیمات فردی برای برون رفت از موقعیت بلاتکلیفی نموده است.
کسی بدون اطلاع رهبری نفس نمی کشه
مسئول ما هم از لایه های انقلاب کننده بود و الباقی نفرات بخش ما هنوز انقلاب نکرده بودند نصف بیشتر ما مجرد بودیم و بقیه که شامل خواهر و برادرها (زنها و مردها) متاهل بودند. بعضی ها بدلیل بچه دار بودن هر شب به اسکان می رفتند و در حقیقت آنها کسانی بودند که یا با بچه خردسال وارد سازمان شده بودند یا بچه هایشان در سازمان بدنیا آمده بودند.
بلاتکلیفی ایرانیان تبعیدی در عراق
ما هم اکنون شما را در جریان وضعیت گروهی قرار میدهیم که یک سازمان تروریستی یا حتی یک فرقه خوانده میشود. این گروه با این موارد خوانده میشود ولی همچنان تحت حمایت نظامیان ایالات متحده است. این یک گروه ایرانی است. آنها میخواهند دولت ایران را سرنگون کنند و در حال حاضر در تبعید در عراق بسر می برند.
رجوی، رفتاری دوگانه
همه بر وبچه ها ناراحت شدند. نزدیک 5/1 سال بود که ما باهمدیگر بودیم تقریبا بچه ها ی از خارج ایران یعنی آمریکا و اروپا آمده بودند وهمسن و سال بودیم به هم عادت کرده بودیم. کلی خاطره با هم داشتیم. همدیگر را می فهمیدیم و حرفهای مشترک با هم برای گفتن داشتیم. حرفهائی که همه هم سن وسالهای ما در ایرا ن و کانادا با هم می زنند راستش بعد از اینکه با رفتن من مخالفت شده بود دیگه پذیرفته بودیم که باید همین جا بمانیم و به همین دلیل هم از آنجا که بچه ها اکثرا ایدئولویک مذهبی نبودند (یعنی اهل نماز و روزه سفت و سخت نبودند – مثل همسن و سالهای داخل کشور و کانادا) از زمان حاضر با توجه به محدودیت های اشرف حداکثر استفاده را می کردیم. ا زقرارگا ه های دیگر هم حرف های زیاد خوبی نشنیده بودیم.
شگرد های کهنه شده فرقه رجوی
نگاهی کوتاه به شیوه جمع آوری نیرو در فرقه در سالهای قبل که غالبا از ترکیه و کشورهای عربی جمع آوری می شدند، داشته باشیم متوجه می شویم که این افراد با ترفند و به بهانه کمک برای گرفتن پاسپورت پناهندگی در کشورهای اروپایی به عراق آورده می شدند و سپس راه بازگشت شان را کور کرده و طی نشست های مختلف توسط خانم فهیمه اروانی که آن موقع مسئول پذیرش سازمان بود سعی در فریب این بخت برگشته ها و نگهداری شان در اشرف می کردند!!.
خاطرات قلعه اشرف – قسمت شانزدهم
در واکنش و اعتراض به نشست طلاق و دستور مسعود به طلاق اجباری اعضای سازمان، تعداد زیادی از افراد مستقر در قرارگاههای سازمان در عراق که پاسپورت داشتند با زن و فرزندانشان قرارگاههای سازمان را در عراق ترک کردند و به کشورهای اروپایی رفتند و تعداد دیگری نیز بدون همسرانشان رهسپار کشورهای غربی شدند. و عده ای نیز که بحث طلاق را نپذیرفتند و اما مایل نبودند از سازمان جدا بشوند در عراق ماندند و تا سال های 72 – 73 در هر هفته یک روز به پیش زن و فرزندان خود می رفتند اما بعدا تحت فشار رهبران سازمان همسرانشان را برای همیشه طلاق دادند و حتی فرزندانشان را نیز هیچگاه ندیدند زیرا سازمان مسئولیت سرپرستی آنها را بر عهده گرفت و آنها را به کشورهای اروپایی یا امریکا و کانادا فرستاد.