مسعود خدابنده در گفتگو با با کلیدواژه اپوزیسیون اثبات کرد که به دنبال استقلال ایران نیست
برگرفته از مصاحبه با آقای بهزاد علیشاهی مروری بر خیانتهای مجاهدین خلق
اولین نامه از پدر در تیف خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت پانزدهم
در باقرزاده مستقر شدیم نشست های یگانی شروع شد. همه دچار ابهام بودند که چرا این نشست را در اشرف نگذاشتند؟ چرا این همه راه آمدیم تا در باقرزاده نشست یگان و دسته بگذاریم؟ در نشست انسیه نیز حضور داشت در آن زمان انسیه فرمانده من بود.او یکی از معدود زنان در سازمان بشمار می آمد که آموزش هلی کوپتر دیده بود.نشست استارت زده شد در اوایل نشست دشنام و فحش دادن به سوژه ها آغاز گردید. نفرات یک به یک سوژه شدند. ابعاد نشست ها را گسترش دادند و نشست ها در داخل مقرها تبدیل شد به نشست لایه ای. قبل از اینکه به نشست لایه ای برویم فردی با سابقه ی عضو به نام حسن رویان سوژه شد.
مزار اشرف یا دکان شهید سازی!!؟
قبرستان در سازمان مجاهدین دکانی هست که زنده ها را تبدیل به مرده میکند و مرده ها را به گروگان میگیرد که بتواند از زنده های جدید بهره برداری کند و انها را مجاب به ماندن در فرقه کند، بعد بدل به همین دستگاه شهید سازی خودش بکند و النهایه همه جا را تبدیل به مزار شهدای خودش بکند که به کارنامه شیطانی خودش بیفزاید و بتواند به مردم القا کند که این مزار و شهید و اینها نتیجه مبارزات بر حق ماست. در صورتی که شهید تلفاتی بوده، ضایعاتی بوده و خساراتی بوده که این میداده ولی معکوس جلوه می داده
در فرقه رجوی؛ اگه ترا دوست داشته باشم گناهه؟
توی کاغذ نوشته بود که: مرا صدا کردند که رابطه ات با این پسره چیه؟ به اونها گفتم دلم براش میسوزه و نمیخوام اخراج بشه به من گفتند تو بااون رفیق شدی و برو هر چیزی سر او داری گزارش کن و بنویس, محمود اینها دنبال بهانه اند که ترا اخراج کنند به خدا اگر بری من میمیرم خواهش میکنم برگه اخراج را امضا نکن بالاخره یه روزی این داستان تموم میشه.
دیدار محمود رستمی با خانواده اش
روز جمعه سیزده آبان است. جمعی از خانواده ها ازاستان های قم، لرستان ومازندران بمنظور پیوستن به تحصن خانواده ها در شهرک آزادی در برابر دروازه پادگان فرقه ای اشرف و برای رهایی فرزندانشان از اسارت رجوی به عراق وارد شده اند. در میان این خانواده ها پدر و مادر محمود رستمی که مدتی پیش موفق به فرار از اسارتگاه اشرف شده بود نیز دیده میشوند.خانواده ها همگی بی صبرانه مایلند تا خود شاهد دیدار پدر و مادر با فرزند، بعد از 23 سال دوری، باشند. همه به اتفاق وارد هتل شده و در سالن محل جلسه نشستند. آقای محمود رستمی وارد سالن شد و در این لحظه شاهد صحنه ای بسیار لطیف و زیبا بودیم که قلم از وصف آن قاصر است.
تبریک به تو ای دوست خوب من؛ محمود رستمی
نمی دانم چه کسانی تا کنون توانسته اند از اردوگاه اشرف خود را رها کنند ویا در شهرک آزادی دیالی هستند اما هر کسی که تا کنون توانسته خود را از این کشتارگاه رها کند و اکنون در کنار حصار اردوگاه و در کنار خانواده های عزیز می باشد، هم بایستی به آنان تبریک گفت و هم اینکه یاداور شد که فراموش نکنید دوستان شما در پشت همین حصار گرفتار هستند، مبادا با آزاد شدن خود آنان را فراموش کنید، اگر چه این را خوب می دانم که هیچکدام از شماها کسانی نیستید که تنها به فکر خودتان باشید اما وظیفه انسانی هر کسی حکم می کند که برای آزادی حتی یک نفر هم هرچه در توان دارد به کار ببندد.
زخم های التیام ناپذیر
رهبران مجاهدین تاکنون در برابر خواسته ی اعضای خانواده ی امیری مبنی بر ملاقات و دیدار با عزیز دلبندشان به لجن پراکنی و غوغاسالاری توسل جسته اند، باید اذعان نمود آنان از سلامت عقلی و روانی برخوردار نیستند چرا که در برابر دعوت به زندگی اعضای خانواده امیری واکنش معقول و منطقی از خود نشان نمی دهند و با کمال شگفتی بر گزینه ی” امتناع ارتباط” تاکید میورزند.
نامه ای به محمود رستمی از اعضاء جدا شده از مجاهدین
شامه ضد بشری سران اشرف آنقدر بالا بود که بو برده بودند که من می خواهم فرار کنم آخه آنها در مدرسه شیادی و کلاه برداری رجوی درس خوانده بودند. در آن ایام یک روز با حجت که آن زمان مسئول تشکیلات برادران مقر ما بود در جاده تدارکات مرکزی نزدیک به دو ساعتی قدم می زدیم و اراجیف تحویل من می داد و می خواست از تصمیمی که در درونم گرفته بودم منصرف شوم من هم از این گوش تحویل می گرفتم
تاملی بر نقطه نظرات جدا شدگان مجاهدین پس از سفر به اشرف ـ قسمت هشتم
سران مجاهدین چرا باید از اینکه جدا شدگان با سابقه ی مجاهدین برای دیدار و گفتگو با افراد و همرزمان سابق خود به اشرف میروند وحشت کنند؟ اگر آنها منطق دارند اجازه بدهند تا باب گفتگو باز شود. خوب است به موردی اشاره کنم در یکی از روزها که از صبح تا عصر در ضلع شرق اشرف بودیم یکی از آیفاهای گشت اضلاع به رنگ سفید از کنار قرارگاه 12 در حال تردد بود و از کنار بغل سیم خاردار سیاج می گذشت افراد داخل آیفا به ما فحش میدادند
مصاحبه محمدرضا شمسی از متحصنین جلوی درب اشرف – قسمت سوم
افراد داخل تشکیلات به هرحال دارای تجاربی در خصوص شناخت ماهیت واقعی سازمان شده اند. فریب های سازمان را بیشتر از ماها در ذهن خود دارند. آنها بهتر می دانند رجوی خود را قایم کرده و صدام رفته و امنیت برای سران فراری سازمان معنی ندارد و علیرغم هر خرج کردنی باز سازمان در لیست تروریستی باقی مانده پس حساب های خودشان را خواهند داشت. من در سیاج اشرف به افراد رده بالا نگاه می کردم می دیدم همه شان بشدت پیر شده اند.
خاطره ای از ابوالفضل فریدونی از اعضاء جدا شده از مجاهدین
تازه داشتم میفهمیدم که چرا این آقای مهدی افتخاری فرد مهمی است. فرد مهمی بود چون رجوی می خواست به هر نحو شده سرش را زیر آب کند. آخر او تابویی را شکسته بود که جرمش حداقل مرگ است. او زیر بار به اصطلاح انقلاب مریم و شهوترانی مسعود نرفته بود و نخواسته بود به این موضوع اذعان کند که مریم قجر عضدانلو یک شبه رهبر شده و این موضوع هم اصلا هیچ بوی گندی نمیدهد بلکه فقط یک جور انقلاب است، یک انقلاب ایدئولوژیک، یک انقلاب رهاییبخش، انقلابی که با آن همه زنها به رهایی میرسند و با آزادی کامل میتوانند زیرآب خانواده و همسر و فرزند را بزنند
نامه سرگشاده به وزیر خارجه ایالات متحده در رابطه با مجاهدین
رهبران این فرقه به ما فشار آورده بودند و القا کرده بودند که اگر از کمپ اشرف برویم نابود می شویم و من هم احساس می کردم اگر کسی از این فرقه بالای سرم نباشد در این دنیای بزرگ من از بین خواهم رفت چون به ما اینگونه القا شده بود و تشکیلات را قبول کرده بودیم اما بعد از مصاحبه آخر متوجه شدم دنیای خارج از اشرف هم وجود دارد و انسانها خودشان سرنوشت خودشان را ورق می زنند و تنها کسان فاسدی که من دیدم رهبران فرقه سازمان مجاهدین است
گزارش دیدار محمود رستمی با خانواده اش
جمعی از خانواده ها ازاستان های قم، لرستان و مازندران بمنظور پیوستن به تحصن خانواده ها در شهرک آزادی در برابر دروازه پادگان فرقه ای اشرف و برای رهایی فرزندانشان از اسارت رجوی به عراق وارد شده اند. در میان این خانواده ها پدر و مادر محمود رستمی که مدتی پیش موفق به فرار از اسارتگاه اشرف شده بود نیز دیده میشوند. عاطفه ایکه سالها رجوی تلاش کرد آن را در وجود بچه ها بکشد دیدیم که چنین نشد و اشک شوق از دیدگان محمود سرازیر گردید و مادر و پدر خود را با تمام وجود در آغوش گرفت.

