مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
خودت به گذشته نگاه کن و قضاوت کن نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش اسیر در کمپ مجاهدین
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت چهاردهم
قسمت قبلی این خاطرات تلخ و اندوهناک با نقل بخش هایی از سخنرانی اینجانب پایان یافت و اینک بار دیگر بر آنم که پاراگراف های دیگر از این متن را که در زمان خود بصورت وسیعی رسانه ای شد، نقل کنم: “همه ی ما میدانیم که این جوانان اسیر و کم اطلاع به این خاطر […]
برادر جان امیدوارم این نوروز آخرین نوروز جدایی مان باشد
خانم آمنه یوسفی گیلاکجانی در دیداری که در تاریخ 22 اسفند 1400 با مسئول انجمن نجات گیلان در دفتر انجمن داشت با تهیه پیامی تصویری از برادر اسیرش خواست که هر چه زودتر تصمیم به جدایی بگیرد تا در کنار خانواده باشد. ایشان ابراز امیدواری کرد که نوروز 1401 آخرین نوروزی باشد که محمد تقی […]
نامه ای به برادرم رضا بلالی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
رضا جان سلام حالت چطور است. چند روزی به پایان سال 1400 باقی نمانده و وارد سال جدید می شویم. چندین سال گذشت و من همچنان از شما بی خبرم. نمی دانم در کمپی که هستی وضعیت روحی ات چگونه می گذرد. خبر دارم در کمپ محل زندگیت آزاد نیستی. اگر آزاد بودی تماسی با […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سیزدهم
قسمت 12 این خاطرات به نحوه برگزاری یادبود فوت فاجعه بار یاسر در خانه های برادرانم در تهران اختصاص داشت. چند صباحی بعد مراسم یادبود دیگری در تبریز با حضور تعدادی از فامیلها از تهران، سراب و تبریز و با کمک انجمن نجات مرکز و تبریز برگزار شد و چون جنبه رسانه ای پیدا کرده […]
برادر برات ربیعی: از موقعیت خوبی که توسط دولت آلبانی ایجاد شده استفاده کن
برادر چشم انتظار «برات ربیعی» گفت: برادر عزیز شرایط خوبی برای نجات تو از فرقه رجوی فراهم شده است، خودت را نجات بده و پیش خانواده برگرد. آقای ربیعی که سال ها در انتظار دیدار با برادر عزیز خود می باشد در یک پیام ویدیویی اظهار داشت: از دولت کشور آلبانی نهایت تشکر را داریم […]
نامه محمد جواد خلیلی فیجانی به فرشته خلیلی فیجانی در کمپ آلبانی
سلام فرشته، عمو جان خوبی؟ هر موقع دلم برای شما تنگ می شود نامه ای برای شما ارسال می کنم که شاید نامه مرا ببینی و جواب مرا بدهی. من می دانم شما در کمپی در آلبانی زندگی می کنی و من نگران شما هستم. با کسانی زندگی می کنی که برادر مرا از من […]
نامه حسین مملوکی به برادرش جعفر مملوکی در کمپ مجاهدین در آلبانی
جعفر جان سلام سال 1400 رو به اتمام است و خبری از شما نشد حتی تماسی با من نگرفتی که بدانم در چه وضعیتی هستی! من بیشتر نگران وضعیت جسمی شما هستم. خبر ندارم که بیماری شما مداوا می شود یا خیر؟! و از طرفی نمی دانم ویروس کرونا در کمپی که هستی در چه […]
نامه محمد سلامی به مریم نقدی در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی
مریم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد. خیلی وقت است از شما خبری ندارم. نمی دانم به لحاظ جسمی سالم هستید یا خیر! تا به حال چند نامه برای رضا ارسال کردم اما جوابی از او نگرفتم. از وضعیت برادرم رضا هم خبری ندارم با خودم گفتم نامه ای برای شما بنویسم شاید جوابی از […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوازدهم
قسمت 11 این خاطرات به نحوه اعلام مصیبتی که بر اثر مرگ فجیع یاسر برای خانواده ما مستولی شده بود، اختصاص داشت و در آنجا توضیح دادم که این خبر دهشتناک توسط یکی از بستگان و در خانه برادرم سید مجتبی در تهران داده شد و چه شیونی برخاست. برادر زن و فرزندان این برادرم […]
نامه خانواده محمد جعفر نجفی به نخست وزیر آلبانی
آقای ادی راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی با احترام به شما ما خانواده محمد جعفر نجفی هستیم. فرزند ما چندین سال است در سازمان مجاهدین است و در کشور شما آلبانی زندگی می کند. ما از وضعیت فرزندمان هیچ اطلاعی نداریم. سازمان مجاهدین به فرزند ما اجازه تماس با خانواده خود را نمی دهد. […]
نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی
امیدوارم حالت خوب باشد. خیلی وقت است خبری از شما ندارم و دلم برای شما تنگ شده است. نمی دانم در کمپ آلبانی در چه وضعیتی هستی! تمام خانواده نگران حال شما هستند. چرا با خانواده ات تماسی نمی گیری و آنها را از نگرانی در بیاوری؟! در بین خانواده فقط جای شما خالی است. […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم
در قسمت دهم این خاطرات آوردم که چگونه 6 نفر از اعضای خانواده ام فروردین 1384 به همراه یک کاروان زیارتی به عراق رفته و یک روزی از کاروان جدا شده و به اشرف رفتند و به دیدار برادرم سید مرتضی و دو پسرش نائل شده و بر اثر عصبانیت پدرم که ناشی از تبلیغات […]

