دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
تلنگری برای رهایی پیام روح الله برهانی به افراد در بند تشکیلات رجوی
خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
مجاهدین ، اسیران فرقه و سال پیش رو
– با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشته اید خواهش میکنم در خصوص سالی که گذشت وسالی که درپیش روی ماست ، مطالبی بیان کنید وهمچنین بگویید که به دوستان سابق که درکمپ تیرانا ی آلبانی با نام مانز (اشرف 3 ) هستند چه پیامی دارید وآینده این گروه را چطور […]
چهار سال است که به آرامش رسیده ام
سلام به دوستان خوبم. قبل از هر چیز عید و تحویل سال نو رو به شما و به تک تک خانواده های دردمند و چشم انتظارتان تبریک میگم . من اسماعیل فلاح رنجکش هستم که سی سال در زندان های فرقه رجوی بودم و اساس عمروجوانی ام را درحمایت از رجوی خائن به بطالت گذراندم. […]
خاطرات عبدالرحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و مسعود رجوی – قسمت اول
مقدمه : از آنجائیکه مطالبی که اینجا به عنوان خاطرات می آید برخی به 40 یا پنجاه سال پیش برمی گردد به دلیل بعد زمانی و اینکه من در این مدت درشرایطی نبوده ام که یادداشت کنم و در مواردی هم که یادداشتی بوده در برهه هایی و شرایط مشخصی که من از سر گذرانده […]
هر روز منتظر بودم برای شکنجه مرا ببرند
من هم مثل یک شهروند ایرانی زندگی می کنم و هیچکس مانع زندگی من نیست.
پیام تبریک به آقای اسماعیل رنجکش
پیوندتان مبارک اقا اسماعیل عزیز تبریک و شادباش به خانواده های چشم انتظار گیلک در خصوص ازدواج میمون و مبارک عضو جدا شده و بازگشتی به کانون خانواده جناب اقای اسماعیل رنجکش در استانه اشرفیه به امید رهایی عزیزانتان از چنگال رجوی و بازگشت به وطن و آغوش خانواده .
خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پانزده
شیوه جذب فرقه مجاهدین در اردوگاه های صدام حسین اگر بخواهم دوران 9ساله اسارت در اردوگاه های صدام حسین را روزانه شرح بدهم به پایان آن نخواهم رسید. بنا براین می خواهم بگویم به چه نحوی با فرقه مجاهدین خلق و رجوی آشنا شدم. چگونه بعد از 9 سال اسارت که هر روزآن بدتر از […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت سوم
فضای باز سیاسی بعد از دوران دیکتاتوری محمدرضا پهلوی باعث گردید حضور گروههای زیادی را در جامعه آنروز ایران شاهد باشیم. هر کدام از این گروهها نیز برای خود نشریه ای تولید و اهداف سازمانی خود را پیش می بردند. شناخت من از سازمان «مجاهدین» متکی بر مبارزات این گروه در زمان شاه بود. و […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دوم
تظاهرات خیابانی هر روز گسترش می یافت و ابعاد جدیدی به خود می گرفت. و پیروزی قریب الوقوعی را در چشم انداز قرار میداد. بدین ترتیب هر روزی که می گذشت بیشتر با نام آیت الله خمینی که هم اینک انقلاب مردم ایران را هدایت میکرد آشنا می شدم. روزها به سرعت برق و باد […]
استمداد مدیر عامل انجمن نجات ایران از وجدان های بیدار بشری
نامه ای از جانب مدیر عامل انجمن نجات کشور خطاب به وجدان های بیدار بشری تنظیم گردید که برای سازمان های بین المللی و حقوق بشری از جمله نهادهای مختلف ملل متحد، صلیب سرخ جهانی، عفو بین الملل، دیدبان حقوق بشر، ارگان های مختلف اتحادیه اروپا و پارلمان اروپا و همچنین رسانه های بین المللی […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت اول
توضیحات: این یک سرگذشت واقعی است. قصه تلخ زندگی کسی که ۳۰ سال از عمرش در فرقه رجوی و در اسارت فکری این گروه سپری گردیده و بر باد فنا رفت. او که با آرمان های ایده آلیستی و تحقق آنچه که «اسلام انقلابی» و «جامعه بی طبقه توحیدی» نامیده می شد از اوایل انقلاب […]
روزهای اول زندگی در ایران ، خیلی سخت بود
مقایسه اسارت در سازمان تروریستی مجاهدین با دنیای آزاد، توسط شیراحمد روزرخ رها یافته از فرقه رجوی سازمان هیچ وقت با آزادی فردی موافق نبوده و هیچگاه هم اجازه نخواهد داد که کسی به فکر خانواده و زندگی باشد و همان موقع هم که من در اشرف بودم یادم می اید که نام فردی عشق […]
مجاهدین در تبریز هوادار ندارند
ضمن عرض سلام من اکبر خباره هستم ، که به مدت 17 سال در سازمان مجاهدین بودم. به همه ی دوستان سابق در کمپ آلبانی عرض سلام دارم ، امیدوارم که همیشه حالشان خوب باشد، همیشه شاد و خندان باشند، ان شا ا… دست تقدیر روزگار حق آنها را از حلقوم رجوی بیرون خواهد کشید […]

