مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
خودت به گذشته نگاه کن و قضاوت کن نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش اسیر در کمپ مجاهدین
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوم
امیدوارم که با خواندن قسمت اول این نوشته من، خواننده ارجمند این سطور دید کلی نسبت به وضعیت اسفناک خانواده ما بدست آورده و بخصوص اینکه بداند رجوی ملعون زمانی خدیجه ساکت و آرام و بدور از هر نگرش سیاسی ما را که با داشتن 3 فرزند خردسال که بزرگترین اش 9 سال داشت به […]
خانواده ها در پشت سیاج اشرف با چهره واقعی رجوی ها بهتر آشنا شدند – قسمت دوم
“اظهارات و افشاگری های جداشده ها را که می خواندم، با خود فکر می کردم که این ها از این طریق قصد دارند گناهان گذشته خود را کم رنگ کنند. اما واقعیات امر را زمانی دیدم که خودم به جلوی درب اشرف رفتم و وضعیت همه بچه ها را دیدم که همه آنها در بند […]
مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت بیست و هشتم
خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در فرقه بدنام رجوی خاصه مادران از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت اول
تا سقوط حکومت صدام، من و دیگر اعضای خانواده ام هیچ نامه ای یا تماس تلفنی از طریق برادرم سید مرتضی که از سال 1363 ایران را از طریق پاکستان ترک کرده و به همراه همسر و سه فرزند خردسال 5 و 3و 2 ساله اش به اردوگاه های مجاهدین رجوی در مرزهای ایران رسیده […]
مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت بیست و هفتم
خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در فرقه بدنام رجوی خاصه مادران از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۱۱
در قسمت دهم توضیح دادم که خانواده ام به بغداد فرستاده شدند و بعداز ظهر برگردانده شدند به اشرف. برادرم بعد از برگشت در فرصتی مناسب، آن بوکس سیگار وینستون را به من داد و من در گوشه ی کیف خودم آنها را پنهان کردم، غافل از اینکه بعد از رفتن خانواده ام ، این […]
نامه سید مجتبی حسینی به عمویش سید محمد حسینی در کمپ آلبانی
عمو جان سلام امیدوارم حال شما خوب باشد. خیلی وقت است از شما خبری نداریم و همه نگران شما هستند . نگرانی ما از بیماری شماست. الان نمی دانیم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی هستید. خیلی دلمان می خواهد صدای شما به گوش ما برسد. عموهایم اززمانیکه فهمیدند شما مشکل جسمی دارید نگران شما […]
درخواست خانواده کلانتری از نخست وزیر آلبانی
محمد و مقصود کلانتری سالهاست که در اسارت جسمی و ذهنی سازمان مجاهدین خلق گرفتار هستند. تلاش خانواده ی کلانتری برای دیدار و یا گرفتن خبر از این دو عزیزشان ، به دلیل سنگ اندازی های سران فرقه تا کنون نتیجه بخش نبوده است. با این حال خانواده کلانتری مصمم هستند که تا رهایی عزیزان […]
خانواده ها در پشت سیاج اشرف با چهره واقعی رجوی ها بهتر آشنا شدند – قسمت اول
در ماههای پایانی سال 1389 تعدادی از خانواده های استان مازندران برای ملاقات با عزیزان خود به درب قرارگاه اشرف مراجعه کردند. اگر چه آنها بدلیل دشمنی رجوی ها با حقوق بشر، موفق به دیدار با فرزندان خود نشدند، اما این سفر موجب گردید تا آنها خیلی بیشتر از پیش به ماهیت ضد انسانی رجوی […]
نامه هوشنگ زاد اسماعیلی به نخست وزیر آلبانی
خدمت جناب ادی راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی با سلام احتراما به عرض میرسانم اینجانب هوشنگ زاد اسماعیلی متولد 1321 از کشور ایران – استان گیلان – ساکن شهرستان تالش به شماره تماس 09116601022 پدر داوود زاد اسماعیلی از اعضای اسیر رجوی در کشور شما در منطقه مانز هستم . فرزندم که برای ادامه […]
نامه مصطفی تارخی به برادرش محمد تارخی در کمپ آلبانی مجاهدین
محمد جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. نمی دانم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی هستی؟! چندین سال است خانواده ات را رها کردی و تماسی با خانواده ات نگرفتی. ما نگران شما هستیم ای کاش شماره ای از شما داشتم و با شما تماس می گرفتم. تا حدودی خبر دارم که الان در یک […]
مهدی جانم فراق ۲۲ ساله فقط به دست خودت به پایان می رسد
پسرم مهدی حمیدفر منم مادرت تاج الدوله حیدریان. آن روز که رفتی و دیگر برنگشتی را هیچ وقت فراموش نکردم و نمی کنم . آنروز که تو را از من ربودند و فریب دادند و به بهانه زندگی بهتر در اروپا تو را از من گرفتند . هر روز و هر شب آخرین دیدارت را […]

